Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
thermal target
U
هوای گرم بالارونده برای بالون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blast valve
U
سوپاپ ازاد کننده هوای گرم برای صعود بالن
plenum method
U
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
typhoons
U
نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
typhoon
U
نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
fog lookouts
U
دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
mismatch
U
ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
diesel ramjet
U
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
on the up grade
U
بالارونده
climber
U
بالارونده
ascending
U
بالارونده
scaler
U
بالارونده
ascender
U
بالارونده
ascendant
U
بالارونده
ollyo
U
بالارونده
fastigiate
U
راست بالارونده
scansorial
U
صعودی بالارونده
exhalent
U
بالارونده متصاعد
age ake
U
دفاع بالارونده
exhalant
U
بالارونده متصاعد
elevated antenna
U
انتن بالارونده
lift valve
U
سوپاپ بالارونده
turbocharger
U
گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
flagellum
U
گیاه بالارونده وپیچی
rising mine
U
مین بالارونده دریایی
chi jireugi
U
ضربه بالارونده تکواندو
fumitory
U
نوعی گیاه بالارونده از تیر
airships
U
بالون
gas bag
U
بالون
balloonist
U
بالون بر
airship
U
بالون
balloon
U
بالون
ballooning
U
بالون
ballooned
U
بالون
balloons
U
بالون
age
U
رده بندی سنی اسبها بالارونده
ages
U
رده بندی سنی اسبها بالارونده
basic type double tier formwork
U
قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
ballooned
U
با بالون پروازکردن
ballooned
U
مثل بالون
barrage balloon
U
بالون پدافند
barrage balloons
U
بالون پدافند
balloon
U
مثل بالون
ballooning
U
مثل بالون
balloons
U
با بالون پروازکردن
balloons
U
مثل بالون
ballooning
U
با بالون پروازکردن
aerostat
U
بالون ورزشی
pilot ballon
U
بالون اکتشافی
balloon
U
با بالون پروازکردن
turbojet
U
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
captive balloon
U
بالون بزمین بسته
antiparachute ropes
U
طنابهای پایین بالون
blimp
U
نوعی بالون هوایی کوچک
zeppelin
U
کشتی هوایی ا لمانی بالون
mural crown
U
ناجی که به نخستین بالارونده ازدیوار شهر دشمن داده میشد
effluvium
U
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
ballast
U
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
envelope
U
کیسه نایلونی حاوی هوا یاگاز در بالون
envelopes
U
کیسه نایلونی حاوی هوا یاگاز در بالون
rockoon
U
پرتابه یا موشک کوچکی که بوسیله بالون درارتفاع زیادمنفجر شود
cumuli
U
ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
cumulus
U
ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
petticoatsfever
U
هوای زن
air blast
U
هوای دم
moist air
U
هوای تر
secondry air
U
هوای ثانویه
humid air
U
هوای شرجی
dead air
U
هوای راکد
humid air
U
هوای نمناک
foul weather
U
هوای خراب
agglutinant
U
هوای التیام
forced draft
U
هوای با فشار
liquid air
U
هوای مایع
emergency air
U
هوای اضطراری
foul weather
U
هوای نامساعد
the open
U
هوای ازاد
stable air
U
هوای پایدار
marsh malaria
U
هوای مردابی
air breathing
U
هوای تنفسی
out of doors
U
در هوای ازاد
out of door
U
در هوای ازاد
swelter
U
هوای گرم
sweltered
U
هوای گرم
open air
U
در هوای ازاد
blast roasting
U
تشویه با هوای دم
marine climate
U
اب و هوای دریایی
compressed air
U
هوای متراکم
raininess
U
هوای بارانی
circulationg air
U
هوای در گردش
drippy
U
هوای گرفته
In the open air.
U
در هوای آزاد.
temperate climate
U
اب و هوای معتدل
broken weather
U
هوای بی قرار
swelters
U
هوای گرم
carburetor air
U
هوای کاربراتور
compressed air
U
هوای فشرده
queen's weather
U
هوای باز
low air pressure
U
فشار هوای کم
exhaust air
U
هوای خروجی
intake air
U
هوای ورودی
heavy weather
U
هوای طوفانی
air
U
هوای دم هوا
aired
U
هوای دم هوا
heavy weather
U
هوای خراب
hot blast
U
هوای دم داغ
adverse weather
U
هوای نامساعد
airs
U
هوای دم هوا
passion
U
هوای نفس
blast
U
هوای دم کوره بلند دم
intake air heater
U
گرمکن هوای ورودی
intake air
U
هوای مکیده شده
owl light
U
هوای گرگ و میش
lowered
U
هوای گرفته وابری
secondary airflow
U
جریان هوای فرعی
mouthguard
U
لوله هوای غواص
mouthpieces
U
لوله هوای غواص
warm fronts
U
جبهه هوای گرم
free living
U
تسلیم هوای نفس
warm front
U
جبهه هوای گرم
mouthpiece
U
لوله هوای غواص
cooling air
U
هوای سرد کننده
effulge
U
برق هوای باز
blow cold
U
هوای سرد دمیدن
cooling blower
U
دمنده هوای سرد
lower
U
هوای گرفته وابری
blasts
U
هوای دم کوره بلند دم
lowers
U
هوای گرفته وابری
fair weather
U
دارای هوای صاف
lowering
U
هوای گرفته وابری
forced draft
U
هوای تحت فشار
bleed air
U
هوای کمپرس شده
blow hot
U
هوای گرم دمیدن
hot blast cupola
U
کوپل هوای گرم
cold fronts
U
جبهه هوای سرد
caisson foundation
U
پی سازی با هوای فشرده
acclimate
به آب و هوای جدید خو گرفتن
tire inflation
U
فشار هوای لاستیک
acclimated
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
dusk
U
هوای گرگ ومیش
air tank
U
کپسول هوای غواصی
tire pressure
U
فشار هوای لاستیک
cold fronts
U
پیشان هوای سرد
twilight
U
هوای گرگ ومیش
liquid air container
U
مخزن هوای مایع
hot blast main
U
هدایت هوای دم داغ
ego trips
U
تسلیم به هوای نفس
cold spell or cold snap
<idiom>
U
یک جعبه هوای سرد
ego trip
U
تسلیم به هوای نفس
air compressor
U
هوای فشرده ساز
saturated air
U
هوای اشباع شده
choke damp
U
دم :هوای ته چاه یاکان
out door court
U
زمین هوای ازاد
heatwave
U
موج هوای گرم
cold front
U
پیشان هوای سرد
cold front
U
جبهه هوای سرد
torchlight
U
هوای گرگ ومیش
oh what a nasty weather
U
چه هوای کثیفی است
heatwaves
U
هوای گرم طولانی
lour
U
هوای گرفته وابریwerewolf
heatwaves
U
موج هوای گرم
Beautiful music ( weather ) .
U
موسیقی ( هوای ) قشنگ
acclimating
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
outdoorsy
<adj.>
U
عاشق هوای آزاد
heatwave
U
هوای گرم طولانی
open exercise
U
ورزش در هوای ازاد
acclimates
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
liquid air
U
هوای مایع شده
kiosk
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
To have a fancy for something .
U
هوای چیزی را درسر داشتن
brisk air
U
هوای خنک و فرح بخش
air lift
U
دستگاه ابکش با هوای فشرده
sensualize
U
پیروی از هوای نفس کردن
Keep an eye on things.
U
هوای کاررا داشته باش
heaving
U
رقص ناو در هوای طوفانی
inclement weather
U
هوای بسیار سرد یا طوفانی
To cherish a desire for something .
U
هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
sensualist
U
پیرو هوای نفس واحساس
storm door
U
درب عایق هوای توفانی
acclimatization
U
توافق بااب و هوای یک محیط
acclimatation
U
توافق بااب و هوای یک محیط
terrestrial environment
U
وضع عوارض و اب و هوای زمین
acclimation
U
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
sidewinder
U
موشک هوا به هوای سایدویندر
thermostats
U
تنظیم کننده هوای سرد
acclimatization
U
عادت کردن به هوای کوهستان
smog
U
هوای الوده به دود وبخار
thermostat
U
تنظیم کننده هوای سرد
fair-weather
U
خوب هنگام هوای صاف
air space
U
قشر هوای دیوار خالی
self will
U
خود رایی هوای نفس
caliduct
U
پخش کننده هوای گرم
She has a craving to travel .
U
دلش هوای سفر کرده است
Make sure the statuette doesnt topple over .
U
هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
U
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
velocity stacks
U
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
Today's weather is mild by comparison.
U
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
to weather something in winter
U
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
U
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
out door
U
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com