English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to consult one's pillow U هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to take counsel of one'spillow U شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
Other Matches
cogitated U اندیشه کردن
conspiratress U اندیشه کردن در
meditates U اندیشه کردن
bethink U اندیشه کردن
meditate U اندیشه کردن
cogitating U اندیشه کردن
pondering U اندیشه کردن
to set one's affection U اندیشه کردن
muse U اندیشه کردن
mused U اندیشه کردن
muses U اندیشه کردن
meditating U اندیشه کردن
ponders U اندیشه کردن
to bethink oneself U اندیشه کردن
cogitates U اندیشه کردن
cogitate U اندیشه کردن
meditated U اندیشه کردن
trow U اندیشه کردن
pondered U اندیشه کردن
ponder U اندیشه کردن
to r.over something U درچیزی اندیشه کردن
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
ruminated U اندیشه کردن دوباره جویدن
to meditate on/over something U اندیشه کردن [در باره چیزی]
ruminating U اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates U اندیشه کردن دوباره جویدن
extemporizing U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to ruminate on something U اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporize U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to form a notion U اندیشه کردن خیال بستن
extemporized U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to contemplate about/on/over something U اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporising U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
ruminate U اندیشه کردن دوباره جویدن
extemporises U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to speak one's mind U اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
deliberating U اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberated U اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberate U اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberates U اندیشه کردن کنکاش کردن
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
plegaphonia U گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
noil U خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
to cry wolf too often U کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
imposition of hands U هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
wheat germ U گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
parallelling U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallels U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallel U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
swagger cane U عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
parallelled U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleled U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
kermit U پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
war head U قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
hard hyphen U خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block U بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
write U خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes U خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write black printer U چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
smoke test U بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
head switching U فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
ideas U اندیشه ها
meditation U اندیشه
concepts U اندیشه ها
notional U اندیشه
extemporal U بی اندیشه
thought U اندیشه
internal conception U اندیشه
extemporarily U بی اندیشه
thoughts U اندیشه
by rote U بی اندیشه
incogitant U بی اندیشه
ideas U اندیشه
brainchild U اندیشه
idea U اندیشه
conception U اندیشه
concept U اندیشه
offhanded U بی اندیشه
excogitation U اندیشه
rapt in meditation U اندیشه
reflexion U اندیشه
anxiety U اندیشه
anxieties U اندیشه
solicitude U اندیشه
devisal U اندیشه
afterthoughts U پس اندیشه
mentalities U اندیشه
on the impluse of the moment U بی اندیشه
afterthought U پس اندیشه
second thoughts U اندیشه
ponderation U اندیشه
offhandedly U بی اندیشه
mentality U اندیشه
lock on U قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
notions U اندیشه فکر
notion U اندیشه فکر
cogitation U اندیشه وتفکر
opinion U رای اندیشه
opinions U رای اندیشه
syntaxic thought U اندیشه منطقی
thinkable U اندیشه پذیر
idiographic U اندیشه نگار
thought stopping technique U فن بازداری اندیشه
immersed in thinking U غرق اندیشه
telepathy U اندیشه خوانی
worry U اندیشه نگرانی
forethought U اندیشه قبلی
association of ideas U تداعی اندیشه ها
bubbling U اندیشه پوچ
musingly U در حال اندیشه
overwhelmed with reflection U مستغرق اندیشه
ponderingly U اندیشه کنان
considered U با اندیشه صحیح
premeditatedly U با اندیشه قبلی
prenotion U پیش اندیشه
refelectingly U اندیشه کنان
bubble U اندیشه پوچ
worries U اندیشه نگرانی
bubbled U اندیشه پوچ
an absurd notion U اندیشه پوچ
bubbles U اندیشه پوچ
thought reading U اندیشه خوانی
deliberations U اندیشه تامل
deliberation U اندیشه تامل
intellectual history U تاریخ اندیشه ها
otherworldiness U اندیشه عاقبت
mentality U شیوه اندیشه
speculative U مربوط به اندیشه
ideality U اندیشه گرایی
plan U تدبیر اندیشه
economic thought U اندیشه اقتصادی
reflection U بازتاب اندیشه
cerebrotonic U اندیشه ورز
mentalities U شیوه اندیشه
cerebrotonia U اندیشه ورزی
woriless U بی غم اسوده بی اندیشه
brooder U اندیشه کننده
cogitable U اندیشه پذیر
ideational fluency U سیالی اندیشه
devisable U شایسته اندیشه
ideation U اندیشه پردازی
plans U تدبیر اندیشه
cogitativeness U قوه اندیشه
delib erator U اندیشه کننده
plucking U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
unpainted spot U تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
ideographs U حروف اندیشه نگاری
the seat thought U مرکز اندیشه یا فکر
thinking type U سنخ اندیشه ورز
pursuance of a plan U تعقیب اندیشه یا نقشهای
homo sapiens U انسان اندیشه ورز
cogitative U مربوط به اندیشه وتفکر
conceptualize U تصور یا اندیشه چیزی راکردن
to go off half U بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
to open one's mind U اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
hyphen U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
intrusive thoughts U اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
bombing angle U زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
gamut U هنگام
moments U هنگام
terming U هنگام
during U هنگام
term U هنگام
termed U هنگام
nightfall U شب هنگام
night-time U هنگام شب
night time U هنگام شب
oestrum U هنگام
nighttide U شب هنگام
night tide U هنگام شب
night season U شب هنگام
night season U هنگام شب
moment U هنگام
times U هنگام
at the same moment U در آن هنگام
season U هنگام
at night U شب هنگام
at nightfall U شب هنگام
timed U هنگام
at dark U هنگام شب
time U هنگام
seasoned U هنگام
seasons U هنگام
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
update U به هنگام دراوردن
updated U به هنگام دراوردن
updates U به هنگام دراوردن
translate time U هنگام ترجمه
to die in harness U هنگام کار
binding time U هنگام انقیاد
at mess U هنگام خوردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com