English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
imposition of hands U هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tasking U سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
luck money U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
patent U امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patents U امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patented U امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patenting U امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
impropriate U حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
to give ones heart to a person U دل بکسی دادن
toincrease any one's salary U اضافه حقوق بکسی دادن
To give somebody a few days grace . U بکسی چند روز مهلت دادن
spiritualization U جنبه روحانی دادن به
to show one out U راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
commissioning U ماموریت دادن
commissions U ماموریت دادن
commission U ماموریت دادن
assignments U ماموریت دادن انتقال افهار
assignment U ماموریت دادن انتقال افهار
commissioning U حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissions U حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commission U حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
diverted U تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
divert U تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverts U تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
aborted U عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborting U عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborts U عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
detail U بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detailing U بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
sederunt U جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
to give one the knee U بکسی تواضع کردن
bequeaths U بکسی واگذار کردن
bequeathing U بکسی واگذار کردن
bequeathed U بکسی واگذار کردن
bequeath U بکسی واگذار کردن
to give one the knee U بکسی تعظیم کردن
to take pity on any one U بکسی رحم کردن
to read one a lesson U بکسی نصیحت کردن
To spit at someone (something). U بکسی (چیزی ) تف کردن
to give heed to any one U بکسی اعتنایاتوجه کردن
to lay violent handsonany one U اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
task component U بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
task unit U نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
deride U بکسی خندیدن استهزاء کردن
deriding U بکسی خندیدن استهزاء کردن
to serve notice on a person U رسما بکسی اخطار کردن
derides U بکسی خندیدن استهزاء کردن
derided U بکسی خندیدن استهزاء کردن
to run upon any one U بکسی برخورد یا تصادف کردن
to pelt some one with stones U باسنگ بکسی حمله کردن
to ply any one with drink U باصرارنوشابه بکسی تعارف کردن
pull through U در سختی بکسی کمک کردن
toa the life of a person U سوء قصدنسبت بکسی کردن
to pelt some one with stones U سنگ بکسی پرت کردن
breakfall U قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
prints U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
print U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
printed U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
to follow any ones example U سرمشق کسیراپیروی کردن بکسی تاسی کردن
tour of duty U زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
to snap one's nose or head off U بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
to serve a legal p on any one U ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
To look fondly at someone . U با نظر خریداری بکسی نگاه کردن
to bechon to a person to come U اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
to do make or pay obeisance to U بکسی تواضع یا باسر سلام کردن
etherealize U روحانی کردن
spiritualize U روحانی کردن
to palm off a thing on aperson U چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to run in to a person U دیدنی مختصر از کسی کردن بکسی سرزدن
secularizes U غیر روحانی کردن
secularized U غیر روحانی کردن
secularize U غیر روحانی کردن
secularising U غیر روحانی کردن
secularises U غیر روحانی کردن
secularised U غیر روحانی کردن
secularizing U غیر روحانی کردن
deconsecrate U غیر روحانی کردن
priest U روحانی کشیشی کردن
priests U روحانی کشیشی کردن
defrock U خلع کسوت روحانی کردن
deploys U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
despiritualize U فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
revest U جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
to second somebody U ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
to take counsel of one'spillow U شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
mission , oriented U لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
to consult one's pillow U هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
to cry wolf too often U کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
noil U خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
plegaphonia U گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
wheat germ U گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
parallelled U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallel U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
kermit U پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
parallels U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
swagger cane U عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paralleled U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelling U بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
war head U قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
hard hyphen U خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block U بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
to face any one down U بکسی تشرزدن
to spat at U تف بکسی انداختن
to play one f. U بکسی ناروزدن
to ride one down U سواره بکسی
snap a person's head off U بکسی پریدن
drop by U بکسی سر زدن
to play a trick on any one U بکسی حیله
to run across or against U بکسی تاخت
snap a person's nose off U بکسی پریدن
Dont you dare tell anyone . U مبادا بکسی بگویی
to do make or pay obeisance to U بکسی احترام گزاردن
to paddle one's own canoe U کار بکسی نداشتن
to believe in a person U بکسی ایمان اوردن
serve one a trick U بکسی حیله زدن
to yearn to U بکسی اشتیاق داشتن
to serve one a trick U بکسی حیله زدن
writes U خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write U خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
retaliate U عین چیزی را بکسی برگرداندن
heteroplasty U پیوندبافته کسی بکسی دیگر
retaliates U عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating U عین چیزی را بکسی برگرداندن
to put a slur on any one U لکه بدنامی بکسی چسباندن
retaliated U عین چیزی را بکسی برگرداندن
to give one the straight tip U محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
clergymen U روحانی
ethereal U روحانی
unfrocked U روحانی
spiritually U روحانی
unworldly U روحانی
clergyman U روحانی
heavenly U روحانی
etherean U روحانی
spiritual U روحانی
marabout U روحانی
spiritualist U روحانی
unwordly U روحانی
herdsmen U روحانی
anagogic U روحانی
herdsman U روحانی
marabou U روحانی
spiritualists U روحانی
sacred U روحانی
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to think highliy of any one U نسبت بکسی خوش بین بودن
to have recourse to a person U بکسی توسل جستن یامتوسل شدن
prejudice agaiast a person U غرض نسبت بکسی از روی تعصب
to swear tre sonagainstany one U سوگند برای خیانت بکسی خوردن
favoritism U استثناء قائل شدن نسبت بکسی
write black printer U چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
hymns U سرود روحانی
residentiary U روحانی مقیم
spirilual nutriment U غذای روحانی
heavenliness U روحانی الوهیت
copartnership U ردای روحانی
lay U غیر روحانی
temporal U غیر روحانی
hierarch U رئیس روحانی
prelacy U حکومت روحانی
laywoman U زن غیر روحانی
spirituality U عالم روحانی
lays U غیر روحانی
pastorate U پیشوایی روحانی
pater U پدر روحانی
hymn U سرود روحانی
charisma U جذبه روحانی
padre U پدر روحانی
spiritual U روحانی معنوی
padres U پدر روحانی
perdition U مرگ روحانی
pastors U پیشوای روحانی
pastor U پیشوای روحانی
It is for your own ears. U پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
head switching U فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
smoke test U بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
rapture U شعف وخلسه روحانی
subdeacon U معاون گماشته روحانی
goddaughter U دختر خواندهی روحانی
laicism U غیر روحانی بودن
goddaughters U دختر خواندهی روحانی
layman U شخص غیر روحانی
apostle U عالیترین مرجع روحانی
laymen U شخص غیر روحانی
pneumatology U مبحث موجودات روحانی
rapture U وجد روحانی ربایش
raptures U شعف وخلسه روحانی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com