English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
summertime U هنگام تابستان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
summer U تابستان
summery U تابستان
summers U تابستان
summertime U تابستان
summer is in U تابستان رسید
summer time U فصل تابستان
aestivate U تابستان را گذراندن
summer ide U فصل تابستان
aestivation U تابستان گذرانی
estivation U تابستان گذرانی
full summer U چله تابستان
canicule U چله تابستان
full summer U عین تابستان
midsummer U نیمه تابستان
midsummer U چله تابستان
high summer U وسط تابستان
estivation U تابستان خوابی
With the onset of summer. U .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
summery U شبیه تابستان تابستانی
summers U چراندن تابستان را بسر بردن
sike U نهری که در تابستان خشک شود
summer U چراندن تابستان را بسر بردن
midnight sun U خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer . U امسال تابستان می رویم کنار دریا
dog days U چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
Tourists have stayed away in droves this summer. U این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> U آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
aestivate U رخوت تابستانی داشتن تابستان را بحال رخوت گذراندن
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. U حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
oestrum U هنگام
moments U هنگام
terming U هنگام
termed U هنگام
seasons U هنگام
term U هنگام
season U هنگام
night season U هنگام شب
night tide U هنگام شب
nighttide U شب هنگام
moment U هنگام
gamut U هنگام
night time U هنگام شب
at dark U هنگام شب
seasoned U هنگام
nightfall U شب هنگام
at the same moment U در آن هنگام
during U هنگام
night-time U هنگام شب
time U هنگام
timed U هنگام
at night U شب هنگام
at nightfall U شب هنگام
night season U شب هنگام
times U هنگام
here's to you U هنگام نوشیدن
dusk U هنگام غروب
execution time U هنگام اجرا
binding time U هنگام انقیاد
at one's leisure U هنگام فراغت
at noon U هنگام فهر
at mess U هنگام خوردن
compile time U هنگام همگردانی
hexachord U هنگام شش بردهای
wintertime U هنگام زمستان
when entering U هنگام ورود
spring time U هنگام بهار
on arrival U هنگام ورود
update U به هنگام دراوردن
updated U به هنگام دراوردن
to die in harness U هنگام کار
translate time U هنگام ترجمه
updates U به هنگام دراوردن
teatime U هنگام چای
in- U درفرف هنگام
in U درفرف هنگام
on seeing him U هنگام دیدن او
on occasion U هنگام لزوم
in case of emergency U هنگام اضطرار
inprocess U هنگام کار
daytide U هنگام روز
meal time U هنگام غذاخوری
hard times U هنگام تنگدستی
daytime U هنگام روز
playtime U هنگام بازی
in the case of traffic jam [congestion] U هنگام راهبندان سنگین
night U شب هنگام برنامه شبانه
landing weight U وزن با هنگام تخلیه
nights U شب هنگام برنامه شبانه
cash on delivery U پرداخت هنگام تحویل
it puckered up in sewing U هنگام دوختن جمع شد
nooning U هنگام فهر ناهار
dewfall U هنگام ریزش شبنم
damage in transit U خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish U خواهش هنگام مردن
chevy U فریاد هنگام شکار
ortive U وابسته به هنگام طلوع
parthian glance U نگاه هنگام جدایی
therewith U دران هنگام بدانوسیله
batfowl U هنگام شب مرغ را شکارکردن
to brush over U هنگام عبورپوز زدن
when it came to a push U چون هنگام کوشش
red handed U هنگام ارتکاب جنایت
hard-bitten U سخت هنگام جنگ
then U انگاه دران هنگام
harvests U هنگام درو وقت خرمن
invigilates U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
chanty U سرود ملوانان هنگام کار
to take counsel of one'spillow U شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
invigilating U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest U هنگام درو وقت خرمن
invigilated U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
demand report U گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
damaged in transit U صدمه دیده هنگام ترانزیت
harvest festival U جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festivals U جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvested U هنگام درو وقت خرمن
fair-weather U خوب هنگام هوای صاف
escaped water U تلفات اب هنگام بهره برداری
chantey U سرود ملوانان هنگام کار
coronation oath U سوگند هنگام تاج گذاری
milter U ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form U وضع بدن هنگام تیراندازی
smack U ضربه محکم در هنگام ابشار
landed weight U وزن کالا هنگام تخلیه
open U وضع زه هنگام کشیده شدن
smacked U ضربه محکم در هنگام ابشار
opened U وضع زه هنگام کشیده شدن
striker U توپ زن هنگام دفاع از میله
strikers U توپ زن هنگام دفاع از میله
I cut my face shaving. U هنگام اصلاح صورتم را بریدم
invigilation U پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
high time U هنگام خوشی وعیش ونوش
opens U وضع زه هنگام کشیده شدن
smacks U ضربه محکم در هنگام ابشار
To leave someone in the lurch . U کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
backing plate U صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
prints U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods. U پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
combinatorial explosion U موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
corporale U پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
jettison of cargo U محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
memory sniffing U ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
ondise U پشت گوی بودن هنگام پاس
passing bell U زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
grunter U خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
set up U انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
print U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
drag line U طنای اویزان از بالن هنگام فرود
the room was not lived in U هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
to consult one's pillow U هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to give the tone U هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
electro statics U علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
printed U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
leisure hours U ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
To be caught red - handed. U گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To breathe ones last . U نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
adjusting to water U حرکت در هوا هنگام فرود دراب
alluvial deposit U موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
everything is good in its season <proverb> U گویند که هرچیز به هنگام خوش است
Say when! [when pouring] U بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
red-handed U دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
Say when stop! [when pouring] U بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
dead on arrival U مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
dynamic U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
pajamas U جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
valuing U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
to cry wolf too often U کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
value U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
indenting U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
printed U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
values U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
passanger U شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
he has a rocking gait U هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
strophe U چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
indent U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
dynamically U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
plegaphonia U گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
print U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
pages U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
velocity of approach U سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
noil U خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
zero hour U هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
parameter U مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
muzzle velocity U سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
pnemograph U الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
alibis U غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
breakfall U قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
alibi U غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
knock knees U زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
lights out U علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
paged U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
indents U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
page U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
why i think i can U هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
prints U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
parameters U مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com