English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
chorus U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
choir U دسته خوانندگان
choral U دسته خوانندگان
chorale U دسته خوانندگان
quire U دسته خوانندگان
chorale U دسته سرایندگان مجموعه خوانندگان
chorister U اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
choristers U اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
octet U دسته خوانندگان یانوازندگان هشت نفری
fictionalizing U داستان سرایی کردن
fictionize U داستان سرایی کردن
sonnetize U غزل سرایی کردن
sonneteer U غزل سرایی کردن
sonnetize U نغمه سرایی کردن
fictionalized U داستان سرایی کردن
keen U نوحه سرایی کردن
fictionalizes U داستان سرایی کردن
keenest U نوحه سرایی کردن
fictionalised U داستان سرایی کردن
fictionalises U داستان سرایی کردن
fictionalising U داستان سرایی کردن
fictionalize U داستان سرایی کردن
rant U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting U سرزنش کردن یاوه سرایی
rants U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
narrate U داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated U داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates U داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrating U داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
drooling U افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drools U افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool U افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled U افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
to form into groups U دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
the a of a book U خوانندگان کتابی
choir U گروه خوانندگان
choric U وابسته بدسته خوانندگان
bundles U متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle U متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling U متمرکز کردن دسته کردن دسته
classify U دسته دسته کردن
distribute U دسته دسته کردن
assort U دسته دسته کردن
groups U دسته دسته کردن
regiments U دسته دسته کردن
group U دسته دسته کردن
sort U دسته دسته کردن
regiment U دسته دسته کردن
windrow U دسته دسته کردن
sorts U دسته دسته کردن
sorted U دسته دسته کردن
karaite U عضو تیرهای ازیهودکه تنهانص توریه راقبول دارند....یعنی خوانندگان
agony aunt U شخصیکهدر ستونیاز روزنامه مطلبمینویسد کهدر آن پاسخ مشکلات و نامههای خوانندگان طرح میشود
carols U نغمه سرایی
lyrism U غزل سرایی
carol U نغمه سرایی
poetry U چامه سرایی
dirge U نوحه سرایی
dirges U نوحه سرایی
elegize U مرثیه سرایی
lyricism U غزل سرایی
eulogium U مدح مدیحه سرایی
elocution U حس تقریر سخن سرایی
jeremiad U نوحه سرایی سوگنامه
mounting U دسته و پشت بند دسته شمشیر
bundles U دسته کردن
aggroup U دسته کردن
trussed U دسته کردن
bands U دسته کردن
band U دسته کردن
faggot U دسته کردن
faggots U دسته کردن
sheaf U دسته کردن
trussing U دسته کردن
fagot U دسته کردن
batching U دسته کردن
cluster U دسته کردن
wreathes U گل ها را دسته کردن
truss U دسته کردن
bundling U دسته کردن
wreathed U گل ها را دسته کردن
bundle U دسته کردن
trusses U دسته کردن
wreathing U گل ها را دسته کردن
wreathe U گل ها را دسته کردن
nosegay U دسته گل یایک دسته علف
sort U دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted U دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts U دسته کردن طبقه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن
cluster U سنبله دسته کردن
to erect into U دسته بندی کردن به
group U دسته بندی کردن
to form into groups U دسته بندی کردن
teams U دسته درست کردن
clusters U سنبله دسته کردن
classify U دسته بندی کردن
classifying U دسته بندی کردن
resort U دسته بندی کردن
resorted U دسته بندی کردن
cluster bombs U سنبله دسته کردن
resorts U دسته بندی کردن
cluster bomb U سنبله دسته کردن
grades U دسته بندی کردن
classifies U دسته بندی کردن
categorizing U دسته بندی کردن
to categorize U دسته بندی کردن
categorising U دسته بندی کردن
rating U دسته بندی کردن
ratings U دسته بندی کردن
categorised U دسته بندی کردن
categorises U دسته بندی کردن
categorize U دسته بندی کردن
categorized U دسته بندی کردن
team U دسته درست کردن
categorizes U دسته بندی کردن
grade U دسته بندی کردن
rally U دسته بندی کردن
regimentalation U دسته بندی کردن
sort U دسته بندی کردن
groupage U دسته بندی کردن
record blocking U دسته کردن رکوردها
quire U کاغذ را دسته کردن
Netscape Navigator U یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
rat U دسته خود را ترک کردن
hand to hand U دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand U دسته و پنجه نرم کردن
To drop a brick . <idiom> U دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To put ones foot in it . <idiom> U دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
gangs U دسته جمعی عمل کردن
to make up hay in to bundles U علف خشک را دسته کردن
gang U دسته جمعی عمل کردن
troupe U بصورت دسته حرکت کردن
troupes U بصورت دسته حرکت کردن
lorgnettes U ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette U ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
ranked U درجه دادن دسته بندی کردن
sheave U دسته کردن بصورت بافه دراوردن
rank U درجه دادن دسته بندی کردن
ranks U درجه دادن دسته بندی کردن
to crack [break up] a gang U دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
beam U دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beams U دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
bunches U دسته کردن خوشه کردن
bunched U دسته کردن خوشه کردن
batch U دسته کردن مجموع کردن
bunch U دسته کردن خوشه کردن
bunching U دسته کردن خوشه کردن
batches U دسته کردن مجموع کردن
to go a mumming U در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic U بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
resorts U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
lot integrity U دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
resorted U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
trooped U دسته دسته شدن
trooping U دسته دسته شدن
in detail U مفصلا دسته دسته
sects U دسته دسته مذهبی
scores of people U دسته دسته مردم
streams of people U دسته دسته مردم
sect U دسته دسته مذهبی
shoals of people U دسته دسته مردم
troop U دسته دسته شدن
they came in bands U دسته دسته امدند
assort U دسته دسته شدن
coaction U عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
dizen U دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
lies U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
strikes U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
ranges U دسته
cranked U دسته
crank U دسته
classed U دسته
stem U دسته
lugs U دسته
ranged U دسته
leader U سر دسته
tress U دسته مو
lugging U دسته
rabble U دسته
shook U دسته
work team U دسته
brigades U دسته
brigade U دسته
bracket U دسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com