English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
shack up with <idiom> U هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cohabited U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
free love U عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
judicial separaion U در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
at odds <idiom> U مخالف بودن
contradict U مخالف بودن با
contradicted U مخالف بودن با
contradicts U مخالف بودن با
take a dim view of <idiom> U مخالف بودن
to be in the opposition U مخالف بودن
to get the key of the street U بی خانه بودن
colds U بدون آماده بودن
cold U بدون آماده بودن
coldest U بدون آماده بودن
colder U بدون آماده بودن
smoothest U صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth U صاف کردن بدون اشکال بودن
cad U پست و بدون مبادی اداب بودن
smoothed U صاف کردن بدون اشکال بودن
cads U پست و بدون مبادی اداب بودن
smooths U صاف کردن بدون اشکال بودن
accordion fold U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folded U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folds U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
fold U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
freedom U آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedoms U آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
listening silence U به گوش بودن از نظر رادیویی بدون ارسال پیام
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
to be a fifth wheel [to be in the way] U آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
marriages U ازدواج پیمان ازدواج
marriage U ازدواج پیمان ازدواج
pace U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
to be exposed to a constant stream of something U در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
paces U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
lady help U زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole U کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy U خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
it is but a step to my house U تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house U خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
honeycomb U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
hound's tooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
houndstooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
toft U عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
homebody U ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
honeycombs U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
our neighbour door U کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
tricotine U پارچه زبر لباسی خانه خانه
Honey comb design U طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
garde manger U سرد خانه اشپز خانه
bagnio U فاحشه خانه جنده خانه
weigh house U قپاندار خانه ترازودار خانه
cellular U لانه زنبوری خانه خانه
without any reservation U بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally U بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed U بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
cells U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
i do not know your house U خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
flat U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest U بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently U آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
formulae U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
Taoism U روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
marriageable age U ازدواج
spousal U ازدواج
hymens U ازدواج
marriage U ازدواج
marriages U ازدواج
matrimony U ازدواج
hymen U ازدواج
to take to wife U ازدواج کردن با
marry U ازدواج کردن
match U ازدواج زورازمایی
matches U ازدواج زورازمایی
nullity of marriage U بطلان ازدواج
dissolution of marriage U انحلال ازدواج
civil marriage U ازدواج محضری
wedded U ازدواج کرده
misogamy U ازدواج ستیزی
misogamy U بیزاری از ازدواج
premarital U پیش از ازدواج
marries U ازدواج کردن
single U ازدواج نکرده
intermarriage U ازدواج با خویشاوندان
civil marriages U ازدواج محضری
gamophobia U ازدواج هراسی
join U ازدواج کردن
marriage of convenience U ازدواج مصلحتی
registration of marriage U ثبت ازدواج
marriages of convenience U ازدواج مصلحتی
soles U ازدواج نکرده
matrimonial U مربوط به ازدواج
matrimony U ازدواج نکاح
sole U ازدواج نکرده
joins U ازدواج کردن
remarriage U ازدواج مجدد
misogamist U بیزار از ازدواج
affiance U پیمان ازدواج
post nuptial U بعد از ازدواج
wive U ازدواج کردن
mesalliance U ازدواج با زیردستان
A marriage of convenience . U ازدواج مصلحتی
tie the knot <idiom> U ازدواج کردن
pop the question <idiom> U تقاضای ازدواج
joined U ازدواج کردن
temporary marriage U ازدواج موقت
marriage bed U قباله ازدواج
marriage line U گواهینامه ازدواج
marriage registry U دفتر ازدواج
mismatch U ازدواج ناجور
married under a contract unlimited perio U ازدواج کردن
wedded U وابسته به ازدواج
wedder U ازدواج کننده
termination of marriage U فسخ ازدواج
remarriages U ازدواج مجدد
parataxis U مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law U مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
ranged U یک خانه یا تعدادی خانه
ranges U یک خانه یا تعدادی خانه
range U یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb U خانه خانه کردن
unstressed U بدون اضطراب بدون کشش
achylous U بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand U بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched U بدون انشعاب بدون شعبه
celibacy U بی شوهری امتناع از ازدواج
bans U اعلان ازدواج در کلیسا
exogamy U ازدواج با افرادخارج از قبیله
break up of the a proposed marriage U به هم خوردن ازدواج احتمالی
matchmakers U دلال یا دلاله ازدواج
adultery U بی دینی ازدواج غیرشرعی
matchmaker U دلال یا دلاله ازدواج
marriage line U عقدنامه سند ازدواج
newlywed U تازه ازدواج کرده
endogamy U رسم ازدواج قبیلهای
nubile U قابل ازدواج و همسری
ban U اعلان ازدواج در کلیسا
common law marriage U ازدواج غیر رسمی
breach of promise U شکستن پیمان ازدواج
banning U اعلان ازدواج در کلیسا
ask for a lady's hand U تقاضای ازدواج با بانویی کردن
physical capacity for marriage U قابلیت صحی برای ازدواج
levirate U ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
in law U خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
annul a marriage U عقد ازدواج را فسخ کردن
Nothing is further from my mind than marriage . U اصلا" فکر ازدواج نیستم
hetaerism U ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
medical fitness for marriage U قابلیت صحی برای ازدواج
extra-curricular U فعالیت جنسی خارج از ازدواج
the house is in my possession U خانه در تصرف من است خانه در دست من است
Congratrlation on your marriage . U ازدواج شما بسیار مبارک باشد
She married for love ,not for money . U بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
To marry below ones station. U با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
morganatic U ازدواج کننده باپست تراز خود
sororate U رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
bastard eigne U بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
to fix somebody up with somebody [American E] U دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody U دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
intermarriage U ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
intermarry U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
She married a man old eonugh to be her father. U با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
win a lady's hand U موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
intermarries U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
young people U دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
to marry at a registry office U در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
intermarrying U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
polygeny U پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
miscegenation U ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
morgantic marriage U ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
polyandry U اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
rob the cradle <idiom> U دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
in love - engaged - married U عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
If only she would marry me ! U اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
prothalamion U ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
fornication U رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
prothalamium U ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
Oedipus U ادیپوس [افسانه یونانی] [پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
banns U اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
restraint of marriage U شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
unfavorable U مخالف
opponent U مخالف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com