English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
It is pretty(fairly)second rate. U همچنین چیز مهمی نیست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
there is nothing in it U چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
milestones U مرحله مهمی اززندگی
milestone U مرحله مهمی اززندگی
It wasnt much of a dinner . U زیاد شام مهمی نبود
tune in <idiom> U با چیز مهمی درارتباط بودن
relevant U آنچه ارتباط مهمی دارد
sinecures U هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
zero hour <idiom> U لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
sinecure U هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk U دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
penalty kicker U بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
step frame U استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
not to mention ... <idiom> U و همچنین ...
as well as U همچنین
like wise U همچنین
alike <adv.> U همچنین
also U همچنین
not to say ... <idiom> U و همچنین ...
too U همچنین
likewise <adv.> U همچنین
in like manner <adv.> U همچنین
ditto <adv.> U همچنین
all the same <adv.> U همچنین
likewise <adv.> U به همچنین
in like manner <adv.> U به همچنین
ditto <adv.> U به همچنین
alike <adv.> U به همچنین
all the same <adv.> U به همچنین
eke U همچنین
to boot <idiom> U همچنین ،به علاوه
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
pans U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pan- U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pan U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
leaving files open U به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
pneusis U دم زنی [تنفس] [همچنین پزشکی]
It isn't anything like her. U او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
his parentage isunknown U اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
There is no such number. U همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
to approach one another U به هم نزدیک شدن [همچنین اصطلاح مجازی]
to kindle U با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
to play with fire U با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
She is also a valued colleague. U او [زن] همچنین یک همکار ارزشمندی است. [اصطلاح رسمی و در نوشتنی]
wheel U [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
it is past all hope U جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
Smoking makes you ill and it is also expensive. U سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
hi U فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
notification U عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
over stretched wrap U نخ چله بیش از حد کشیده شده [این حالت باعث کاهش استحکام نخ چله و همچنین کج بافی در فرش می گردد.]
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
primary key [کلید اصلی، همچنین کلید اولیه نامیده می شود، یک کلید در یک پایگاه داده رابطه ای است که منحصر به فرد برای هر رکورد است.]
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
storage U می نیست
he is not of our number U از ما نیست
Plug and Play U یچ نیست
It's not new. نو نیست.
auxiliary U نیست
temporary storage U می نیست
he takes no notice of it U نیست
secondary U نیست
aint U نیست
auxiliaries U نیست
isn't U نیست
it is well enough U بد نیست
he is out of huomor U سر خلق نیست
he is out of huomor U سر دماغ نیست
it needs not U لازم نیست
he is rather i. than sick U ناخوش نیست
Such is not the case . That is not so. U اینطور نیست
it has escaped my remembrance U یاد نیست
no sweat <idiom> U مشکلی نیست
he is a bad husband U صرفه جو نیست
to make no mention of U ذکری از ان نیست
nihilism U نیست انگاری
he is none of my friends U او از دوستان من نیست
it is not half bad U هیچ بد نیست
It cant be helped. U چاره ای نیست
it is not in good workingorder U دایر نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . U مردش نیست
needn't U لازم نیست
he is not in it U داخل نیست
he has nothing in him U کسی نیست
my health is tolerable U حالم بد نیست
ought not U شایسته نیست
Nevermind! U مهم نیست !
I dont remember ( recall ) . U یادم نیست
It's not new. جدید نیست.
It is all right . It is o. k. U طوری نیست
no object U چیزی نیست
it is immaterial U چیزی نیست
he is not willing to go U نیست برود
it lies beyond his competence U در صلاحیت او نیست
cold is merely privative U گرما نیست
no wonder <idiom> U تعجبی نیست
it is unsuitable U مناسب نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . U هیچیت نیست
the ice is treach erous U یخ محکم نیست
i do not have it in me U از من ساخته نیست
inextinct U نیست نشده
he is out of his senses U بهوش نیست
no hurry U عجلهای نیست
it is nothing out of the way U غریب نیست
that is wrong U درست نیست
that is not it U این نیست
it is unnecessary U لازم نیست
no trouble U زحمتی نیست
you are written U حق با شما نیست
close the door please U اگرزحمت نیست
if you please U اگرزحمت نیست
there is no hurry U عجلهای نیست
there is no hurry U شتابی نیست
niet le fait U کار او نیست
it's only me U کسی نیست
that depends U معلوم نیست
It is not advisable . It is inexpedient. U صلاح نیست
sacred cow <idiom> U چارهای نیست
he knows a thing or two U بی تجربه نیست
thereis no end to it U انراپایانی نیست
There is no hot water U آب گرم نیست.
static U که پویا نیست
no matter U چیزی نیست
He goes on and on . He is most persistent . U ول کن معامله نیست
dont mention it U چیزی نیست
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
it is not subject to review U دران روا نیست
you're telling me <idiom> U احتیاج نیست به من بگی
It is not to your advantage. U مقرون بصرفه نیست
it is not a to go tncre U رفتن انجامصلحت نیست
no one is here U هیچکس اینجا نیست
needle point to say U احتیاج بگفتن نیست
needle point to say U لازم نیست بشمابگویم که
it is not very hard U چندان سخت نیست
it is unsatisfactory U رضایت بخش نیست
it is never the worse U دیگر بدتر که نیست
he is indisposed to go U مایل نیست برود
it does not befit his state U در خور شان او نیست
The subject under discrssion . U موضوعی که مطرح نیست
means are not a U وسایل فراهم نیست
i am out of sorts U حالم خوب نیست
isn't he there U ایا او اینجا نیست
is it not U ایا چنین نیست
i am out of sorts U خلقم بجا نیست
It is not known yet . It is not settled yet . U هنوز معلوم نیست
he is nod U اهل انظباط نیست
She takes no thought for tomorrow . U بفکر فردایش نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . U عین خیالش نیست
i dont care a pin U مرا پروایی نیست
He is a quitter . U مرد میدان نیست
The scales are not even . U ترازو میزان نیست
iam pretty well U نسبه حالم بد نیست
it does not befit me to U شایسته من نیست که مرانشاید که
It is nothing to speak of . U چیز قابلی نیست
it tells its own tale U نیازمند به توضیح نیست
he is indisposed to go U اماده رفتن نیست
it is never the worse U هیچ بدتر نیست
he is unequal to the task U مرد اینکار نیست
he is not of that stamp U ازان جنس نیست
it is inadvisable to say that U گفتن ان مقتضی نیست
it is inadvisable to say that U گفتن ان مصلحت نیست
he is not willing to go U مایل برفتن نیست
it is beyond retrieve U جبران پذیر نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . U قابل نوشیدن نیست
he is unable to speak U قادربسخن گفتن نیست
it goes without saying U محتاج بذکر نیست
it is not a picnic U کار اسانی نیست
it goes without saying U نیازمند بگفتن نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . U اینکار عملی نیست
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
if you dont object U اگر مانعی نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) U جای نگرانی نیست
oughtn't U نبایستی شایسته نیست
that is not the question U موضوع این نیست
that is not the word for it U لغتش این نیست
that is taken for granted U محتاج بدلیل نیست
the house is occupied U خانه خالی نیست
there is no mistaking U جای اشتباه نیست
there is no question but that. U شکی نیست که) .00000
thereis no end to it U انتهای برای ان نیست
that is not the case U مطلب چنین نیست
that is not my a U این کارمن نیست
that in nothing to me U پیش من چیزی نیست
no reply necessary [NRN] U نیازی به پاسخ نیست.
He is not to blame for this. U تقصیر او [مرد ] نیست.
that is no bed of roses U اش دهن سوزی نیست
that is no great work U کار بزرگی نیست
that is not fair U این انصاف نیست
this is not fair U این انصاف نیست
There's more to come. <idiom> U این همش نیست.
an illegible writing U خطی که خوانا نیست
It is not economical. U مقرون به صرفه نیست.
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
It is not fair that . . . U آخر انصاف نیست که …
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
you need not fear U لازم نیست بترسید
That's not so! U داستان اینطوری نیست!
to put out of the way U سربه نیست کردن
lightweights U آنچه سنگین نیست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com