English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
haul U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauls U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gyle U مقدارابجوی که دریک وهله ساخته میشود
farrows U همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowed U همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowing U همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrow U همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
drawl U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
snares U بدام انداختن
decoy U بدام انداختن
decoyed U بدام انداختن
decoying U بدام انداختن
decoys U بدام انداختن
inveigle U بدام انداختن
hook U بدام انداختن
hooks U بدام انداختن
entraps U بدام انداختن
entrapping U بدام انداختن
snare U بدام انداختن
entrapped U بدام انداختن
entrap U بدام انداختن
trap U بدام انداختن
entoil U بدام انداختن
meshes U : بدام انداختن
mesh U : بدام انداختن
ensnared U بدام انداختن
ensnares U بدام انداختن
ensnaring U بدام انداختن
inveigled U بدام انداختن
inveigles U بدام انداختن
inveigling U بدام انداختن
trapping U بدام اندازی
meshing U : بدام انداختن
ensnare U بدام انداختن
enticement U بدام انداختن
insnare U بدام انداختن
To go out of fashion (style). U بدام افتادم
ensnarl U بدام انداختن
snard U بدام انداختن
trepanation U بدام انداختن
at one blow U در یک وهله
at one cast U در یک وهله
instances U وهله
instance U وهله
on one occasion U در یک وهله
occasion U وهله
reprise U وهله
occasions U وهله
occasioning U وهله
occasioned U وهله
onset U وهله
entices U تطمیع بدام کشیدن
nets U اصلی بدام افکندن
enchants U بدام عشق انداختن
enchant U بدام عشق انداختن
nett U اصلی بدام افکندن
entice U تطمیع بدام کشیدن
enticed U تطمیع بدام کشیدن
psyche U بدام عشقش گرفتارشد
net U اصلی بدام افکندن
stages U پایه وهله
stage U پایه وهله
at first push U در نخستین وهله
at first blush U در وهله نخست
at the first blush U در نخستین وهله
at one scoop U بیک وهله
at first hand U در وهله نخست
at the first onset U در نخستین وهله
in the last resort U دراخرین وهله
place U وهله مرتبه
places U وهله مرتبه
phonendoscope U شنیده میشوند
one track U فقط در یک وهله
placing U وهله مرتبه
on several occasions U در چندین وهله
heat U اشتیاق وهله
heats U اشتیاق وهله
lured U بوسیله تطمیع بدام انداختن
trammel U تعدیل کردن بدام افتادن
lures U بوسیله تطمیع بدام انداختن
luring U بوسیله تطمیع بدام انداختن
lure U بوسیله تطمیع بدام انداختن
at the earliest p moment U در نخستین وهله امکان
on the first occasion U در نخستین وهله یا فرصت
lift U یک وهله بلندکردن بار
lifted U یک وهله بلندکردن بار
lifting U یک وهله بلندکردن بار
lifts U یک وهله بلندکردن بار
from the very f. U ازهمان وهله نخست
nail U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
plastic zone U منطقهای که در ان خاکها زیر و رو میشوند
littering U نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
boxes are made of wood U جعبه ها از چوب ساخته میشوند
pressrun U یک دوره یا یک وهله کارماشین چاپ
litter U نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
littered U نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
litters U نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
diphthongize U تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
alluvial deposit U موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
avoirdupois U اشیاء و اجناسی که با توزین فروخته میشوند
single U استفاده از اعدادی که در یک کلمه ذخیره میشوند
plasmodium U نوعی از پلاسمودیدها که انگل یاختههای خون میشوند
polyestrous U دارای بیش از یک وهله جفت گیری درسال
pronominal adjective صفتی که اگر موصوف آن را بیندازند ضمیر میشوند
bird's eye perspective U پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
phonoscope U التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
ballistic U مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
reversal U نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
polyoestrous U دارای بیش ازیک وهله جفت گیری در سال
in love - engaged - married U عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
reversals U نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
oxyhydrogen blowpipe U بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
data link U راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
back plate U صفحه متحرکی که سیلندرچرخ و کفشکها روی ان سوار میشوند
derricks U دریک
derrick U دریک
in an instant U دریک ان
green manure U گیاهانی نظیر شبدرکه جهت تقویت زمین کشت میشوند
herdic U کالسکهای که بدنه کوتاهی دارد واز عقب سوار ان میشوند
polytonal U وابسته به استفاده ازچند کلید یا چند لحن موسیقی در یک وهله
forlorn hope U دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
periodicals U مجلاتی که بصورت دورهای ماهانه سه ماهه سالانه و ... منتشر میشوند
coated chippings U خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
bulb root U وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند
windbreak U درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
windbreaks U درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
eft U سیستمی که در آن کامپیوتر ها برای ارسال و دریافت پول به بانک استفاده میشوند
en bloc U دریک بلوک
standing derrick U دریک ثابت
swinging derrick U دریک گردان
sedentary U مقیم دریک جا
on one occasion U دریک موقع
on a par U دریک تراز
in an instant U دریک لحظه
zeeman U پدیدهای که در ان هر یک ازطیفهای خطی با عبور ازمیدان مغناطیسی به دو یاچند جزء تجزیه میشوند
anchor block U بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
palatals U حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
somewhere U یک جایی دریک محلی
rub elbows/shoulders <idiom> U دریک سطح بودن
somewheres U یک جایی دریک محلی
beside U دریک طرف بعلاوه
aline U دریک رشته قراردادن
out of step <idiom> U دریک گام نبودن
pitcherful U انچه دریک سبوجابگیرد
run in the family/blood <idiom> U دریک سطح بودن
partly U نسبتا دریک جزء
indrawn U تو کشیده
oblonated U کشیده
tenses U کشیده
leptosome U کشیده تن
longer U کشیده
leptokurtic U کشیده
tenser U کشیده
ectomorph U کشیده تن
drawlingly U کشیده
deep drawn U از ته دل کشیده
tensest U کشیده
oblongated U کشیده
tensing U کشیده
tense U کشیده
tensed U کشیده
posttensioning U پس کشیده
drawn U کشیده
drew U کشیده شد
long- U کشیده
threaded U نخ کشیده
long U کشیده
longed U کشیده
longest U کشیده
longs U کشیده
blended U شکل ایرودینامیکی که در ان اجزاء اصلی بدون هیچ خط یاحد و مرز مشخصی به یکدیگرمتصل میشوند
lift wire U سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
presentationism U عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
lift strut U پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
black book U دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
His sculptures blend into nature as if they belonged there. U مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
multipropellant U سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
polynia U منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
textbooks U کتاب اصلی دریک موضوع
colocate U دریک مکان قرار دادن
collinear U دریک خط مستقیم واقع شونده
coincident U واقع شونده دریک وقت
text book U کتاب اصلی دریک موضوع
capful U انچه دریک کلاه جابگیرد
aligned U دریک ردیف قرار گرفتن
align U دریک ردیف قرار گرفتن
aligns U دریک ردیف قرار گرفتن
ledger bait U که دریک جا روی نگاه دارند
polynya U منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
pent up U دریک جا نگاه داشته شده
in a crack U دریک چشم بهم زدن
chorus girls U زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
batch U مقدار نان دریک پخت
fascia plate U تابلوی مقابل دریک وسیله
batches U مقدار نان دریک پخت
aligning U دریک ردیف قرار گرفتن
chorus girl U زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com