English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
average cost U هزینه متوسط
average expense U هزینه متوسط
average variable cost U هزینه متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
average cost pricing U قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
average fixed cost U هزینه ثابت متوسط
average total cost U هزینه متوسط کل
average variable cost U هزینه متوسط متغیر
bain index U شاخصی که بااستفاده از اختلاف بین قیمت و هزینه کل متوسط قدرت انحصار را اندازه گیری میکند
long run average cost curve U منحنی هزینه متوسط بلند مدت
Other Matches
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage U هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
cost contract U قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale U کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing U قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
moderating U متوسط
averaged U حد متوسط
moderated U متوسط
average limit of ice U حد متوسط یخ
life expectancies U سن متوسط
averaged U متوسط
moderate U متوسط
mesne U متوسط
average U حد متوسط
life expectancy U سن متوسط
averages U متوسط
averaging U حد متوسط
averaging U متوسط
moderates U متوسط
osculant U متوسط
modal U متوسط
modals U متوسط
averages U حد متوسط
medium gravle U شن متوسط
average U متوسط
intermediate U متوسط
medium U متوسط
meaner U متوسط
tolerable U متوسط
mean U متوسط
mediums U متوسط
intermedial U متوسط
meant U متوسط
mediocre U متوسط
meanest U متوسط
middle classes U طبقه متوسط
average efficiency U بازده متوسط
monthly average U متوسط ماهیانه
average discharge U بده متوسط
moderate speed U سرعت متوسط
medium U متوسط معتدل
mediocrity U اندازه متوسط
average deviation U انحراف متوسط
average conditions U شرایط متوسط
average depth U عمق متوسط
on the a U بطور متوسط
medium U مقدار متوسط
every Tom, Dick and Harry <idiom> U طبقه متوسط
a medium sized car U یک اتومبیل متوسط
mediums U مقدار متوسط
subaverage U زیر حد متوسط
sort of U بمیزان متوسط
sort of U بمقدار متوسط
a modest income U درآمدی متوسط
normal U میانه متوسط
mean deviation U انحراف متوسط
true power U توان متوسط
life expectancies U عمر متوسط
life expectancy U عمر متوسط
secondarily U بطور متوسط
midway U متوسط میانجی
mediums U متوسط معتدل
weighted average U متوسط وزنی
medium voltage U ولتاژ متوسط
mean price U قیمت متوسط
mean speed U سرعت متوسط
mean stress U خستگی متوسط
mean time U زمان متوسط
mean time U ساعت متوسط
mean value U مقدار متوسط
mean variation U تغییر متوسط
mean velocity U سرعت متوسط
medial U میانه متوسط
medially U بطورمیانه یا متوسط
median gray U خاکستری متوسط
median income U درامد متوسط
mean life U عمر متوسط
mean income U درامد متوسط
girder bridge U پل بیلی متوسط
intermediate contrast U تغایر متوسط
intermediate high voltage line U خط فشار متوسط
intermediate hurdle U مانع متوسط
intermediate lampholder U سر پیچ متوسط
intermediate pressure U فشار متوسط
intermediately U بطور متوسط
m.f. U بسامد متوسط
m.f. U فرکانس متوسط
mean chord U وتر متوسط
mean daily U متوسط روزانه
mean depth U عمق متوسط
mediterranean sea U بحر متوسط
medium artillery U توپخانه متوسط
medium carbon steel U فولادباکربن متوسط
average yield U بازده متوسط
average return U بازده متوسط
average productivity U بازدهی متوسط
average product U تولید متوسط
average product U محصول متوسط
average price U قیمت متوسط
average payment U پرداخت متوسط
average output U محصول متوسط
average life U عمر متوسط
average latency U تاخیر متوسط
average latency U رکود متوسط
average input U نهاده متوسط
average revenue U درامد متوسط
medium cloud U ابرهای متوسط
medium frequency U بسامد متوسط
medium scale U در مقیاس متوسط
mid range U برد متوسط
averagly U بطور متوسط
middlingly U بطور متوسط
averagely U بطور متوسط
average voltage U ولتاژ متوسط
average value U مقدار متوسط
middle price U قیمت متوسط
average speed U سرعت متوسط
average flow U جریان متوسط
meanest U میانه متوسط
meaner U میانه متوسط
averaging U مقدار متوسط
over-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
thin U تیم متوسط
thinned U تیم متوسط
thinnest U تیم متوسط
thins U تیم متوسط
averaging U میانه متوسط
averaged U میانه متوسط
averages U میانه متوسط
averages U مقدار متوسط
over-average <adj.> U بیش از حد متوسط
average U مقدار متوسط
above-average <adj.> U بیش از حد متوسط
average U میانه متوسط
above average <adj.> U بیش از حد متوسط
above average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
thinners U تیم متوسط
averaged U مقدار متوسط
medium wave U موج متوسط
duffer U بازیگر متوسط
duffers U بازیگر متوسط
halftone U رنگ متوسط
halftones U رنگ متوسط
par U میزان متوسط
middle class U طبقه متوسط
over-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
mean U میانه متوسط
above-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
average heading U جهت متوسط هواپیما
average heading U جهت متوسط مسیر
average annual precipitation U متوسط بارندگی سالینه
average kinetic energy U انرژی متوسط جنبشی
average net return U بازده خالص متوسط
average molecular speed U سرعت مولکولی متوسط
average intensity U شدت جریان متوسط
average available discharge U بده متوسط مفید
middle level management U مدیریت سطح متوسط
average productivity U بهره دهی متوسط
middle sized U دارای اندازه متوسط
average degree of polymerization U درجه متوسط بسپارش
aerodynamic mean chord U وتر متوسط ایرودینامیکی
average revenue product U درامد متوسط محصول
average evoked potential U پتانسیل فراخوانده متوسط
average seek time U مدت متوسط جستجو
average reaction rate U سرعت متوسط واکنش
average daily traffic [ADT] U متوسط ترافیک روزانه
average reaction rate U مقدار متوسط واکنش
averaging U متوسط خسارت در بیمه
average speed U سرعت متوسط حرکت
average tax rate U نزخ متوسط مالیات
average purchase rate U نرخ متوسط خرید
averages U متوسط خسارت در بیمه
fair average quality U کیفیت متوسط مناسب
mean aerodynamic chord U وتر ایرودینامیکی متوسط
mean U متوسط میانه روی
mean effective pressure U فشار موثر متوسط
mean error method U روش خطای متوسط
mean freepath U مسیر ازاد متوسط
mean high water neaps U متوسط ارتفاع اب دریا
man in the street <idiom> U مردم عادی یا متوسط
mean free path U مسافت ازاد متوسط
mean horizontal candlepower U شمع افقی متوسط
king's blue U رنگ ابی متوسط
intermediate temperature U درجه حرارت متوسط
franklin U طبقه متوسط اجتماع
middle-class person U عضو طبقه متوسط
intermediate power transistor U ترانزیستور با قدرت متوسط
bourgeois <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
intermediate range U با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
intermediate scale U نقشه مقیاس متوسط
member of the middle class U عضو طبقه متوسط
intermediate range U سلاح برد متوسط
average U متوسط خسارت در بیمه
mean solar time U زمان متوسط شمسی
mean spherical candlepower U شمع کروی متوسط
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com