Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
I have all kinds of problems.
U
هزار جور گرفتار ؟ دارم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Loo sanpra
U
[منطقه ای در چین که در آن یک فرش کوچک در ابعاد یک متر در یک متر با رنگ های قرمز، زرد، سیاه و آبی به دست آمده است و عمری بین هزار و هفتصد پانزده تا دو هزار و دویست و نود سال دارد.]
benighted
U
گرفتار تاریکی شدن درکوهستان گرفتار در تاریکی
iam proud to know him
U
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
iam p to of knowing him
U
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
milfoil
U
بومادران هزار برگ هزار برگ
entangled
U
گرفتار
captive
U
گرفتار
fogbound
U
گرفتار مه
ill at ease
U
گرفتار
captives
U
گرفتار
afoul
U
گرفتار
preoccupied
U
گرفتار
woebegone
U
گرفتار غم
in for
U
گرفتار
incumber
U
گرفتار کردن
pensive
U
پکر گرفتار غم
tangles
U
گرفتار کردن
tangle
U
گرفتار کردن
entangle
U
گرفتار کردن
embarrassed with debts
U
گرفتار قرض
run into
U
گرفتار شدن
snard
U
گرفتار کردن
snarly
U
گرفتار دام
stormbound
U
گرفتار توفان
thirl
U
گرفتار کردن
to be in love
U
گرفتار بودن
to lay hold on
U
گرفتار کردن
windbound
U
گرفتار باد
mousetrap
U
گرفتار کردن
mousetraps
U
گرفتار کردن
overladen
U
سخت گرفتار
enwrap
U
گرفتار کردن
enswathe
U
گرفتار کردن
enamored
U
گرفتار عشق
overtake
U
گرفتار کردن
hard pressed
U
سخت گرفتار
overtaken
U
گرفتار کردن
overtakes
U
گرفتار کردن
hard-pressed
U
سخت گرفتار
involved
U
مبهم گرفتار
involve
U
گرفتار کردن
involving
U
گرفتار کردن
involves
U
گرفتار کردن
conscience-stricken
U
گرفتار عذاب وجدان
to flounder
U
گیر و گرفتار شدن
go through changes
<idiom>
U
گرفتار تغییرات شدن
entoil
U
گرفتار مخمصه کردن
i am awkwardly situated
U
بد جوری گرفتار شده ام
i am in a sorry hopeless etc
U
بدجوری گرفتار شده ام
inviscate
U
در چسب گرفتار کردن
embroiled in war
U
دچار یا گرفتار جنگ
snowed under
U
گرفتار درگیرکار پرمشغله
to let in for
U
گرفتار یا دچار کردن
ten thousand
U
ده هزار
labyrinthine fret
U
هزار تو
multiped
U
هزار پا
mil
U
هزار
milleped
U
هزار پا
thousands
U
هزار
thousand
U
هزار
thousandth
U
یک هزار
thousandths
U
یک هزار
per mill
U
در هزار
million
U
هزار در هزار
one thousand
U
یک هزار
myriads
U
ده هزار
myriad
U
ده هزار
per mil
U
در هزار
milliped
U
هزار پا
per mill
U
در هر هزار
millions
U
هزار در هزار
To be trapped.
U
دربند افتادن ( گرفتار شدن )
he was in a sorry pickel
U
بد جوری گرفتار شده بود
I have entangled myself with the banks .
U
خودم را گرفتار بانک ها کردم
embrangle
U
گیر انداختن گرفتار کردن
up the pole
U
گرفتار در تنگنا واقع شده
immesh
U
در دام نهادن گرفتار کردن
myriagram
U
ده هزار گرم
polypody
U
هزار پایی
myriameter
U
ده هزار متر
myriapoda
U
هزار پایان
myriametre
U
ده هزار متر
spline
U
هزار خار
several thousands
U
چندین هزار
kilo
U
هزار گرم
thousand and one
U
هزار ویک
kilometres
U
هزار متر
grandest
U
هزار دلار
kilometre
U
هزار متر
myrialitre
U
ده هزار لیتر
kilometers
U
هزار متر
milliard
U
هزار میلیون
millepore
U
هزار سوراخ
thou
U
یک هزار دلار
millennium
U
هزار سال
millennia
U
هزار سال
kilocycle
U
هزار چرخه
grander
U
هزار دلار
grand
U
هزار دلار
kilos
U
معادل هزار
kilos
U
در معنای یک هزار
kilograms
U
هزار گرم
kilogrammes
U
هزار گرم
kilogram
U
هزار گرم
tonnes
U
هزار کیلوگرم
kilos
U
هزار گرم
kilo
U
در معنای یک هزار
bimillenary
U
دو هزار ساله
chiliad
U
هزار عدد
tonne
U
هزار کیلوگرم
chiliad
U
هزار ساله
millenniums
U
هزار سال
diplopodous
U
دارای هزار پا
kilo
U
معادل هزار
to involve somebody in something
[negative]
U
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
lure
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
gill net
U
گیر کرده ماهی را گرفتار میسازد
luring
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lures
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lured
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
to implicate somebody in something
U
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
k
U
نشانه بیان یک هزار
Kbit
U
معادل هزار بایت
millennial
U
جشن هزار ساله
kilomegacycle
U
هزار میلیون چرخه
millenium
U
دوره هزار ساله
kilobaud
U
هزار بیت در ثانیه
metric ton
U
تن متریک یا تن هزار کیلویی
g
U
در معنای یک هزار میلیون
hectare
U
ده هزار متر مربع
kilohertz
U
هزار سیکل در یک ثانیه
kips
U
هزار دستورالعمل درثانیه
kilos
U
هزار بیت داده
gigabyte
U
یک هزار میلیون بابت
gigacycle
U
هزار میلیارد چرخه
To take ones leave .
U
هزار تومان کم آورده ام
kilo
U
هزار بیت داده
billionths
U
یک تقسیم بر هزار میلیون
billionth
U
یک تقسیم بر هزار میلیون
yarrow
U
بومادران هزار برگ
two thousand tonner
U
کشتی دو هزار تنی
omasum
U
هزار لاخئذقث خق ذثق
hectares
U
ده هزار متر مربع
to die a thousand deaths
U
هزار مرگ و میر مردن
This is only one instance out of many .
U
این یک مورداز هزار تا است
I am inundated with work.
U
هزار جور کارسرم ریخته
millenial
U
وابسته به دوره هزار ساله
kilo
U
فرکانس هزار سیکل در ثانیه
kilos
U
فرکانس هزار سیکل در ثانیه
it was valued at rials 000
U
پنج هزار ریال قیمت شد
Blessings are not valued till they are gone.
<proverb>
U
قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى گرفتار آید.
flaky pastry
U
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
puff pastry
U
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
phyllo (pastry)
U
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
puff paste
U
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
gigaflop
U
یک هزار میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
gigahertz
U
فرکانس یک هزار میلیون سیکل در ثانیه
millenarianism
U
اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسیح
millenarian
U
معتقد به سلطنت هزار ساله مسیح
it was valued at rials 000
U
پنج هزار ریال بهابران گذاردند
The losses run into hundreds of thousands.
U
خسارات بالغ به صدها هزار می شوند.
kilovoltage
U
نیروی برق برحسب هزار ولت
I have a carton of cigarettes
U
من یک ... دارم.
postmillennialist
U
معتقدبه فهور ثانوی مسیح پس از هزار سال
postmillenarian
U
معتقدبه فهور ثانوی مسیح پس از هزار سال
the hall seats one thousand
U
تالار هزار صندلی میخورد تالارهزارتن راجامیدهد
I want to have a word with you . I want you .
U
کارت دارم
I am standing by you . I am right behind you .
U
هوایت را دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
I need my e
U
من دوست دارم
I have a question.
U
من یک سئوال دارم.
close the door please
U
خواهش دارم
I'm in doubt about it.
U
من بهش شک دارم.
i maintain
U
عقیده دارم که ...
own a house
U
خانهای دارم
I have a headache.
U
من سر درد دارم.
it is in my recollection
U
یاد دارم
i wish to stay here
U
میل دارم ...
my a is 0 years
U
من 04سال دارم
I agree.
U
قبول دارم.
i intend to stay here
U
خیال دارم که ...
Analogical architecture
U
[معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
angstrom
U
واحد اندازه گیری معادل با یک هزار میلیونیوم متر
premillennial
U
وابسته بظهور ثانوی عیسی قبل از هزار سال
I owe her a grudge
U
حق دارم که با اولج باشم
I feel like throwing up.
<idiom>
U
دارم بالا میارم.
I believe in God.
U
من به خدا ایمان دارم.
I have a credit card.
من کارت اعتباری دارم.
I have a pain in my chest.
U
سینه درد دارم
I am staying at the hotel.
U
در هتل منزل دارم.
I am over 50 years old.
U
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I feel nauseated.
U
حالت تهوع دارم.
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
I have cigar
U
من یک سیگار برگ دارم.
i have a silk rug Štoo
U
یک قالیچه ابریشمی هم دارم
i humbly request that
U
خواهش عاجزانه دارم که ...
i am busy at the moment
U
اکنون کار دارم
i have a suit to the shah
U
به شاه عرض دارم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com