Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Method to my madness
<idiom>
U
هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
subscriber
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
accessor
U
شخصی که به داده دسترسی دارد
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
ex-directory
U
شخصی که چنین شمارهای را دارد
stentor
U
شخصی که صدای بلندی دارد
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
analysts
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analyst
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
sysop
U
شخصی که سیستم تخته آگهی یا شبکه را نگه می دارد
halts
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
answering machine
U
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
answering machines
U
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
things in action
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
ambivert
U
شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
ambiversion
U
شخصی که هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
peripheral
U
باس سریع طراحی شده توسط Intel که تا چند مگاهرتز گنجایش دارد و در کامپیوترهای شخصی بر پایه Pentum برای آداپتورهای شبکه یا گرافیکی استفاده میشود
One madman is pleased to see another .
<proverb>
U
دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید.
bedlam
U
وابسته به دیوانه ها یا دیوانه خانه
f.drss
U
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
flanerie
U
بی هدفی
scalar
U
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
whereunto
U
بچه هدفی
rambles
U
پریشانی بی هدفی
roved
U
سرگردانی و بی هدفی
rove
U
سرگردانی و بی هدفی
ramble
U
پریشانی بی هدفی
roves
U
سرگردانی و بی هدفی
rambled
U
پریشانی بی هدفی
whereto
U
بچه هدفی
targetted
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
targets
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
targeting
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
targeted
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
targetting
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
target
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
opportunity target
U
هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
goal
U
گل زدن هدفی در پیش داشتن
goals
U
گل زدن هدفی در پیش داشتن
to have connections
U
رابطه داشتن
[با مردم برای هدفی]
to make friends
[to make connections]
U
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
fleeting target
U
هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
crossing target
U
هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
never mind
U
چه برسد به
let alone
<idiom>
U
چه برسد به
fee tail
U
برسد
still less
U
چه برسد به
let
[leave]
alone
<conj.>
U
چه برسد به
not to mention
<conj.>
U
چه برسد به
not to speak of
<conj.>
U
چه برسد به
to say nothing of
<conj.>
U
چه برسد به
and certainly not
<conj.>
U
چه برسد به
much less
U
چه برسد به
Heaven help him this time.
U
خدابدادش برسد
attention
U
برسد به دست
attentions
U
برسد به دست
Let her attend to her work .
U
بگذار بکارش برسد
multimillionaire
U
میلیونری که ثروتش بچندمیلیون برسد
would-be
U
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
his days
U
عمرش نزدیک است به پایان برسد
Wait up!
U
صبر بکن!
[تا کسی بیاید یا برسد]
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
would be
U
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
He's due to arrive at ten.
U
او
[مرد]
قرار است ساعت ده برسد.
to let it get to that point
U
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
render
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
finallist
U
کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
rendered
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
to be long in coming
U
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
adventitious property
U
دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
to be a long time in the coming
U
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
renders
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
It must be put up to the prime minister .
U
باید بعرض نخست وزیر برسد
lip
U
ضربهای که به لبه سوراخ گلف برسد و در ان نیفتد
truncation
U
حذف رقم یک عدد تا به یک طول مشخص برسد
We were afraid lest she should get here too late .
ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
wait up for
<idiom>
U
به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
U
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
It is due to be signed this afternoon .
قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
bridge
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
the sands are running out
U
مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
necessary line
U
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
. The car is gathering momentum.
U
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
perfectionist
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionists
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
pad character
U
حرف اضافی افزوده شده به رشته یا بسته یا فایل تا به اندازه مورد نظر برسد
assembly line
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
padding
U
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
final setting time
U
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
reentry vehicle
U
مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
out to lunch
<idiom>
U
دیوانه
fooling
U
دیوانه
phrenetic
U
دیوانه
mad
U
دیوانه
berserker
U
دیوانه
cracked
U
دیوانه
out of one's wits
U
دیوانه
off one's rocker
<idiom>
U
دیوانه
brainsick
U
دیوانه
mad brained
U
دیوانه
raving
U
دیوانه
hare brained
U
دیوانه
fey
U
دیوانه
bedlam
U
دیوانه
crackers
<adj.>
U
دیوانه
madcap
U
دیوانه
psychotic
U
دیوانه
frenzied
U
دیوانه
beside one's self
U
دیوانه
maddest
U
دیوانه
berserk
U
دیوانه
of unsound mind
U
دیوانه
craziest
U
دیوانه
foolish
U
دیوانه
demented
U
دیوانه
nuts
U
دیوانه
off ones he
U
دیوانه
moony
U
دیوانه
crazier
U
دیوانه
gaga
U
دیوانه
manic
U
دیوانه
furibund
U
دیوانه
bonkers
U
دیوانه
wild about
U
دیوانه
crazed
U
دیوانه
lunatics
U
دیوانه
maniacal
U
دیوانه
cuckoo
U
دیوانه
cuckoos
U
دیوانه
moon mad
U
دیوانه
fools
U
دیوانه
energumen
U
دیوانه
insane
U
دیوانه
fooled
U
دیوانه
moonstruck
U
دیوانه
crazy
U
دیوانه
frenetical
U
دیوانه
looney
U
دیوانه
mooney
U
دیوانه
loonies
U
دیوانه
non compos
U
دیوانه
loony
U
دیوانه
luny
U
دیوانه
madman woman
U
دیوانه
fool
U
دیوانه
lunatic
U
دیوانه
deranged
U
دیوانه
crack brained
U
دیوانه
Walls have ears
<idiom>
U
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
loony bin
U
دیوانه خانه
run mad
U
دیوانه شدن
insanely
U
دیوانه وار
maddening
U
دیوانه کننده
psyho
U
ادم دیوانه
crackpot
U
دیوانه بی ازار
crazes
U
دیوانه کردن
he has raving mad
U
چنان دیوانه
batty
U
دیوانه احمق
maniacs
U
دیوانه وار
maniacs
U
ادم دیوانه
natural
U
دیوانه عادی
Lunatic. Raving mad.
U
دیوانه زنجیری
to drive mad
U
دیوانه کردن
to go off one's head
U
دیوانه شدن
frenzied
U
دیوانه وار
maddens
U
دیوانه کردن
nuttier
U
معطر دیوانه
demonic
U
شیطانی دیوانه
nutty
U
معطر دیوانه
madman
U
مرد دیوانه
crackpots
U
دیوانه بی ازار
lose one's marbles
<idiom>
U
دیوانه شدن
nuttiest
U
معطر دیوانه
naturals
U
دیوانه عادی
maddened
U
دیوانه کردن
to run mad
U
دیوانه شدن
maniac
U
دیوانه وار
maniac
U
ادم دیوانه
frenzy
U
دیوانه کردن
franticly
U
دیوانه وار
frantically
U
دیوانه وار
madden
U
دیوانه کردن
loony bins
U
دیوانه خانه
madly
U
دیوانه وار
furiously
U
دیوانه وار
maniacally
U
دیوانه وار
crazily
U
دیوانه وار
battiest
U
دیوانه احمق
battier
U
دیوانه احمق
madmen
U
مرد دیوانه
like mad
U
دیوانه وار
craze
U
دیوانه کردن
madding
U
دیوانه کننده
lunatic a
U
دیوانه گاه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com