English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
meta director U هدایت کننده به موقعیت متا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
ortho director U هدایت کننده به موقعیت ارتو
para director U هدایت کننده به موقعیت پارا
Other Matches
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
director U هدایت کننده
directors U هدایت کننده
guideway U شیار هدایت کننده
conducting staff U ستاد هدایت کننده
bell's bund U دیوار هدایت کننده اب
dredging ladder U هدایت کننده سطل
director U هدایت کننده اتش
ballistic director U هدایت کننده بالیستیکی
directors U هدایت کننده اتش
directing staff U ستاد هدایت کننده
channelising island U سکوی هدایت کننده
ortho para director U هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
diastereotopic group U گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
armstrong U سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
co axial cable U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coax U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance U هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
terminal guidance U هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
maces U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
beamrider U موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance U هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
fighter direction U هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
cylinder baffles U صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
gyro repeater U تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
inertial guidance U سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance U سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
rocketeer U هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
plane director U نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
column U در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns U در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
cartesian coordinates U سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
conductance U ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot U سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance U سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position U موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
azimuth guidance U هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
condition U موقعیت
situation U موقعیت
occasion U موقعیت
situs U موقعیت
line of position U خط موقعیت
situations U موقعیت
location U موقعیت
position U موقعیت
positioned U موقعیت
locations U موقعیت
lodgment U موقعیت
occasions U موقعیت
sites U موقعیت
sited U موقعیت
occasioning U موقعیت
occasioned U موقعیت
berth U موقعیت جا
lodgment or lodge U موقعیت
berthed U موقعیت جا
orientation U موقعیت
berthing U موقعیت جا
site U موقعیت
berths U موقعیت جا
pertinence or nency U دخل موقعیت
pertinence U موقعیت شایستگی
configurations U وضعیت یا موقعیت
orientation U تعیین موقعیت
situation U موقعیت حالت
endo position U موقعیت اندو
exoposition U موقعیت اگزو
situations U موقعیت حالت
stimulus situation U موقعیت محرک
razor edge U موقعیت بحرانی
positioned U شکل موقعیت
advantage ground U موقعیت خوب
print position U موقعیت چاپ
sign position U موقعیت علامت
plot U نقطه موقعیت
position U شکل موقعیت
positioning U تثبیت موقعیت
plots U نقطه موقعیت
plotted U نقطه موقعیت
pertinency U موقعیت شایستگی
configuration U وضعیت یا موقعیت
social situation U موقعیت اجتماعی
lie U موقعیت چگونگی
firing position U موقعیت احتراق
point U محل یا موقعیت
position finding U موقعیت یابی
point guard U موقعیت گارد
ground position U موقعیت زمینی
situation of a building U موقعیت ساختمان
position buoy U بویه موقعیت
monopoly position U موقعیت انحصاری
storage location U موقعیت انباره
status U اهمیت یا موقعیت
social status U موقعیت اجتماعی
circumstantial U مربوط به موقعیت
cases U وضعیت موقعیت
d. of a situation U موقعیت باریک
bit position U موقعیت ذره
case U وضعیت موقعیت
radar location U موقعیت رادار
benzylic position U موقعیت بنزیلی
footing U موقعیت وضع
lies U موقعیت چگونگی
lied U موقعیت چگونگی
orientation U تشخیص موقعیت
rest position U موقعیت سکون
page orientation U موقعیت صفحه
forward position U موقعیت رو به جلو
trims U موقعیت قایق دراب
pinches U موقعیت باریک سربزنگاه
blow U هدر دادن موقعیت
golden opportunity <idiom> U موقعیت طلایی وعالی
opportuneness U موقعیت موقع بودن
circumstances U شرط موقعیت تشریفات
flage pole position U موقعیت میله پرچمی
pinch U موقعیت باریک سربزنگاه
stand U عهده دارشدن موقعیت
iam ill bested U موقعیت بدی دارم
vacancy U موقعیت شغلی آزاد
stations U موقعیت اجتماعی وضع
positional U وابسته به موقعیت یامقام
stationed U موقعیت اجتماعی وضع
station U موقعیت اجتماعی وضع
blows U هدر دادن موقعیت
d. situation U موقع یا موقعیت باریک
compass bearing U موقعیت برحسب قطبنما
trimmest U موقعیت قایق دراب
whiteouts U عدم تشخیص موقعیت
bowsprit position U موقعیت دکل خوابیده
whiteout U عدم تشخیص موقعیت
downward U به طرف یک موقعیت پایین تر
spatial orientation U موقعیت یابی فضایی
space orientation U موقعیت یابی فضایی
hold one's own (in an argument) <idiom> U دفاع از موقعیت خود
trim U موقعیت قایق دراب
upwell U موقعیت بهتری یافتن
occasioning U سبب موقعیت باعث شدن
occasion U سبب موقعیت باعث شدن
occasions U سبب موقعیت باعث شدن
She is not mindful of her social position ( status ) . U متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
trimmest U موقعیت تخته موج دراب
trims U موقعیت تخته موج دراب
trim U موقعیت تخته موج دراب
occasioned U سبب موقعیت باعث شدن
It was the usual scene. U صحنه [موقعیت] معمولی بود.
toties quoties U هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
That's (just) the way things are. U موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
reposition U مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
We're all in the same boat. U ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
blade station U موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
hold one's ground U موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's own U موقعیت خودرا حفظ کردن
to not have it easy U [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
standing U موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
strategic situation U حالت جنگی موقعیت استراتژیک
grids U موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
grid U موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
solar orientation U تعیین موقعیت نسبت به افتاب
feeds U پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
reporting point U نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
execute U موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executed U موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executes U موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
if [when] it comes to the crunch <idiom> U وقتی که موقعیت وخیم می شود [اصطلاح]
bistable U که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
executing U موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feed U پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
centralized U آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
last but not least <idiom> U آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
shortstop U موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
juncture U بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
thaneship U قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
to set a person on his feet U معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
proletarianism U موقعیت سیاسی گروه رنجبران توده پست
to the manner born U فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
backtab U برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
position buoy U بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
dualism U وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
on occasion U لدی الاقتضا هر وقت موقعیت داشته باشد
conductance U هدایت
leading U هدایت
total conductivity U هدایت کل
navigator U هدایت گر
navigators U هدایت گر
guidance U هدایت
steerage U هدایت
leads U هدایت
lead U هدایت
conduction U هدایت
direction U هدایت
transduction U هدایت
blade tracking U مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
boot U اجرای مجموعهای از دستورالعمل ها برای رسیدن به موقعیت مط لوب
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com