Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
total conductivity
U
هدایت کل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
management
U
هدایت یا سازماندهی
managements
U
هدایت یا سازماندهی
template
U
ریل هدایت
templates
U
ریل هدایت
leading
U
هدایت
program
U
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
program
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs
U
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
programs
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
director
U
هدایت کننده
director
U
برج هدایت تیر
director
U
هدایت کننده اتش
director
U
هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
directors
U
هدایت کننده
directors
U
برج هدایت تیر
directors
U
هدایت کننده اتش
directors
U
هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
plotter
U
نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotters
U
نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
lead
U
هدایت
lead
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
lead
U
هدایت کردن بست اتصال
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
U
سیر هدایت الکتریکی
leads
U
هدایت
leads
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
leads
U
هدایت کردن بست اتصال
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
U
سیر هدایت الکتریکی
language
U
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
languages
U
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
statement
U
دستور برنامه که کنترل برنامه را طبق خروجی یکرویداد مجدداگ هدایت کند
statement
U
1-دستور برنامه که یک برنامه را هدایت میکند
statement
U
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements
U
دستور برنامه که کنترل برنامه را طبق خروجی یکرویداد مجدداگ هدایت کند
statements
U
1-دستور برنامه که یک برنامه را هدایت میکند
statements
U
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
هدایت کردن
directed
U
اداره کردن هدایت کردن
directed
U
هدایت کردن
directs
U
اداره کردن هدایت کردن
directs
U
هدایت کردن
sprint
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprinted
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprints
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
superconductivity
U
فوق هدایت
superconductivity
U
قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
guidance
U
هدایت
guidance
U
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
guidance
U
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guide
U
هدایت کردن
guided
U
هدایت کردن
guides
U
هدایت کردن
jig
U
اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
jigs
U
اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
traffic
U
تجارت هدایت شده
trafficked
U
تجارت هدایت شده
trafficking
U
تجارت هدایت شده
traffics
U
تجارت هدایت شده
falcon
U
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcons
U
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
mace
U
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
maces
U
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
cruise missile
U
موشک هدایت شونده کروز
cruise missiles
U
موشک هدایت شونده کروز
direction
U
هدایت
direction
U
هدایت رهبری
direction
U
مسیر هدایت کردن
automation
U
کنترل و هدایت دستگاهی بطورخودکار
control
U
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controlling
U
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controls
U
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
simulator
U
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators
U
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
core
U
بخش هدایت مرکز یک کابل
cores
U
بخش هدایت مرکز یک کابل
coax
U
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed
U
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes
U
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing
U
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
navigation
U
هدایت کشتی یاهواپیما حرکت در روی زمین با استفاده از قطب نما
print
U
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
printed
U
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
prints
U
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
barrel
U
وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrels
U
وفیفه هدایت در یک ترمینال
rudder
U
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudders
U
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
automatic pilot
U
دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
automatic pilots
U
دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
steer
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steered
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steers
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steers
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
convey
U
هدایت کردن
conveyed
U
هدایت کردن
conveying
U
هدایت کردن
Other Matches
fighter direction
U
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
terminal guidance
U
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
homing guidance
U
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
beamrider
U
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
inertial guidance
U
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance
U
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
conductance
U
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
U
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
U
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
azimuth guidance
U
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
steerage
U
هدایت
transduction
U
هدایت
conductance
U
هدایت
navigators
U
هدایت گر
navigator
U
هدایت گر
conduction
U
هدایت
afferent conduction
U
هدایت اورانی
rede
U
هدایت کردن
electron conduction
U
هدایت الکترون
enlightened
U
هدایت شده
conduction
U
هدایت گرم
fire direction
U
هدایت اتش
bus bar line
U
سیم هدایت
conduction
U
هدایت تنظیم
image line
U
هدایت تصویر
electrical conductivity
U
هدایت الکتریکی
steerable
U
هدایت کردنی
hydraulic conductivity
U
هدایت ابی
stream line
U
خط هدایت جریان
electric conduction
U
هدایت الکتریسیته
navigating
U
هدایت کردن
afferent transmission
U
هدایت اورانی
heat conduction
U
هدایت حرارتی
steering
U
هدایت کردن
joysticks
U
سکان هدایت
navigated
U
هدایت کردن
conducted
U
هدایت کردن
navigate
U
هدایت کردن
cons
U
هدایت کردن
conning
U
هدایت کردن
conducting
U
هدایت کردن
conned
U
هدایت کردن
ionic conduction
U
هدایت یونی
conducts
U
هدایت کردن
con
U
هدایت کردن
navigates
U
هدایت کردن
heat conductivity
U
هدایت حرارتی
conduct
U
هدایت کردن
operating stand
U
اطاق هدایت
guide way
U
مسیر هدایت
conveys
U
هدایت کردن
admittance
U
هدایت فاهری
directing
U
هدایت کردن
joystick
U
سکان هدایت
leading line
U
خط هدایت هواپیما
leading marks
U
نشانههای هدایت
conductible
U
قابل هدایت
conductibility
U
قابلیت هدایت
conductance
U
میزان هدایت
conduct of fire
U
هدایت تیراندازی
convect
U
هدایت کردن
commutate
U
هدایت وتغییر
vee guideways
U
مسیر هدایت "وی "
conduction velocity
U
سرعت هدایت
conductive
U
قابل هدایت
conning tower
U
برج هدایت
conductivity
U
ضریب هدایت
conductivity
U
قابلیت هدایت
dirigible
U
قابل هدایت
canalization
U
هدایت در مسیر
undirected
U
هدایت نشده
avigation
U
فن هدایت هواپیما
ideal conductivity
U
قابلیت هدایت ایده ال
bell's bund
U
دیوار هدایت کننده اب
ballistic director
U
هدایت کننده بالیستیکی
dredging ladder
U
هدایت کننده سطل
current carring
U
انتقال یا هدایت جریان
directed net
U
شبکه هدایت شده
direction center
U
مرکز هدایت عملیات
directional
U
وابسته به راهنمایی و هدایت
heat conductivity
U
قابلیت هدایت حرارت
high conductivity
U
قابلیت هدایت زیاد
guideway
U
شیار هدایت کننده
hot blast main
U
هدایت هوای دم داغ
aircraft modification and control
U
کنترل و هدایت هواپیما
channelising island
U
سکوی هدایت کننده
conductibility
U
ضریب هدایت مخصوص
conduct grade
U
درجه هدایت یک ماده
fire direction center
U
مرکز هدایت اتش
conductance
U
مقدار هدایت واقعی
directing staff
U
ستاد هدایت کننده
fire direction net
U
شبکه هدایت اتش
guided missile
U
موشک هدایت شونده
guided missiles
U
موشک هدایت شونده
conducting staff
U
ستاد هدایت کننده
directed exercise
U
تمرین هدایت شده
diathermacy
U
خاصیت هدایت گرما
conductivity
U
ضریب هدایت یا انتشار
guded missile
U
موشک هدایت شوند
absolute joystick
U
سکان هدایت مطلق
fire control
U
کنترل یا هدایت اتش
conducted
U
هدایت کردن بردن
conduct
U
هدایت کردن بردن
magnetic permeance
U
مقدار هدایت مغناطیسی
steered wheel
U
چرخ هدایت شده
susceptance
U
مقدار هدایت کور
specific electrical conductivity
U
هدایت الکتریکی مخصوص
photoconductivity
U
قابلیت هدایت نور
vectored thrust
U
تراست هدایت شونده
vectored
U
تراست هدایت شونده
laser guidance
U
سیستم هدایت لیزری
increase in conductivity
U
افزایش قابلیت هدایت
conduction
U
رسانش الکتریکی هدایت
tactical control
U
کنترل و هدایت تاکتیکی
fire direction
U
هدایت کردن اتش
transverse conductance
U
مقدار هدایت عرضی
conducts
U
هدایت کردن بردن
input of current
U
تغذیه و هدایت جریان
conducting
U
هدایت کردن بردن
canalize
U
هدایت اجباری منشعب کردن
secondary cone
U
برج هدایت یدکی ناو
vectored attacks
U
تک هدایت شده هواپیما به هدف
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
conductibility of heat
U
قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
cryogenic memory
U
استفاده از خصوصیات هدایت مواد
job stick
U
سکان هدایت دسته فرمان
directive planning
U
برنامه ریزی هدایت شده
airmanship
U
متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما
debunks
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
fire direction net
U
شبکه مخابراتی هدایت اتش
free rocket
U
موشک غیر هدایت شونده
meta director
U
هدایت کننده به موقعیت متا
guided weapon
U
جنگ افزار هدایت شونده
laser guidance
U
هدایت لیزری بمب یا موشک
input admittance of the tube
U
مقدار هدایت اولیه لامپ
insulator
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
insulators
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
high frequency conductivity
U
قابلیت هدایت فرکانس بالا
induced conductivity
U
قابلیت هدایت القاء شده
debunk
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunked
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunking
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
ortho director
U
هدایت کننده به موقعیت ارتو
input admittance
U
مقدار هدایت طاهری اولیه
tail race
U
کانال هدایت اب از توربین به خارج
pgm
U
نوعی موشک هدایت شونده
para director
U
هدایت کننده به موقعیت پارا
aircraft guide
U
مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
turn off guidance
U
هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
inductivity
U
ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
director sight
U
زاویه یاب مخصوص هدایت تیر
jump instruction
U
هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
landing beam
U
نورافکن هدایت زمینی هواپیمابرای فرود
plotting room
U
مرکز هدایت اتش توپخانه ناو
electronic navigation
U
هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
entac
U
موشک ضد تانک هدایت شونده فرانسوی
ortho para director
U
هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
omnidirection range
U
سیستم هدایت چند جهتی هواپیما
nike ajax
U
نوعی موشک ضد هوایی هدایت شونده
beacons
U
امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
beacon
U
امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
air defense direction center
U
مرکز هدایت اتش پدافند هوایی
air facility
U
تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
air inst alations
U
تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
conductivity meter
U
دستگاه اندازه گیری قابلیت هدایت
conduction
U
توانایی یک ماده برای هدایت جریان
trimmest
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
pseudopursuit navigation
U
ناوبری و هدایت موشک فقط در سمت هدف
input conductance
U
مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
homing station
U
ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
radio approach
U
دستگاه هدایت فرود هواپیما بوسیله بی سیم
teleran
U
دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
trim
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
guided missile cruiser
U
زره شکن حامل موشک هدایت شونده
pursuit navigation
U
ناوبری و هدایت موشک باامواج الکترونیکی تا هدف
proportional navigating
U
هدایت موشک به طورهماهنگ با مسیر تعیین شده
sparrows
U
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
nike hercules
U
موشک ضد هوایی نایک هرکولس هدایت شونده
bull pup
U
نوعی موشک هدایت شونده هوا به زمین
conductive
U
مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
diastereotopic group
U
گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
active homing guidance
U
هدایت خودکار با استفاده ازامواج ارسالی یا دریافتی
sparrow
U
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
reconversion
U
هدایت مجدد بدین مسیحی بازگشت از گمراهی
superfluid
U
جسم یامایع دارای قدرت هدایت فوق العاده
remotely piloted
U
هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
momentary switch
U
یچی که فقط در صورت انتخاب شدن هدایت میکند
vector
U
آدرسی که کامپیوتر را به محل جدید حافظه هدایت میکند
vectors
U
آدرسی که کامپیوتر را به محل جدید حافظه هدایت میکند
pathfinder guidance
U
هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
armstrong
U
سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
fix
U
تابع هدایت ارتباطی که مسیرهای کارا یا نامناسب را در نظر نمیگیرد
coupled mode
U
روش کنترل پرواز خودکار بااستفاده از سیستم هدایت زمینی
terrier
U
نوعی موشک زمین به هوا باسوخت جامد و هدایت شونده
fixes
U
تابع هدایت ارتباطی که مسیرهای کارا یا نامناسب را در نظر نمیگیرد
vectored interrupt
U
سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
interrupts
U
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
interrupt
U
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
transfers
U
دستوری که کنترل پردازنده را از یک بخش برنامه به دیگری هدایت کند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com