Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
halving
U
نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fiducial marks
U
علایم منطبق شونده در صفحه رادار
cross level buble
U
حباب تراز
level buble
U
حباب تراز
cross level buble
U
شیشه حباب تراز
tilting level
U
تراز حباب دار
spirit levels
U
تراز حباب دار
spirit level
U
تراز حباب دار
cross level buble
U
حباب تراز عرضی
cross level
U
حباب تراز افقی
quick disconnect
U
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
derogative
U
کاهنده شئونات یابها
registers
U
منطبق کردن
registering
U
منطبق کردن
register
U
منطبق کردن
accomodate
U
منطبق کردن
superpose
U
منطبق کردن با
wand shoot
U
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
collimate
U
منطبق کردن خطوط
overtaking sight distance
U
مسافت دید برای سبقت گرفتن
telemetering
U
ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
phoned
U
تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phoning
U
تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phones
U
تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phone
U
تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
suits
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suited
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suit
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
facing distance
U
مسافت بین نفرات در صف برای سهولت چرخش به اطراف
modulate
U
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulating
U
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulates
U
سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
levels
U
تراز کردن تراز
leveled
U
تراز کردن تراز
levelled
U
تراز کردن تراز
level
U
تراز کردن تراز
photo distance
U
مسافت اندازه گیری شده ازعکس هوایی مسافت روی عکس
lay up
U
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
time distance
U
مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
bubbles
U
بیان کردن حباب
bubbling
U
بیان کردن حباب
bubble
U
بیان کردن حباب
bubbled
U
بیان کردن حباب
scattering mean free path
U
مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
mean free path for attenuation
U
مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
range scale
U
طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
attenuation mean free path
U
مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
mean free for scattering
U
مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
esquire
U
عنوان روی نامه وامثال ان برای مردهاعنوانی که یکدرجه پایین تراز>شوالیه < بوده
bubble level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
camper level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
spirit level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
precipitates
U
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting
U
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitated
U
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate
U
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating
U
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
short international
U
مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
range resolution
U
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
range section
U
قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
at
U
استاندارد باس IBM که برای انتقال بیتهای داده و اطلاعات آدرس از لبه متصل شونده استفاده میکند
contours
U
خطوط تراز یا منحنیهای تراز
storage level
U
تراز ذخیره تراز مخزن
thick Ethernet
U
شبکه پیاده سازی شده با استفاده ازکابل Loaxial ضخیم و دستگاههای ارسال و دریافت برای اتصال کابلهای منشعب که میتواند مسافت طولانی را طی میکند
range component
U
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
windsor round
U
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
identic
U
منطبق با
coincident
U
منطبق
ranging
U
مسافت یابی کردن
spot
U
مسافت یابی کردن
spots
U
مسافت یابی کردن
range finding
U
تخمین مسافت کردن
range spotting
U
تخمین مسافت کردن
slight
U
تراز کردن
equal
U
هم تراز کردن
equaling
U
هم تراز کردن
left justify
U
هم تراز کردن از چپ
equaled
U
هم تراز کردن
equalled
U
هم تراز کردن
slighted
U
تراز کردن
aligns
U
هم تراز کردن
justifying
U
هم تراز کردن
aligned
U
هم تراز کردن
align
U
هم تراز کردن
leveling
U
تراز کردن
slights
U
تراز کردن
slighting
U
تراز کردن
slightest
U
تراز کردن
slighter
U
تراز کردن
equals
U
هم تراز کردن
equalling
U
هم تراز کردن
aligning
U
هم تراز کردن
level to
U
تراز کردن
justify
U
هم تراز کردن
cross level
U
تراز کردن
justifies
U
هم تراز کردن
coincides
U
منطبق شدن
matching diaphragm
U
دیافراگم منطبق
coincide
U
منطبق شدن
coinciding
U
منطبق شدن
nomological
U
منطبق با قانون
congurous
U
جور منطبق
synchronization
U
منطبق همگامی
coincided
U
منطبق شدن
matching
U
جفتگری منطبق
ethernet
U
شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل looxial ضخیم و گیرنده / فرستنده برای اتصال به شاخههای کابل قابل سرویس دهی در مسافت دور
vehicle stopping distance
U
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
To cover (traverse)long distances.
U
مسافت زیادی راطی کردن
right justify
U
هم تراز کردن از راست
conformable
U
منطبق شدنی مطیع
astigmatizer
U
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
darts
U
پیکان اندازی 2 نفره یا 4 نفره با 3 پیکان در هربار برای هر نفر از مسافت 8 یا 9 متر
balances
U
تراز کردن متعادل کردن بالانس
balance
U
تراز کردن متعادل کردن بالانس
range sensing
U
تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
balances
U
تراز شدن متعادل کردن ترازو
balance
U
تراز شدن متعادل کردن ترازو
road distance
U
مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
absorption mean free path
U
مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
coincidence range finder
U
مسافت یاب دوشاخهای مسافت یاب انطباقی
mean free path absorption
U
مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
justify
U
توجیه کردن هم تراز کردن
justifies
U
توجیه کردن هم تراز کردن
justifying
U
توجیه کردن هم تراز کردن
Funstionalism
U
[عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
bubbling
U
حباب
lampshades
U
حباب
bubble
حباب
bubbled
U
حباب
bulbs
U
حباب
lampshade
U
حباب
blubber
U
حباب
blubbered
U
حباب
blubbers
U
حباب
bubbles
U
حباب
blubbering
U
حباب
bulb
U
حباب
pockets
U
حباب
globes
U
حباب
boll
U
حباب
pocket
U
حباب
balloon
U
حباب
globe
U
حباب
bubble tray
U
بشقابک حباب
bubble tower
U
برج حباب
pimpling
U
حباب سازی
absorption bulb
U
حباب جذب
bubbling
U
حباب براوردن
bulb
U
حباب لامپ
opal globe
U
حباب شیری
bulbs
U
حباب لامپ
shade
U
حباب اباژور
airlocks
U
حباب هوا
lamp shade
حباب آباژور
shades
U
حباب اباژور
glass bulb
U
حباب شیشهای
bubbles
U
حباب براوردن
bubble cap
U
فنجانک حباب
shadings
U
حباب اباژور
vial
U
حباب دوربین
bubbled
U
حباب براوردن
blubbery
U
حباب وار
gas bubble
U
حباب گاز
soap bubble
U
حباب کف صابون
blob
U
گلوله حباب
bubble
U
حباب براوردن
shaded
U
حباب دار
blobs
U
گلوله حباب
bubble chamber
U
اتاقک حباب
functionalism
U
عقیده بر اینکه شکل وساختمان بایستی منطبق با احتیاج باشد اعتقادباستفاده عملی از شغل وپیشه
vial
U
حباب تراززاویه یاب
globe lamp
U
چراغ حباب دار
sofar
U
سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
shades
U
حباب چراغ یا فانوس اباژور
shade
U
حباب چراغ یا فانوس اباژور
shadings
U
حباب چراغ یا فانوس اباژور
bleb
U
حباب هوا دراب یاشیشه
vortex line
U
خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
barometric leveling
U
تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
biaxial deformation
U
خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
liberal education
U
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
diagnostics
U
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
right justify
U
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
range spotting
U
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
levelled
U
تراز سطح افقی افقی کردن
leveled
U
تراز سطح افقی افقی کردن
level
U
تراز سطح افقی افقی کردن
levels
U
تراز سطح افقی افقی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com