Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
semi independent
U
نیمه مستقل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overlaps
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
multi window editor
U
برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
seahorses
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap
U
چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
cmos
U
روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
pmos
U
ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
splicing
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate
U
نیمه نیمه روی هم گذاشتن
semilustrous
U
نیمه درخشان نیمه مجلل
semipublic
U
نیمه عمومی نیمه دولتی
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life
U
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
beneficial occupancy
U
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june
U
از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
separate
U
مستقل
independent
U
مستقل
mavericks
U
مستقل
realty
U
مستقل
landed a
U
مستقل
separates
U
مستقل
separated
U
مستقل
free-standing
U
مستقل
solos
U
مستقل
freelance
U
مستقل
solo
U
مستقل
sovereigns
U
مستقل
maverick
U
مستقل
sovereign
U
مستقل
absolute
مستقل
exogenous
U
مستقل
autocratic
U
مستقل
absolutes
U
مستقل
frees
U
مستقل
autonomic
U
مستقل
freeing
U
مستقل
freed
U
مستقل
free
U
مستقل
stand alone
U
مستقل
independent state
U
دولت مستقل
separate battery
U
اتشبار مستقل
independent variable
U
متغیر مستقل
absolutes
U
مستقل استبدادی
separate brigade
U
تیپ مستقل
individual units
U
یکانهای مستقل
self goverment
U
حکومت مستقل
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
autonomous operation
U
عملیات مستقل
garrison house
U
ساخلو مستقل
stand alone computer
U
کامپیوتر مستقل
separates
U
یکان مستقل
single unit
U
یکان مستقل
separated
U
یکان مستقل
separate company
U
گروهان مستقل
independency
U
کشور مستقل
separate
U
یکان مستقل
autocracy
U
حکومت مستقل
separate battalion
U
گردان مستقل
explanatory variable
U
متغیر مستقل
device independence
U
مستقل از دستگاه
independent equations
U
معادلات مستقل
context free
U
مستقل از متن
autonomous variable
U
متغیر مستقل
arguments
U
متغیر مستقل
a stand-alone company
U
یک شرکت مستقل
a stand-alone computer
U
یک رایانه مستقل
entities
U
موجودیت مستقل
entities
U
موسسه مستقل
entity
U
موجودیت مستقل
entity
U
موسسه مستقل
detached
U
ستون مستقل
independent consultant
U
مشاور مستقل
stand on one's own two feet
<idiom>
U
مستقل بودن
machine independent
U
مستقل از ماشین
to stand by oneself
U
مستقل بودن
argument
U
متغیر مستقل
monarchism
U
اصول سلطنت مستقل
independent variable
U
متغیر مستقل
[ریاضی]
dependency
U
کشور غیر مستقل
argument
[of a function]
U
متغیر مستقل
[ریاضی]
monocracy
U
حکومت مستقل یا انفرادی
separation
U
مستقل شدن یکانها
separations
U
مستقل شدن یکانها
dependent state
U
دولت غیر مستقل
autonomous
U
دارای زندگی مستقل
dependencies
U
کشور غیر مستقل
computer independent language
U
زبان مستقل کامپیوتری
autonomous investment
U
سرمایه گذاری مستقل
free standing columns
U
ستونهای مستقل یا مجزا
temperature independent paranagnetism
U
پارامغناطیس گرما مستقل
number of componentes
U
تعداد سازندههای مستقل
semifinal
U
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
standalone
U
سیستمی که مستقل کار میکند
stand-alone
<adj.>
U
خود کفا
[به تنهایی]
[مستقل ]
autonomous investment
U
سرمایه مستقل از درامد ملی
multicollinearity
U
هم خطی بین متغیرهای مستقل
territoriality
U
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
on an arm's length basis
U
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
icca
U
انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
post town
U
شهری که پستخانه مستقل دارد
pica
U
سیستم عامل مستقل از ماشین
autonomous
U
دارای حکومت مستقل داخلی
autonomous
U
دارای حکومت مستقل خودمختار
territorialism
U
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
monarchic
U
مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
argument
[of a function]
U
متغیر مستقل تابعی
[ریاضی]
unit assembly
U
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
biont
U
واحد مستقل موجود زنده سلول
defacto recognition
U
به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
sovereigns
U
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
dominion
U
قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
sovereign
U
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
orthogonal
U
ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
diarchy
U
سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
independent
U
association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
U
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
arm's length
U
مستقل و برابر بودن طرفها
[یا شرکتها]
در معامله ای
[اقتصاد]
planing
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planes
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
powered
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powering
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powers
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
plane
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
building blocks
U
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
building block
U
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
microcontroller
U
ریز کامپیوتر کوچک و مستقل برای استفاده در برنامههای کاربردی خاص
variable delivery pump
U
پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
duplication check
U
بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
reentrant
U
روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
moiety
U
نیمه
half deck
U
نیمه پل
in noon of night
U
در نیمه شب
midnight
U
نیمه شب
semi
U
نیمه
semis
U
نیمه
division line
U
خط نیمه
stiffish
U
نیمه شق
mid
U
نیمه
part way
U
نیمه
mid-
U
نیمه
portable
U
کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
library
U
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
libraries
U
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
separates
U
استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
modules
U
وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
separated
U
استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
module
U
وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
separate
U
استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
third party lease
U
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
semiskilled
U
نیمه ماهر
semi literate
U
نیمه نویسا
half-timbered
U
نیمه چوبی
subfossil
U
نیمه سنگواره
quasi public
U
نیمه عمومی
semi official
U
نیمه رسمی
semicinductor
U
نیمه رسانا
semi conductor
U
نیمه هادی
semicinductor
U
نیمه هادی
semiautomatic
U
نیمه خودکار
semiarid
U
نیمه خشک
subovate
U
نیمه بیضی
semiarboreal
U
نیمه درختی
semiaquatic
U
نیمه ابزی
semiactive
U
نیمه فعال
semi trailer
U
نیمه یدک
semi skilled
U
نیمه ماهر
subsaline
U
نیمه شور
semicivilized
U
نیمه متمدن
semiparasitic
U
نیمه انگلی
underemployed
U
نیمه کار
partially sighted
U
نیمه بینا
partially hearing
U
نیمه شنوا
partial fixing
U
نیمه گیرداری
nocturn
U
عبادت نیمه شب
aileron
U
نیمه سنتوری
aileron
U
نیمه لچکی
dwarf wall
U
دیوار نیمه
half-bat
U
آجر نیمه
half-column
U
نیمه ستون
sub-tropical
U
نیمه حاره
semilogarithmic
U
نیمه لگاریتمی
semi-conscious
U
نیمه هشیار
second half
U
نیمه دوم
semi-conscious
U
نیمه بیهوش
semi-conscious
U
در حال نیمه غش
semi-final
U
نیمه نهایی
semi-precious
U
نیمه بهادار
quasi convex
U
نیمه محدب
quasi concave
U
نیمه مقعر
quasi commercial
U
نیمه بازرگانی
semi-precious
U
نیمه گرانبها
quasi public
U
نیمه دولتی
quasi private
U
نیمه خصوصی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com