Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
he is not willing to go
U
نیست برود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
he is indisposed to go
U
مایل نیست برود
Other Matches
it pleased him to go
U
خوش داشت که برود خوشش می امدکه برود
i advised him to go there
U
به صلاح او دانستم که برود مصلحت دیدم که برود
provided he goes at once
U
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
All is not gold that glitters.
<proverb>
U
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
U
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame
U
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open
U
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
let him go
U
برود
print
U
برود
printed
U
برود
prints
U
برود
his parentage isunknown
U
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
he insists on going
U
اصراردارد که برود
he refused to go
U
نخواست برود
he was made to go
U
او را وادارکردند برود
let him go
U
بگذارید برود
tell him to go
U
بگویید برود
it is necessary for him to go
U
باید برود
he did not d. to go
U
جرات نکرد که برود
show someone the door
<idiom>
U
خواستن از کسی که برود
none but the old shold go
U
کسی مگربزرگان برود
in order that he may go
U
برای اینکه برود
i made him go
U
او را وادار کردم برود
he durst not go
U
جرات نکرد که برود
he needs must go
U
ناچار باید برود
he refused to go
U
حاضر نشد برود
he was motioned to go
U
باو اشاره شد که برود
he was signalled to go
U
باو اشاره شد که برود
it is necessary for him to go
U
لازم است برود
Long absent, soon forgotten.
<proverb>
U
از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
sticker
[guest]
U
مهمانی که نمی خواهد برود
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
U
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
out of sigt out of mind
U
از دل برود هر انکه از دیده برفت
out of sight out of mind
U
از دل برود هر انچه از دیده برفت
overland mail
U
پستی که از راه خشکی برود
dare he go?
U
ایا جرات دارد برود
it is necessary for him to go
U
براو واجب است که برود
He will not sleep in a place which can get wt unde.
<proverb>
U
جایى نمى خوابد که آب زیرش برود .
liberty man
U
ملوانی که اجازه دارد به ساحل برود
it is past all hope
U
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
Those who lose must step out.
U
هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
humpty dumpty
U
کسی یاچیزی که یکباربزمین افتداز میان برود
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ?
U
چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
I am counting(relying) on you, dont let me down.
U
روی تو حساب می کنم نگذار آبرویم برود
deflections
U
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflection
U
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
U
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
You cannot make a crab walk straight .
<proverb>
U
نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
jump instruction
U
موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
action
U
که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
actions
U
که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
ball back
U
ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
threshold
U
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
threshholds
U
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
He is absolutely determined to go and there's just no reasoning with him.
U
او
[مرد]
کاملا مصمم است برود و باهاش هیچ چک و چونه نمیشه زد.
thresholds
U
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
to ask somebody out
U
از کسی پرسیدن که آیا مایل است
[با شما]
بیرون برود
[جامعه شناسی]
joint
U
دستگاه کوچک باطریدار که سوارکار بطور غیر مجازروی گردن اسب می گذارد تاتندتر برود
it is inexpedient to reply
U
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
pulls
U
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pull
U
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pubs
U
میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
pub
U
میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
tractor feed
U
روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
it is well enough
U
بد نیست
temporary storage
U
می نیست
storage
U
می نیست
he is not of our number
U
از ما نیست
Plug and Play
U
یچ نیست
auxiliaries
U
نیست
auxiliary
U
نیست
It's not new.
نو نیست.
aint
U
نیست
he takes no notice of it
U
نیست
isn't
U
نیست
secondary
U
نیست
it is immaterial
U
چیزی نیست
cold is merely privative
U
گرما نیست
there is no hurry
U
شتابی نیست
there is no hurry
U
عجلهای نیست
the ice is treach erous
U
یخ محکم نیست
that is wrong
U
درست نیست
that is not it
U
این نیست
he is out of his senses
U
بهوش نیست
he knows a thing or two
U
بی تجربه نیست
inextinct
U
نیست نشده
he is out of huomor
U
سر خلق نیست
he is rather i. than sick
U
ناخوش نیست
nihilism
U
نیست انگاری
he is out of huomor
U
سر دماغ نیست
that depends
U
معلوم نیست
it has escaped my remembrance
U
یاد نیست
ought not
U
شایسته نیست
it is not in good workingorder
U
دایر نیست
he has nothing in him
U
کسی نیست
it's only me
U
کسی نیست
it needs not
U
لازم نیست
it lies beyond his competence
U
در صلاحیت او نیست
it is unsuitable
U
مناسب نیست
it is unnecessary
U
لازم نیست
no matter
U
چیزی نیست
close the door please
U
اگرزحمت نیست
no object
U
چیزی نیست
he is not in it
U
داخل نیست
he is none of my friends
U
او از دوستان من نیست
no trouble
U
زحمتی نیست
no hurry
U
عجلهای نیست
dont mention it
U
چیزی نیست
niet le fait
U
کار او نیست
my health is tolerable
U
حالم بد نیست
it is not half bad
U
هیچ بد نیست
i do not have it in me
U
از من ساخته نیست
he is a bad husband
U
صرفه جو نیست
it is nothing out of the way
U
غریب نیست
thereis no end to it
U
انراپایانی نیست
It is not advisable . It is inexpedient.
U
صلاح نیست
It cant be helped.
U
چاره ای نیست
sacred cow
<idiom>
U
چارهای نیست
There is no hot water
U
آب گرم نیست.
He goes on and on . He is most persistent .
U
ول کن معامله نیست
needn't
U
لازم نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
U
مردش نیست
I dont remember ( recall ) .
U
یادم نیست
There is nothing wrong with you . You are all right .
U
هیچیت نیست
It is all right . It is o. k.
U
طوری نیست
Nevermind!
U
مهم نیست !
Such is not the case . That is not so.
U
اینطور نیست
if you please
U
اگرزحمت نیست
to make no mention of
U
ذکری از ان نیست
static
U
که پویا نیست
no sweat
<idiom>
U
مشکلی نیست
no wonder
<idiom>
U
تعجبی نیست
you are written
U
حق با شما نیست
It's not new.
جدید نیست.
it does not befit his state
U
در خور شان او نیست
it is inadvisable to say that
U
گفتن ان مقتضی نیست
isn't he there
U
ایا او اینجا نیست
it does not s. the condition
U
واجدان شرایط نیست
it does not befit me to
U
شایسته من نیست که مرانشاید که
It is nothing to speak of .
U
چیز قابلی نیست
it goes without saying
U
محتاج بذکر نیست
it goes without saying
U
نیازمند بگفتن نیست
This isn't clean.
این تمیز نیست.
it is inadvisable to say that
U
گفتن ان مصلحت نیست
it is beyond retrieve
U
جبران پذیر نیست
This isn't fresh.
این تازه نیست.
is it not
U
ایا چنین نیست
That's not so!
U
داستان اینطوری نیست!
It is not economical.
U
مقرون به صرفه نیست.
There are plenty of other fish in the sea.
<idiom>
<proverb>
U
آدم قحطی نیست.
i am out of sorts
U
حالم خوب نیست
i am out of sorts
U
خلقم بجا نیست
There's more to come.
<idiom>
U
این همش نیست.
i dont care a pin
U
مرا پروایی نیست
if you dont object
U
اگر مانعی نیست
iam pretty well
U
نسبه حالم بد نیست
no reply necessary
[NRN]
U
نیازی به پاسخ نیست.
He is not to blame for this.
U
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
it is not subject to review
U
دران روا نیست
there is no question but that.
U
شکی نیست که) .00000
that is no bed of roses
U
اش دهن سوزی نیست
that in nothing to me
U
پیش من چیزی نیست
He is nobody. He is a nonentity.
U
داخل آدم نیست
It cant be all that bad.
U
نه بابا اینقدر هم بد نیست
It might be a good idea for you to come .
U
بد نیست شما هم بیایید
There is no room for doubt.
U
جای تردید نیست
rast
U
هیج همچوچیزی نیست
There is no reason (cause) for worry (concern)
U
جای نگرانی نیست
He does not belong here.
U
جای ؟ واینجا نیست
She is romantically inclined. She i8s game.
U
از دو حال خارج نیست
His honest is beyond question.
U
دردرستی اوحرفی نیست
that is no great work
U
کار بزرگی نیست
that is not fair
U
این انصاف نیست
there is no mistaking
U
جای اشتباه نیست
thereis no end to it
U
انتهای برای ان نیست
to put out of the way
U
سربه نیست کردن
the house is occupied
U
خانه خالی نیست
that is taken for granted
U
محتاج بدلیل نیست
that is not the word for it
U
لغتش این نیست
that is not the question
U
موضوع این نیست
that is not the case
U
مطلب چنین نیست
that is not my a
U
این کارمن نیست
you need not fear
U
لازم نیست بترسید
this is not fair
U
این انصاف نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn.
U
عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right.
U
درست شدنی نیست
It is not fair that . . .
U
آخر انصاف نیست که …
The subject under discrssion .
U
موضوعی که مطرح نیست
it is unsatisfactory
U
رضایت بخش نیست
It is not known yet . It is not settled yet .
U
هنوز معلوم نیست
He is a quitter .
U
مرد میدان نیست
it is not very hard
U
چندان سخت نیست
The scales are not even .
U
ترازو میزان نیست
you're telling me
<idiom>
U
احتیاج نیست به من بگی
it is not a to go tncre
U
رفتن انجامصلحت نیست
it is not a picnic
U
کار اسانی نیست
it is never the worse
U
دیگر بدتر که نیست
it is never the worse
U
هیچ بدتر نیست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com