English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
central load U نیروی وارد به مرکز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
centrifugal U با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
collision parameter U در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
army operations center U مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
centrifugal force U نیروی مرکز گریز
centripetal acceleration U نیروی جانب مرکز
contrifugal force U نیروی گریز از مرکز
centrifugal force U نیروی گریز از مرکز
centripetal force U نیروی جانب مرکز
hit the spot <idiom> U نیروی تازه وارد کردن
army personnel center U مرکز عملیات پرسنلی نیروی زمینی
tactical air command center U مرکز فرماندهی و کنترل نیروی هوایی تاکتیکی
sagging U تاب برداشتن کشتی هوایی دراثر وجود نیروهای بسمت بالادر دو انتها و یا عدم نیروی برا در مرکز
distributed load U نیرویی که به یک نقطه اثرنمیکند بلکه مانند نیروی هوا روی یک سطح بریک خط یا یک سطح وارد میشود
medical assemblage U مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central U مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center U مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
magneto electricity U نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school U انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc U نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
center mark U علامت مرکز نشانه مرکز
juggernaut U نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts U نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
torque U نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
e.m.f U force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
wake up U کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
air force personnel with the army U پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary U نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
tactical air control center U مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
electromotive force U نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
whole blood center U مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
i had scarely arrived U تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
battery control central U مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
no man's land U زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces U نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force U نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy U نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force U نیروی دشمن نیروی مخالف
self propulsion U حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force U نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
geomagnetism U نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
free gyroscope U نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
allocated manpower U نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
naval aviation U قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
Marine Corps U نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft U هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
commandant of marine corps U فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command U قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
eagle flight U نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
attached strength U استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
concentric U هم مرکز
acentric U بی مرکز
centered U مرکز
isocentre U هم مرکز
center line U خط مرکز
center U مرکز
intermediate exchange U مرکز
hearts U مرکز
stationed U مرکز
stations U مرکز
middles U مرکز
middle U مرکز
station U مرکز
heart U مرکز
meddles U مرکز
meddled U مرکز
meddle U مرکز
centre U مرکز
centers U مرکز
omphalos U مرکز
centred U مرکز
centre forward U مرکز
center web U مرکز چرخ
center sleeve U مرکز مجوف
concentric cable U کابل هم مرکز
bulls U مرکز هدف
bull U مرکز هدف
centrifugal U فرار از مرکز
computing center U مرکز محاسبات
centrifugal U گریزنده از مرکز
concentrically U باداشتن یک مرکز
centrifuges U مرکز گریز
cost center U مرکز هزینه زا
central control panel U مرکز کنترل
central office U مرکز تلفن
contrifuge U گریز از مرکز
central city U مرکز شهر
centre of activities U مرکز عملیات
centre of pressure U مرکز فشار
central tendency U تمایل به مرکز
computer center U مرکز کامپیوتر
coaxial cable U کابل هم مرکز
centres of gravity U مرکز ثقل
outlying U دور از مرکز
communication center U مرکز مخابرات
civic centre U مرکز شهر
chiral center U مرکز کایرال
centroid U شبه مرکز
centripetal U مرکز گرا
centrifugal U گریز از مرکز
coaxial cable U سیم هم مرکز
centrifugal U مرکز گریز
factories U مرکز تولید
centrifuges U گریختن از مرکز
centrifuge U مرکز گریز
centrifuge U گریختن از مرکز
centroid U مرکز جرم
centripetal U مایل به مرکز
factory U مرکز تولید
centroid U مرکز ثقل
center punch U مرکز منگنه
nerve centre U مرکز فرمان
centre of mass U مرکز ثقل
centre of gravity U مرکز ثقل
nerve centres U مرکز فرمان
switchboard U مرکز تلفن
switchboards U مرکز تلفن
headquarters U مرکز فرماندهی
emporia U مرکز بازرگانی
emporium U مرکز بازرگانی
emporiums U مرکز بازرگانی
centre of crest circle U مرکز خمیدگی
seat U مرکز مقر
seated U مرکز مقر
seats U مرکز مقر
bull's eye U مرکز هدف
point U مرکز راس حد
point U محل مرکز
hive U مرکز تجمع
eccentric U گریزنده از مرکز
eccentric U خارج از مرکز
eccentric U هم مرکز نبودن
eccentrics U گریزنده از مرکز
eccentrics U خارج از مرکز
eccentrics U هم مرکز نبودن
eccentricities U دوری از مرکز
eccentricities U خروج از مرکز
eccentricity U دوری از مرکز
eccentricity U خروج از مرکز
bull's-eyes U مرکز هدف
abaxile U خارج از مرکز
acentric U خارج از مرکز
center of dispersion U مرکز پراکندگی
center of distribution U مرکز پخش
center of gravity U مرکز ثقل
center of lift U مرکز برا
center of mass U مرکز هدف
center of mass U مرکز جرم
center of pressure U مرکز فشار
center of resistance U مرکز مقاومت
center of symmerty U مرکز تقارن
police stations U مرکز پلیس
police station U مرکز پلیس
symmerty center U مرکز تقارن
center mark U مرکز سوراخ
center gage U مرکز سنج
telephone exchange U مرکز تلفن
active center U مرکز فعال
centralists U مرکز گرای
centralist U مرکز گرای
battery center U مرکز اتشبار
body centered cubic U مکعب مرکز پر
brain center U مرکز مغزی
burst center U مرکز ترکش
burst center U مرکز گلوله
caoxial cable U سیم هم مرکز
aerodynamic center U مرکز ایرودینامیکی
center drill U مته مرکز
telephone exchanges U مرکز تلفن
center punch U مرکز سوراخ
county seat U مرکز بخشداری
information center U مرکز اطلاعات
main office U مرکز اصلی
manual exchange U مرکز دستی
mart U مرکز بازرگانی
mass concrete U مرکز جرم
message center U مرکز پیام
wheel center U مرکز چرخ
toll exchange U مرکز تلفن
mid channel U مرکز کانال
nerve center U مرکز عصبی
theocentric U خدا مرکز
main exchange U مرکز اصلی
local center U مرکز محلی
focusses U قطب مرکز
intermediate office U مرکز میانی
inversion center U مرکز وارونگی
kuk kiwo U مرکز تکواندو
health centre U مرکز سلامتی
cf U بازیکن مرکز
cf U مرکز زمین
off center U خارج از مرکز
speech center U مرکز گویایی
reserve center U مرکز احتیاط
respiratory center U مرکز تنفسی
rhinencephalon U مرکز شامه
school center U مرکز اموزش
training center U مرکز اموزش
sodom U مرکز فساد
sleep center U مرکز خواب
sensorium U مرکز احساس
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com