English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
split t U نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
strong side U سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
slot t U نوعی طرح تهاجمی
slot formation U نوعی طرح تهاجمی
flying wedge U نوعی مانور تهاجمی قدیمی
speed a way U نوعی بازی شبیه هاکی
speedball U نوعی بازی شبیه فوتبال
keno U نوعی بازی شبیه لوتو
racketball U نوعی بازی شبیه هندبال
chigger U نوعی حشره شبیه کنه
tombolas U نوعی قمار شبیه لوتو
tombola U نوعی قمار شبیه لوتو
checker U نوعی بازی شبیه جنگ نادر
chine chilla U نوعی جانورجونده کوچک شبیه سنجاب
ocarina U نوعی الت موسیقی شبیه نای
faro U نوعی بازی قمار شبیه بانک
celesta U نوعی الت موسیقی شبیه پیانو
shock front U جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
goat antelope نوعی بز که از بعضی جهات شبیه بز کوهی است
gar U نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
avocado U نوعی میوه شبیه انبه یا گلابی بزرگ
avocados U نوعی میوه شبیه انبه یا گلابی بزرگ
huygen's principle U قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
galbanum U نوعی صمغ زرد رنگ که از گیاهی شبیه انقوزه گرفته میشود و مصرف طبی دارد
glengarry U نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
mohair U کرک [نوعی الیاف پروتئینی نازک شبیه پشم که بیشتر از بز و شتر تهیه شده و در بافت قسمت های ظریف بکار می رود.]
escolar U نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
frontage U ملوان جبهه جبهه
frontages U ملوان جبهه جبهه
rear echelon U قسمت عقب جبهه عقب جبهه
gooseneck U هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
attacking [style of play, player] <adj.> U تهاجمی
aggressive U تهاجمی
offensive <adj.> U تهاجمی
incursive U تهاجمی
offensive alliance U پیمان تهاجمی
offensive block U دفاع تهاجمی
offensive weapon U سلاح تهاجمی
power struggle U نقشه تهاجمی
hard advertising U تبلیغات تهاجمی
offensive league U اتحادیه تهاجمی
offensive war U جنگ تهاجمی
shock troops U گروه تهاجمی
play marking U حرکات تهاجمی
dashes U کشتی تهاجمی
skated U بازی تهاجمی
power play U نقشه تهاجمی
skates U بازی تهاجمی
skate U بازی تهاجمی
furor U خشم تهاجمی
dash U کشتی تهاجمی
dashed U کشتی تهاجمی
attack aircraft carrier U ناو هواپیمابر تهاجمی
scrappy U بازی تهاجمی سریع
scrappiest U بازی تهاجمی سریع
scrappier U بازی تهاجمی سریع
attack cargo ship U ناو باربری تهاجمی
offensive U اهانت امیز تهاجمی
offensives U اهانت امیز تهاجمی
offensive movement U حرکت تهاجمی شمشیرباز
look-in U روش پاس تهاجمی
simple wing U طرح تهاجمی با خط نامتعادل
pinnulated U شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulate U شبیه برگچه شبیه بالچه
offensives U تهاجم تهاجمی حمله عمومی
offensive U تهاجم تهاجمی حمله عمومی
fire bee U نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
progressive attack U پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
end run U بازی تهاجمی با دور زدن دفاع
leg theory U روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
bittersweet U نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
front view U جبهه
flanking U جبهه
flanked U جبهه
flank U جبهه
sinciput U جبهه
facades U جبهه
fanades U جبهه
facade U جبهه
deploys U جبهه
deploying U جبهه
deploy U جبهه
faces U جبهه
front U جبهه
face U جبهه
fronting U جبهه
vaward U جبهه
liners U سرباز خط جبهه
liner U سرباز خط جبهه
tympanon U جبهه کلیسا
water front U جبهه رطوبتی
front U جبهه هوا
popular front U جبهه ملی
front lines U خط مقدم جبهه
fronting U جبهه هوا
tympanum U جبهه کلیسا
line replacement U تعویض خط جبهه
wave front U جبهه موج
split U از جبهه دورافتادن
tympan U جبهه کلیسا
out of line U خارج از خط جبهه
line U جبهه جنگ
penetration U نفوذ در جبهه
superficies U نما جبهه
battle line U خط جبهه ناوها
frontages U عرض جبهه
frontage U عرض جبهه
lines U جبهه جنگ
warmfront U جبهه گرم
slants U بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant U بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted U بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
statue of liberty play U بازی تهاجمی از بازیگر گوش که با بلندکردن دست خودحریف را گول می زند
front lines U خطوط جلو جبهه
popular front U جبهه خلق ملی
pockets U پیش رفتگی خط جبهه
cold front U جبهه هوای سرد
fronting U منادی جبهه جنگ
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
front U منادی جبهه جنگ
frontogenesis U ایجاد جبهه واحد
warm fronts U جبهه هوای گرم
linesmen U سربازخط جبهه خط بان
cold fronts U جبهه هوای سرد
linesman U سربازخط جبهه خط بان
in other sectors U در قسمتهای دیگر جبهه
lateral control U کنترل در عرض جبهه
warm front U جبهه هوای گرم
wave front U جبهه امواج رادیویی
split end U گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
prevent defence U جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
strongside U مربوط به جبهه قوی زمین
limited objective U هدف نزدیک به جبهه دشمن
asses' ears U نوعی گوشه [نوعی شاخه]
quick opener U بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
lateral U افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
extended defense U پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
frontolysis U زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
orthograph U تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
stationary front U جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
d , top concept U تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
rimrock U صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی
guerillas U جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas U جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla U جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
innocent passage U مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
military testament U وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
triple option U بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
front de liberation national U جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
sanctuaries U منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary U منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
mach stem U جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
line replacement U یکان تعویض کننده یکان جبهه
penetration U نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
d , top concept U تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
pressure front U جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
personator U شبیه
luteous U شبیه گل
quasi U شبیه
pygidial U شبیه دم
papilionaceous U شبیه
anthoid U شبیه به گل
make U شبیه
simulant U شبیه
similar to that U شبیه به ان
more like;most like U شبیه تر
makes U شبیه
similiar U شبیه
similar <adj.> U شبیه
alike <adj.> U شبیه
feathery U شبیه به پر
akin <adj.> U شبیه
related <adj.> U شبیه
like <adj.> U شبیه
similar U شبیه
neared U شبیه
similes U شبیه
analogous U شبیه
nearer U شبیه
medal U شبیه
near- U شبیه
near U شبیه
wifelike U شبیه زن
imitations U شبیه
womanlike U شبیه زن
nearest U شبیه
imitation U شبیه
medals U شبیه
simile U شبیه
nears U شبیه
nearing U شبیه
haematoid U شبیه بخون
b U هرشکلی شبیه به B
argillaceous U شبیه خاک رس
anthropomorphic U شبیه انسان
henny U شبیه بمرغ
humanoid U شبیه انسان
humanoids U شبیه انسان
stomatic U شبیه دهان
wavelike U شبیه موج
whippy U شبیه شلاق
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com