Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
indirect lighting
U
نور غیر مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
aright
U
مستقیم مستقیما
demand
U
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demanded
U
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demands
U
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
dram
U
حافظه دستیابی مستقیم پویا
drams
U
حافظه دستیابی مستقیم پویا
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
throughput
U
تدارک مستقیم اماد تدارک بیواسطه
plotter
U
وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
plotters
U
وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
smart
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarted
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarter
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smartest
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarting
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarts
U
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
U
: مستقیم معطوف داشتن
directed
U
مستقیم
directed
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
U
مستقیم یابدون شریک سوم
directed
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
U
: مستقیم معطوف داشتن
directs
U
مستقیم
directs
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
directs
U
مستقیم یابدون شریک سوم
directs
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
chute
U
مسیر مستقیم مسابقه
chutes
U
مسیر مستقیم مسابقه
directness
U
مستقیم بودن
immediacy
U
مستقیم و بی واسطه بودن
extend
U
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extending
U
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extends
U
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
blind
U
بدون دید مستقیم پرسنل
blinded
U
بدون دید مستقیم پرسنل
blinds
U
بدون دید مستقیم پرسنل
direct object
U
مفعول مستقیم
right
U
مستقیم
right
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
U
مستقیم
righted
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
U
مستقیم
righting
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
internal
U
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
carried
U
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries
U
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carry
U
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carrying
U
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
isolation
U
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
congestion
U
وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
addressing
U
روش آدرس دهی به یک محل چه به صورت ترتیبی یا اندیس یا مستقیم و...
borrow
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
dash
U
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashed
U
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashes
U
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
tortuous
U
غیر مستقیم پیچ وخم دار
channel
U
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeled
U
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeling
U
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channelled
U
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channels
U
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
helm
U
زاویه سکان از خط مستقیم
helms
U
زاویه سکان از خط مستقیم
disc
U
مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
discs
U
مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
stiff
U
مستقیم چوب شده
stiffer
U
مستقیم چوب شده
stiffest
U
مستقیم چوب شده
point blank
U
روبه نشان مستقیم
point-blank
U
روبه نشان مستقیم
steer
U
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered
U
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers
U
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
rectilinear
U
سیر کننده درخط مستقیم
rectilinear
U
مستقیم الخط
manage
U
مستقیم یا تحت کنترل
managed
U
مستقیم یا تحت کنترل
manages
U
مستقیم یا تحت کنترل
managing
U
مستقیم یا تحت کنترل
intuition
U
درک مستقیم
intuitions
U
درک مستقیم
straight
U
مستقیم
straight
U
قسمت مستقیم
straighter
U
مستقیم
straighter
U
قسمت مستقیم
straightest
U
مستقیم
straightest
U
قسمت مستقیم
Other Matches
dasd
U
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
U
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
straightish
U
مستقیم
straight line code
U
کد خط مستقیم
first-hand
U
مستقیم
upstanding
U
مستقیم
level
U
مستقیم
leveled
U
مستقیم
straight line
U
مستقیم
levelled
U
مستقیم
levels
U
مستقیم
attributive
U
مستقیم
unintermediate
<adj.>
U
مستقیم
beeline
U
خط مستقیم
straight line
U
خط مستقیم
straight line code
U
کد مستقیم
on line
U
مستقیم
bee line
U
خط مستقیم
firsthand
U
مستقیم
direct file
U
فایل مستقیم
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
indirect
U
غیر مستقیم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct support
U
کمک مستقیم
direct fire
U
تیر مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
forward resistance
U
مقاومت مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
hottest
U
خط تلفن مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
dressing
U
مستقیم کنی
ambagious
U
غیر مستقیم
dressings
U
مستقیم کنی
direct process
U
فرایند مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
spur offtake
U
ابگیر مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
air line
U
خط مستقیم هوایی
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
as the crow files
U
بخط مستقیم
backstair
U
غیر مستقیم
d.c.
U
جریان مستقیم
d.c
U
جریان مستقیم
hotter
U
خط تلفن مستقیم
hot
U
خط تلفن مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
direct control
U
کنترل مستقیم
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
close supervision
U
نظارت مستقیم
through call
U
مکالمه مستقیم
specific cost
U
هزینه مستقیم
sonna deung koot
U
دست مستقیم
sideway
U
غیر مستقیم
highroad
U
صراط مستقیم
highroads
U
صراط مستقیم
straight position
U
فرم مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
rectiliner
U
مستقیم الخط
random access
U
دستیابی مستقیم
proximate cause
U
علت مستقیم
proximate
U
بیفاصله مستقیم
positive relation
U
رابطه مستقیم
airlines
U
خط مستقیم هوایی
airline
U
خط مستقیم هوایی
straight edge
U
لبه مستقیم
uncurl
U
مستقیم شدن
uniaxial bending
U
خمش مستقیم
video disk
U
دسترسی مستقیم
visual fire
U
تیر مستقیم
wall pass
U
پاس مستقیم
straight line
U
دارای خط مستقیم
straight line
U
بخط مستقیم
straight left
U
چپ مستقیم در بوکس
on line help
U
کمک مستقیم
forward voltage
U
ولتاژ مستقیم
line storm
U
طوفان مستقیم
straightening flute drill
U
مته مستقیم
the intuitive faculty
U
قوه درک مستقیم
direct quota tion
U
نقل قول مستقیم
d.c c. motor
U
موتور جریان مستقیم
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
consequential damage
U
خسارت غیر مستقیم
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
Don't beat around the bush!
U
مستقیم و رک حرف بزن!
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct memory access
U
دستیابی مستقیم به حافظه
detour behavior
U
رفتار غیر مستقیم
circumlocutions
U
بیان غیر مستقیم
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
deferred address
یک آدرس غیر مستقیم
d.c. receiver
U
رادیوی جریان مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
d.c. motor
U
موتور جریان مستقیم
down hill casting
U
ریخته گری مستقیم
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
telebrief
U
تماس مستقیم تلفنی
forward current
U
جریان ولتاژ مستقیم
indirect damage
U
ضرر غیر مستقیم
indirect laying
U
تیر غیر مستقیم
indirect methods
U
روشهای غیر مستقیم
intuitional
U
ناشی از درک مستقیم
impluse stage
U
طبقه فشار مستقیم
live copy paste
U
کپی الصاق مستقیم
indirect cost
U
هزینه غیر مستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
forward conductance
U
برق رسانایی مستقیم
straihting machine
U
دستگاه مستقیم کنی
dressing device
U
دستگاه مستقیم کنی
dma
U
انتقال مستقیم به حافظه
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
impluse wheel
U
چرخ فشار مستقیم
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
on line information service
U
سرویس اطلاعاتی مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
straight right
U
راست مستقیم در بوکس
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
straightening anvil
U
سندان مستقیم کنی
straightening press
U
پرس مستقیم کنی
straightening roll
U
غلطک مستقیم کنی
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
syzygy
U
استقرارسه ستاره در خط مستقیم
straight line method of depreciation
U
استهلاک به روش خط مستقیم
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
shot direct at goal
U
شوت مستقیم به دروازه
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
staight thrust
U
حمله ساده مستقیم
straight bar
U
میل گرد مستقیم
direct connect modem
U
مدم اتصال مستقیم
straight blow
U
ضربه مستقیم در بوکس
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
jabbed
U
ضربه سریع مستقیم
jab
U
ضربه سریع مستقیم
intuitively
U
بوسیله درک مستقیم
oblique
U
غیر مستقیم منحرف
indirect tax
U
مالیات غیر مستقیم
excise
U
مالیات غیر مستقیم
jabbing
U
ضربه سریع مستقیم
jabs
U
ضربه سریع مستقیم
direct current
U
جریان برق مستقیم
parrying
U
سد کردن دفاع مستقیم
parry
U
سد کردن دفاع مستقیم
parries
U
سد کردن دفاع مستقیم
parried
U
سد کردن دفاع مستقیم
indirect taxes
U
مالیاتهای غیر مستقیم
circumlocution
U
بیان غیر مستقیم
fire
U
شوت محکم و مستقیم
fired
U
شوت محکم و مستقیم
fires
U
شوت محکم و مستقیم
indirect object
U
مفعول غیر مستقیم
amitosis
U
تقسیم مستقیم یاخته
bilinear
U
دارای دوخط مستقیم
bilinear
U
وابسته بدو خط مستقیم
ambages
U
راهای غیر مستقیم
devious
U
غیر مستقیم منحرف
external rectus
U
عضله مستقیم برون چشمی
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
galvanism
U
معالج با جریان برق مستقیم
positive sequence power in a three phase
U
توان مستقیم مدار سه فازی
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
if the shoe fits, wear it
<idiom>
U
غیر مستقیم منظورش تویی
muffle furnace
U
کوره با حرارت غیر مستقیم
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
man-to-man
<idiom>
U
مستقیم یارک وپوست کنده
dynamic random access memory
U
حافظه دستیابی مستقیم پویا
indirect bank protection
U
کناره بندی غیر مستقیم
He hinted me indirectly tha . . .
U
بطور غیر مستقیم به من فهماند که ...
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com