Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
average input
U
نهاده متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
theses
U
نهاده
thesis
U
نهاده
inputs
U
نهاده ها
antitheses
U
برابر نهاده
antithesis
U
برابر نهاده
variable input
U
نهاده متغیر
inputted
U
پول بمیان نهاده
input
U
پول بمیان نهاده
founded
U
بنا نهاده شده
prepositions
U
حرف پیش نهاده
preposition
U
حرف پیش نهاده
He carried his life in his hand .
U
جانش را درکف نهاده بود
preformative
U
هجایا خرف پیش نهاده درزبانهای عبری وعربی
vibrator
U
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators
U
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
mean sea level
U
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
osculant
U
متوسط
intermedial
U
متوسط
averages
U
متوسط
averages
U
حد متوسط
averaging
U
متوسط
averaging
U
حد متوسط
modal
U
متوسط
modals
U
متوسط
average limit of ice
U
حد متوسط یخ
life expectancies
U
سن متوسط
life expectancy
U
سن متوسط
moderated
U
متوسط
moderates
U
متوسط
moderating
U
متوسط
mediums
U
متوسط
tolerable
U
متوسط
intermediate
U
متوسط
meant
U
متوسط
moderate
U
متوسط
mediocre
U
متوسط
medium
U
متوسط
meaner
U
متوسط
average
U
متوسط
mesne
U
متوسط
average
U
حد متوسط
meanest
U
متوسط
averaged
U
متوسط
averaged
U
حد متوسط
mean
U
متوسط
medium gravle
U
شن متوسط
mediterranean sea
U
بحر متوسط
medium scale
U
در مقیاس متوسط
average productivity
U
بازدهی متوسط
average product
U
تولید متوسط
median income
U
درامد متوسط
median gray
U
خاکستری متوسط
a modest income
U
درآمدی متوسط
mean velocity
U
سرعت متوسط
medial
U
میانه متوسط
average return
U
بازده متوسط
mean stress
U
خستگی متوسط
average life
U
عمر متوسط
average product
U
محصول متوسط
medium cloud
U
ابرهای متوسط
average discharge
U
بده متوسط
medium carbon steel
U
فولادباکربن متوسط
average expense
U
هزینه متوسط
average flow
U
جریان متوسط
medially
U
بطورمیانه یا متوسط
average latency
U
رکود متوسط
average latency
U
تاخیر متوسط
average output
U
محصول متوسط
medium artillery
U
توپخانه متوسط
medium voltage
U
ولتاژ متوسط
average deviation
U
انحراف متوسط
average efficiency
U
بازده متوسط
average payment
U
پرداخت متوسط
average depth
U
عمق متوسط
average price
U
قیمت متوسط
medium frequency
U
بسامد متوسط
mean daily
U
متوسط روزانه
mean life
U
عمر متوسط
intermediate hurdle
U
مانع متوسط
intermediate high voltage line
U
خط فشار متوسط
intermediate contrast
U
تغایر متوسط
mean price
U
قیمت متوسط
on the a
U
بطور متوسط
mid range
U
برد متوسط
mean depth
U
عمق متوسط
secondarily
U
بطور متوسط
intermediate lampholder
U
سر پیچ متوسط
intermediate pressure
U
فشار متوسط
mean deviation
U
انحراف متوسط
mean chord
U
وتر متوسط
middle price
U
قیمت متوسط
mean income
U
درامد متوسط
m.f.
U
فرکانس متوسط
m.f.
U
بسامد متوسط
moderate speed
U
سرعت متوسط
monthly average
U
متوسط ماهیانه
intermediately
U
بطور متوسط
girder bridge
U
پل بیلی متوسط
sort of
U
بمقدار متوسط
averagely
U
بطور متوسط
average voltage
U
ولتاژ متوسط
average variable cost
U
هزینه متوسط
average value
U
مقدار متوسط
average total cost
U
هزینه متوسط کل
a medium sized car
U
یک اتومبیل متوسط
average speed
U
سرعت متوسط
middlingly
U
بطور متوسط
averagly
U
بطور متوسط
sort of
U
بمیزان متوسط
subaverage
U
زیر حد متوسط
true power
U
توان متوسط
mean speed
U
سرعت متوسط
weighted average
U
متوسط وزنی
mean time
U
زمان متوسط
mean time
U
ساعت متوسط
mean value
U
مقدار متوسط
mean variation
U
تغییر متوسط
every Tom, Dick and Harry
<idiom>
U
طبقه متوسط
average revenue
U
درامد متوسط
average cost
U
هزینه متوسط
par
U
میزان متوسط
thin
U
تیم متوسط
above average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
averaging
U
مقدار متوسط
averaging
U
میانه متوسط
above average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
thinned
U
تیم متوسط
thinners
U
تیم متوسط
thinnest
U
تیم متوسط
halftones
U
رنگ متوسط
halftone
U
رنگ متوسط
duffers
U
بازیگر متوسط
duffer
U
بازیگر متوسط
medium wave
U
موج متوسط
thins
U
تیم متوسط
averages
U
مقدار متوسط
meaner
U
میانه متوسط
average
U
میانه متوسط
average
U
مقدار متوسط
averages
U
میانه متوسط
above average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
averaged
U
مقدار متوسط
average yield
U
بازده متوسط
averaged
U
میانه متوسط
mean
U
میانه متوسط
middle class
U
طبقه متوسط
mediums
U
متوسط معتدل
medium
U
متوسط معتدل
medium
U
مقدار متوسط
life expectancies
U
عمر متوسط
midway
U
متوسط میانجی
mediocrity
U
اندازه متوسط
mediums
U
مقدار متوسط
normal
U
میانه متوسط
life expectancy
U
عمر متوسط
middle classes
U
طبقه متوسط
meanest
U
میانه متوسط
average conditions
U
شرایط متوسط
mean freepath
U
مسیر ازاد متوسط
mean free path
U
مسافت ازاد متوسط
mean solar day
U
روز متوسط خورشیدی
mean solar time
U
زمان متوسط شمسی
average
U
متوسط خسارت در بیمه
mean high water neaps
U
متوسط ارتفاع اب دریا
mean solar day
U
روز متوسط شمسی
mean sea level
U
سطح متوسط دریا
averaged
U
متوسط خسارت در بیمه
average intensity
U
شدت جریان متوسط
middle level management
U
مدیریت سطح متوسط
fairs
U
نسبتا خوب متوسط
mean horizontal candlepower
U
شمع افقی متوسط
average heading
U
جهت متوسط هواپیما
average heading
U
جهت متوسط مسیر
average kinetic energy
U
انرژی متوسط جنبشی
mean spherical candlepower
U
شمع کروی متوسط
average fixed cost
U
هزینه ثابت متوسط
mean
U
متوسط میانه روی
member of the middle class
U
عضو طبقه متوسط
medium range
U
با شعاع عمل متوسط
middle-class person
U
عضو طبقه متوسط
medium energy particle
U
ذره با انرژی متوسط
average available discharge
U
بده متوسط مفید
meaner
U
متوسط میانه روی
average annual precipitation
U
متوسط بارندگی سالینه
average degree of polymerization
U
درجه متوسط بسپارش
median lethal dose
U
دوز متوسط کشنده
meanest
U
متوسط میانه روی
fairest
U
نسبتا خوب متوسط
bourgeois
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
average evoked potential
U
پتانسیل فراخوانده متوسط
aerodynamic mean chord
U
وتر متوسط ایرودینامیکی
medium scale
U
نقشه مقیاس متوسط
average variable cost
U
هزینه متوسط متغیر
intermediate power transistor
U
ترانزیستور با قدرت متوسط
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com