Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
felt
U
نمد مالی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
whitewash
U
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
scrabble
U
دست مالی کردن
scrabbled
U
دست مالی کردن
scrabbles
U
دست مالی کردن
scrabbling
U
دست مالی کردن
grope
U
دست مالی کورمالی کردن
groped
U
دست مالی کورمالی کردن
gropes
U
دست مالی کورمالی کردن
groping
U
دست مالی کورمالی کردن
anoint
U
روغن مالی کردن
anointing
U
روغن مالی کردن
anoints
U
روغن مالی کردن
finance
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
rough
U
دست مالی کردن
roughest
U
دست مالی کردن
anele
U
تدهین یا روغن مالی کردن
cere
U
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
embrocate
U
روغن مالی کردن
inuct
U
روغن مالی کردن
sparge
U
گل مالی کردن
tallow
U
پیه مالی کردن
tar down
U
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
usufruct
U
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
spiel
U
شیره مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
U
ماست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
U
موضوعی را ماست مالی کردن
Other Matches
fiscal drag
U
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
U
صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint
U
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
fiscal
U
مالی
accounting classification
U
کد مالی
financial
U
مالی
pecuniary
U
مالی
finance
U
مالی
financed
U
مالی
finances
U
مالی
financing
U
مالی
monetary
U
مالی
subsidy
U
کمک مالی
financial policy
U
سیاست مالی
financial year
U
سال مالی
financial market
U
بازار مالی
mart
U
بازار مالی
self support
U
استقلال مالی
financial position
U
وضعیت مالی
financial relations
U
روابط مالی
financial crisis
U
بحران مالی
financial secretary
U
مشاور مالی
financial data
U
اطلاعات مالی
financial expenses
U
هزینههای مالی
financial plan
U
برنامه مالی
in low water
U
در تنگی مالی
Mali
U
کشور مالی
financial management
U
مدیریت مالی
judgment debt
U
محکوم به مالی
slobbery
U
لجن مالی
financial period
U
دوره مالی
financial inventory
U
ذخایر مالی
padding
U
لگد مالی
financial intermediary
U
واسطه مالی
financial feasibility
U
امکان مالی
fiscal policy
U
سیاست مالی
financial circles
U
محافل مالی
financial centers
U
مراکز مالی
inunction
U
روغن مالی
crediting
U
اعتبار مالی
fiscally
U
ازلحاظ مالی
credits
U
اعتبار مالی
financial affairs
U
امور مالی
fiscal control
U
نظارت مالی
fiscal control
U
کنترل مالی
finance house
U
موسسه مالی
finance markets
U
بازارهای مالی
finance officer
U
افسر مالی
financial ability
U
تمکن مالی
financial assets
U
دارائیهای مالی
financial assets
U
موجودی مالی
financial e.
U
متخصص مالی
snow job
U
ماست مالی
anointment
U
پماد مالی
financial status
U
وضع مالی
embrocation
U
روغن مالی
embrocations
U
روغن مالی
financial capital
U
سرمایه مالی
felting
U
نمد مالی
fund
U
اعتبار مالی
funded
U
اعتبار مالی
credit
U
اعتبار مالی
credited
U
اعتبار مالی
financial budget
U
بودجه مالی
financial bill
U
لایحه مالی
fiscal year
U
دوره مالی
sustentation
U
استعانت مالی
sustention
U
استعانت مالی
subsidization
U
کمک مالی
unction
U
روغن مالی
fiscal years
U
دوره مالی
waxing
U
موم مالی
illinition
U
روغن مالی
fiscal year
U
سال مالی
financial years
U
سال مالی
chamberlains
U
نافر مالی
chamberlain
U
نافر مالی
fiscal years
U
سال مالی
subvention
U
کمک مالی
pecuniary penalty
U
مجازات مالی
committee of ways and means
U
کمیسیون مالی
non pecuniary
U
غیر مالی
financier
U
متخصص مالی
financial adviser
U
مشاور مالی
financially
U
از نظر مالی
spiel
U
شیره مالی
taction
U
دست مالی
subsidies
U
کمکهای مالی
rough usage
U
دست مالی
fiscal
U
سال مالی
capital commitment
U
تعهدات مالی
roughcast
U
گل مالی شده
financiers
U
متخصص مالی
salvaging
U
مالی را از خطرنجات دادن
financial statement
U
صورت وضعیت مالی
current income
U
درامد یک سال مالی
salvaged
U
مالی را از خطرنجات دادن
financial accounts
حساب های مالی
salvage
U
مالی را از خطرنجات دادن
means test
U
سنجش استطاعت مالی
means tests
U
سنجش استطاعت مالی
finance company
U
شرکت تامین مالی
tools of fiscal policy
U
ابزار سیاست مالی
compensatory fiscal policy
U
سیاستهای مالی ترمیمی
fiscal
U
مربوط به مالی یامالیه
salvages
U
مالی را از خطرنجات دادن
to come into a property
U
مالی را صاحب شدن
austere fiscal policy
U
سیاست مالی مضیق
corporate treasurer
U
مدیر امور مالی
functional finance
U
سیاست مالی اصولی
disbursing officer
U
افسر ذیحساب مالی
accountable disbursing officer
U
افسر ذیحساب مالی
financial investment
U
سرمایه گذاری مالی
financial mission
U
هئیت مامورین مالی
contractionary fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
mud bath
U
گل مالی تن برای درمان
aid package
U
بسته کمک مالی
chief financial officer
[CFO]
U
مدیر امور مالی
financial intermediary
U
موسسه مالی واسطه
financing
U
قسمت مالی یا دارایی
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
finances
U
قسمت مالی یا دارایی
active fiscal policy
U
سیاست مالی فعال
expansionary fiscal policy
U
سیاست مالی انبساطی
financed
U
قسمت مالی یا دارایی
discretionary fiscal policy
U
سیاست مالی اختیاری
finance
U
قسمت مالی یا دارایی
annual financial statement
U
گزارش مالی سالانه
restrictive fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
pure fiscal policy
U
سیاست مالی خالص
anointment
U
روغن مالی تدهین
financial data
U
اطلاعات مربوط به امور مالی
subsidies
U
مکهای مالی دولت , سوبسید
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
passive fiscal policy
U
سیاست مالی غیر فعال
administrative(financial,legal)process.
U
جریان اداری (مالی .حقوقی )
jigger
U
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
Monetary systems.
U
سیستم های پولی ( مالی )
deficit financing
U
اداره امور مالی با کسرموازنه
waxer
U
کسیکه موم مالی میکند
company secretary
U
مسئول مالی و حقوقی شرکت
feel the pinch
<idiom>
U
در تنگنای مالی قرار گرفتن
financier
U
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
deforciant
U
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
deficit financing
U
تامین مالی از راه کسر بودجه
scrabbling
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbled
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
in the hole
<idiom>
U
قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
scrabble
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
bill
U
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
financiers
U
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
bills
U
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
merger
U
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
home
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
mergers
U
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
homes
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
To drive someone up the wall.
U
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
She is comfortably off.
U
ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
larceny petty
U
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
accountability
U
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
Our company has some pecuniary difficulties .
U
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
current budget
U
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
bailout
U
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
current expenditure
U
هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
treasurer
U
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurers
U
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
procurators
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurator
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
consignee
U
کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
industrial wealth
U
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
capital expenditure
U
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
I am pinched for money.
U
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
We've never had it so good.
<idiom>
U
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
functional finance
U
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
e. of pleas
U
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
fiscal station
U
قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
provident fund
U
وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
gross national product
U
تولیدناویژه قیمت تولید یک کالا دربازار خاص فرف یک سال مالی
nonmonetarists
U
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
corporate model
U
نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
aristocracies
U
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy
U
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
monetary school
U
مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
reserve requirement
U
مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
monetrarist keynesian debate
U
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
He has feathered his nest. He has lined his pocket.
U
اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
dow jones information service
U
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
international finance corporation
U
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fiscal years
U
سال مالی سال جاری
fiscal year
U
سال مالی سال جاری
charge and discharge statements
U
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
trust
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
monetarists
U
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com