English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
essential singularity U نقطه تکین اساسی [ریاضی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
singular point U نقطه تکین
ground state U نیروی اساسی حالت اساسی
junction U محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions U محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point U نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
singular U تکین
nonpar <adj.> U تکین
monadic U تکین
monadic operation U عملکرد تکین
singular matrix U ماتریس تکین
monadic operator U عملگر تکین
control point U نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point U نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point U نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
bearing U موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point U نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go U زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism U شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision U خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
switching U مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop U برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeros U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
azimuth U موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approached U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark U هدف نقطه اغاز نقطه فرود
marks U هدف نقطه اغاز نقطه فرود
load point U نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approaches U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
pyramid spot U نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing point U نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points U نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point U نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point U نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point U نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
net U اساسی
unsubstantial U بی اساسی
fundametal U اساسی
materials U اساسی
material U اساسی
basal U اساسی
earthshaking U اساسی
On what basis (ground) U بر چه اساسی ؟
essentials U اساسی
groundlessness U بی اساسی
hypostatic U اساسی
substantial U اساسی
nets U اساسی
rudimental U اساسی
functional U اساسی
key projects U اساسی
pivotal U اساسی
meatier U اساسی
meatiest U اساسی
meaty U اساسی
constitutional U اساسی
fundamental U اساسی
essential U اساسی
Hon U اساسی
organic U اساسی
nett U اساسی
ground U اساسی
basics U اساسی
radicals U اساسی
essential <adj.> U اساسی
quintessential <adj.> U اساسی
cardinals U اساسی
major <adj.> U اساسی
basic U اساسی
radical U اساسی
capital U اساسی
vital <adj.> U اساسی
cardinal U اساسی
basilar U اساسی
substantive [essential] <adj.> U اساسی
litter relay point U نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
spine wall U دیوار اساسی
basic U مقدماتی اساسی
constitutional low U قانون اساسی
basic U اساسی مقدماتی
basics U اساسی مقدماتی
brass tacks U مسایل اساسی
radical U طرفداراصلاحات اساسی
basic variable U متغیر اساسی
basically U بطور اساسی
basics U مقدماتی اساسی
strategic variables U متغیرهای اساسی
radical U ریشگی اساسی
constitution U قانون اساسی
vital U واجب اساسی
radicals U طرفداراصلاحات اساسی
rationale U علت اساسی
radicals U ریشگی اساسی
to let the saw dust out of U پوچی یا بی اساسی
constitutions U قانون اساسی
unsubstantiality U بی اساسی بی اهمیتی
substantiality U حالت اساسی
purview U مواد اساسی
volatile oil U روغن اساسی
essential oil U روغن اساسی
constitutional law U حقوق اساسی
over haul U تعمیر اساسی
base repair U تعمیر اساسی
basic linkage U پیوند اساسی
basic deficit U کسری اساسی
reformation U اصلاح اساسی
ground plan U طرح اساسی
ground plans U طرح اساسی
basic surplus U مازاد اساسی
fundamental rules U قواعدیاقوانین اساسی
functional distribution U توزیع اساسی
rite U فرمان اساسی
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
A fundamental (slight) difference. U اختلاف اساسی ( جزئی )
revolutionize U تغییرات اساسی دادن
revolutionising U تغییرات اساسی دادن
revolutionises U تغییرات اساسی دادن
nonbasic variable U متغیر غیر اساسی
nonessential goods U کالاهای غیر اساسی
supplementalary constitution law U متمم قانون اساسی
constitutions U مشروطیت قانون اساسی
punch-line U جمله اساسی واصلی
constitutionality U مطابقت با قانون اساسی
constitutional U مطابق قانون اساسی
myosin U پروتئین اساسی عضله
unconstitutionality U مغایرت با قانون اساسی
revolutionizing U تغییرات اساسی دادن
constitution U مشروطیت قانون اساسی
revolutionised U تغییرات اساسی دادن
revolutionizes U تغییرات اساسی دادن
revolutionized U تغییرات اساسی دادن
fundamental U اصولی مقدماتی اساسی
punch line U جمله اساسی واصلی
field theory U نظریه اساسی میدان
essential fatty acids U اسیدهای چرب اساسی
Fundamental ( radical) changes. U تغییرات اساسی وعمده
radicals U طرفدار اصلاحات اساسی
bill of rights U قانون اساسی امریکا
radical U طرفدار اصلاحات اساسی
punch-lines U جمله اساسی واصلی
primordial U عنصر نخستین اساسی
organic U اندام دار اساسی
pointillism U نقاشی نقطه نقطه
point to point network U شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection U اتصال نقطه به نقطه
the essential [inherent] [intrinsic] task U کار مهم و ضروری [یا اساسی]
bdos U سیستم عامل اساسی دیسک
basic sequential access method U روش دستیابی ترتیبی اساسی
federal constitution U قانون اساسی دولت متحده
reforms U اصلاح اساسی کردن یا شدن
reform U اصلاح اساسی کردن یا شدن
We must find a basic solution. U باید یک فکر اساسی کرد
accidental غیر اساسی پیش آمدی
iowa tests of basic skills U ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
basic direct access method U روش دستیابی مستقیم اساسی
stapling U اساسی مرکز بازرگانی عمده
deeping of capital U پایه گذاری اساسی سرمایه
stapled U اساسی مرکز بازرگانی عمده
staple U اساسی مرکز بازرگانی عمده
basic crops U محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
unconstitutional U بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
bios U سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
desideratum U ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
reformers U پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
one of the [basic] fundamental tenets of democracy U یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
ground rule U وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
reformer U پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
karyolymph U ماده اساسی زمینه هسته سلولی
break up point U نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
basic indexed sequential acess method U روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
time the essence of the contract U مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic telecommunications access method U روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic partitioned access method U روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
five fundamental economic questions U پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
bsam U Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
panel U صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
panels U صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
btam U BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
bdam U Access Direct Basic روش دستیابی مستقیم اساسی ethod
constitutionalism U اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
bpam U Access Partitioned Basicروش دستیابی جزء بندی شده اساسی ethod
lie U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot U طرح نقطه نقطه خال خال
speckle U نقطه نقطه یا خال خال کردن
sbc U یک کامپیوتر کوچک با قابلیت اجرای انواعی ازکاربردهای اساسی تجاری Computer Board Single یک برد CPU ,
p system U سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
ups U منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
delivery U تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries U تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
unesco (= united nations educational U ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
bill of rights U منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
leading indicators U شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
dot U نقطه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com