Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
known datum point
U
نقطهای با مختصات وگرای معلوم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
centroid
U
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
relative
U
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
double row spot welding
U
جوشکاری نقطهای زنجیرهای جوشکاری نقطهای دوردیفه
restitution
U
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
his parentage isunknown
U
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
polar plot
U
روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
true origin
U
نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
pin point
U
نقطهای
point estimate
U
براورد نقطهای
point contact
U
تماس نقطهای
point contact
U
کنتاکت نقطهای
point group
U
گروه نقطهای
point defect
U
نقص نقطهای
point discharge
U
تخلیه نقطهای
point function
U
تابع نقطهای
point estimation
U
براورد نقطهای
point charge
U
بار نقطهای
bridge spot weld
U
جوشکاری نقطهای
point elasticity
U
کشش نقطهای
dot matrix
U
ماتریس نقطهای
dot product
U
ضرب نقطهای
multipoint
U
چند نقطهای
multipoint line
U
خط چند نقطهای
pinpoint target
U
هدف نقطهای
point estimation
U
تخمین نقطهای
point imperfection
U
ناکاملی نقطهای
point indentification
U
هویت نقطهای
point load
U
بار نقطهای
point operation
U
عمل نقطهای
point particle
U
ذره نقطهای
point target
U
اماج نقطهای
spot welding
U
جوشکاری نقطهای
spot welding
U
جوش نقطهای
two point threshold
U
استانه دو نقطهای
dot matrix printers
U
چاپگر با ماتریس نقطهای
dot matrix printers
U
چاپگر یا ماتریس نقطهای
spot welding electrode
U
الکترود جوشکاری نقطهای
dot matrix printer
U
چاپگر با ماتریس نقطهای
multipoint circuit
U
مدار چند نقطهای
dot matrix printer
U
چاپگر یا ماتریس نقطهای
rpbis
U
همبستگی دو رشتهای نقطهای
dichoglottic stimulation
U
تحریک دو نقطهای زبان
diglottic stimulation
U
تحریک دو نقطهای زبان
spot welding machine
U
دستگاه جوش نقطهای
single row spot welding
U
جوشکاری نقطهای سری
point biserial correlation
U
همبستگی دو رشتهای نقطهای
point contact rectifier
U
یکسو کننده نقطهای
dot matrix character
U
کاراکتر ماتریس نقطهای
lattice point group
U
گروه نقطهای شبکه
welded contact rectifier
U
یکسو کننده نقطهای جوش شده
grazing point
U
نقطهای که مسیر گلوله به مانع برخورد میکند
terminals
U
نقطهای در شبکه که پیام ارسال یا دریافت میشود
previous spot
U
نقطهای که توپ در اخرین باروارد بازی شده
terminal
U
نقطهای در شبکه که پیام ارسال یا دریافت میشود
check point
U
نقطهای است برای زمانگیری قسمتی از مسابقه اتومبیلرانی
phantom section
U
خط نقطهای که جهت رسم تصاویر نامرئی کشیده میشود
head spot
U
نقطهای بین نقطه وسط وکناره شروع بیلیارد
lunitidal interval
U
فاصله زمانی بین عبور ماه از نقطهای وایجادمد در ان نقطه
turning point
U
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
turning points
U
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
data
U
مختصات
coordinate
U
مختصات
coordinates
U
مختصات
plotting scale
U
خط کش مختصات
grid coordinates
U
مختصات
diaeresis
U
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
popeye
U
در رهگیری هوایی یعنی درداخل ابر هستم یا نقطهای که دید کور است
dieresis
U
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
indistinct
U
نا معلوم
assignable
U
معلوم
determinate
U
معلوم
It was revealed that … It transpired that . . .
U
معلوم شد که ...
given
U
معلوم
to the fore
U
معلوم
illiquid
U
نا معلوم
inevidence
U
معلوم
the active voice
U
معلوم
sharp cut
U
معلوم
known
U
معلوم
invisible
U
نا معلوم
intelligible
U
معلوم
active
U
معلوم
overt
U
معلوم
definite
U
معلوم
obvious
U
معلوم
pronounced
U
معلوم
jacobian coordinates
U
مختصات ژاکوبی
input coordinate
U
مختصات اولیه
coordinate axises
U
محورهای مختصات
coordinate scale
U
گونیای مختصات
image coordinates
U
مختصات تصویر
cross-reference
U
سیستم مختصات
easting
U
مختصات طولی
equatorial coordinates
U
مختصات استوایی
eulerian coordinates
U
مختصات اولری
geographic coordinates
U
مختصات جغرافیایی
grid coordinates
U
مختصات شبکه
grid chart
U
شبکه مختصات
geomagnetic coordinates
U
مختصات ژئومگنتیکی
coordinates
U
دستگاه مختصات
lagrangian coordinates
U
مختصات لاگرانژی
cross-references
U
سیستم مختصات
target grid
U
مختصات هدف
spherical coordinates
U
مختصات سماوی
spherical coordinates
U
مختصات کروی
rectangular coordinate
U
مختصات متعامد
reaction coordinates
U
مختصات واکنش
polar coordinates
U
مختصات قطبی
polar coordinate
U
مختصات قطبی
transformation of coordinates
U
تبدیل مختصات
plain coordinates
U
مختصات مسطحه
plain coordinates
U
مختصات افقی
cross reference
U
سیستم مختصات
northing
U
مختصات عرضی
the peculiarities of mammals
U
مختصات پستاندارها
canonical coordinates
U
مختصات بندادی
axis of coordinates
U
محورهای مختصات
cordinate axis
U
محورهای مختصات
coordinates
U
مختصات نقشهای
cartesian coordinates
U
مختصات دکارتی
cartesian chart
U
مختصات کارتزین
cartesian coordinates
U
محور مختصات
axis
U
محورهای مختصات
vaguer
U
غیر معلوم
Presumably … indications are … Evidently … by the look of it …
U
از قرار معلوم ...
vaguest
U
غیر معلوم
given conditions
U
شرایط معلوم
noticeably
U
بطوربرجسته یا معلوم
presumedly
U
از قرار معلوم
familiarizing
U
معلوم کردن
seemingly
U
از قرار معلوم
manifestly
U
بطور معلوم
vague
U
غیر معلوم
known target
U
هدف معلوم
known distance
U
فاصله معلوم
known distance
U
مسافت معلوم
known datum point
U
ایستگاه معلوم
known data
U
عناصر معلوم
kithe
U
معلوم شدن
It was clear that she had lied .
U
دروغش معلوم شد
To make known . To signify .
U
معلوم کردن
known
U
معلوم کردن
discernibly
U
بطور معلوم
the active voice
U
فعل معلوم
familiarised
U
معلوم کردن
familiarized
U
معلوم کردن
ascertains
U
معلوم کردن
the date was not specified
U
تاریخ ان معلوم
ascertaining
U
معلوم کردن
ascertained
U
معلوم کردن
to bring tl light
U
معلوم کردن
ascertain
U
معلوم کردن
to come to light
U
معلوم شدن
familiarises
U
معلوم کردن
verb active
U
فعل معلوم
that depends
U
معلوم نیست
familiarising
U
معلوم کردن
familiarize
U
معلوم کردن
to make known
U
معلوم کردن
evidently
U
از قرار معلوم
cretain
U
معلوم بعض
familiarizes
U
معلوم کردن
inertial coordinate system
U
سیستم مختصات ماندی
coordinate code
U
رمز مختصات نقاط
military grid
U
شبکه مختصات نظامی
polar coordinates
U
مختصات قطبی
[ریاضی]
polar chart
U
نمودار با مختصات قطبی
coordinate
U
همرتبه کردن مختصات
momentum coordinates
U
مختصات اندازه حرکت
ablique coordinates
U
دستگاه مختصات قائم
horizon system of coordinates
U
دستگاه مختصات افقی
polar diagram
U
نمودار با مختصات قطبی
curvilinear coordinates
U
مختصات خمیده خط
[ریاضی]
generalized coordinates
U
مختصات تعمیم یافته
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
Y coordinate
U
مختصات بردار عمودی
X coordinate
U
مختصات بردار افقی
cartesian coordinate system
U
سیستم مختصات کارتزین
y axis
U
محور عرضی مختصات
cylindrical coordinate
U
مختصات استوانه ای
[ریاضی]
coordinate code
U
رمزمربوط به مختصات نقشهای
coordinate system of axis
U
سیستم محورهای مختصات
coordinate system
U
دستگاه مختصات
[ریاضی]
polar coordinates
U
دستگاه مختصات قطبی
spherical coordinates
U
دستگاه مختصات کروی
spherical coordinates
U
مختصات کروی
[ریاضی]
preferred system of coordinates
U
دستگاه مختصات مرجع
georef grid
U
مختصات جغرافیایی جهانی
taskwork
U
کار معلوم کارناخوشایند
apparent
U
معلوم وارث مسلم
participles
U
وجه وصفی معلوم
participle
U
وجه وصفی معلوم
It is not known yet . It is not settled yet .
U
هنوز معلوم نیست
obviously
U
بطور اشکار یا معلوم
deponent
U
درفاهرمجهول ودرمعنی معلوم
present participles
U
وجه وصفی معلوم
it will manifest it self
U
معلوم خواهد گشت
present participle
U
وجه وصفی معلوم
time will tell
U
در آینده معلوم می شود
he proved to know the secret
U
معلوم شد راز را میداند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com