Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
impersonation
U
نقش دیگری رابازی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To lead a person on .
U
کسی رابازی دادن
he personated the king
U
سهم شاه رابازی کرد
subrogate
U
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode
U
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
U
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
U
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
letters
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
personifying
U
رل دیگری بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
subtraction
U
کم کردن یک عدد از دیگری
reword
U
باواژههای دیگری بیان کردن
to t.
U
بحقوق دیگری تجاوز کردن
interrupting
U
حرف دیگری را قطع کردن
rephrased
U
به طرز دیگری بیان کردن
passing off
U
به اسم دیگری معامله کردن
interrupt
U
حرف دیگری را قطع کردن
interrupts
U
حرف دیگری را قطع کردن
transubstantiate
U
بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate
U
به جسم دیگری تبدیل کردن
hold at disposal
U
در اختیار دیگری نگهداری کردن
rephrase
U
به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing
U
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
U
به طرز دیگری بیان کردن
convert
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something
[for something]
U
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to turn round
U
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to play off
U
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
converted
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something
[for something]
U
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
personation
U
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunt
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirating
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility
U
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
pirates
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
reproduced
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalising
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribe
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
reproduce
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduces
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
emulate
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
media
U
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
emulates
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
transcribed
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizes
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to second somebody
U
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
stiffening
U
اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalised
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
cannibalises
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribing
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
transcribes
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalized
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
posts
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
deflector
U
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
U
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
chain
U
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
to jump-start someone's car
U
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains
U
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
countersignature
U
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
licences
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication
U
1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
insulate
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
desertion
U
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
expotriate
U
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
innocent passage
U
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
tother
U
دیگری
another
U
دیگری
t' other
U
دیگری
thirds
U
به دیگری
third
U
به دیگری
We have no other way (alternative).
U
را ه دیگری نداریم
consecutively
U
یکی پس از دیگری
at another time
U
در زمان دیگری
in turn
<idiom>
U
یکی پس از دیگری
others
U
متفاوت دیگری
onother's money
U
پول دیگری
other
U
متفاوت دیگری
follow suit
<idiom>
U
از دیگری تقلیدکردن
common of pasturage
U
حق چرادرزمین دیگری
at second hand
U
از قول دیگری
heteronomous
U
پیروقانون دیگری
one after a
U
یکی درپی دیگری
ratio
U
نسبت یک عدد به دیگری
converted
U
تغییر چیزی به دیگری
metonymy
U
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
releases
U
اعراض از حق به نفع دیگری
eye baby
U
دیگری که به او نگاه میکند
ratios
U
نسبت یک عدد به دیگری
converting
U
تغییر چیزی به دیگری
alternately
U
تغییر از یکی به دیگری
let a praise thee
U
بگذارد دیگری تورابستاید
predecease
U
قبل از دیگری مردن
pestiferous
U
فاسدکننده اخلاق دیگری
predecease
U
مرگ قبل از دیگری
converts
U
تغییر چیزی به دیگری
i had no a
U
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a
U
چاره دیگری نداشتم
assumpsit
U
تقبل دیون دیگری
release
U
اعراض از حق به نفع دیگری
breach of a close
U
تجاوز به ملک دیگری
transplants
U
درجای دیگری نشاندن
transplant
U
درجای دیگری نشاندن
to feel for another
U
برای دیگری متاثرشدن
transplanted
U
درجای دیگری نشاندن
transporting
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
heteronomy
U
پیروی از قانون دیگری
convert
U
تغییر چیزی به دیگری
transported
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
it is of a different kind
U
قسم دیگری است
transports
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
released
U
اعراض از حق به نفع دیگری
transplanting
U
درجای دیگری نشاندن
another kettle of fish
<idiom>
U
کاملا متفاوت از دیگری
highbinder
U
جاسوس یا مراقب دیگری
breach of close
U
تجاوز به ملک دیگری
one country or another
U
این یا یک کشور دیگری
another
U
کسی
[چیز]
دیگری
transport
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
serially
U
یکی پس از دیگری یا در سری
take the words out of someone's mouth
<idiom>
U
حرف دیگری راقاپیدن
detinue
U
ضبط مال دیگری
copycat
<idiom>
U
تقلید از شخص دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
U
دنبال روی دیگری
impersonating
U
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonate
U
خودرابجای دیگری جا زدن
shuffle off
U
بدوش دیگری گذاردن
sequentially
U
یکی پس از دیگری به ترتیب
impersonated
U
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates
U
خودرابجای دیگری جا زدن
through the grapevine
<idiom>
U
از اشخاص دیگری پرسیدن
to connect with a flight
U
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
transmutation
U
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
vicariousness
U
خود را به جای دیگری گذاشتن
message
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
i have no other place to go
U
جای دیگری ندارم که بروم
globally
U
را با دیگری در متن عوض میکند
pur autre vie
U
برای مدت عمر دیگری
messages
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
vicarious authority
U
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
to shift a burden
U
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
foist
U
چیزی را بجای دیگری جا زدن
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
objected
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
relocation
U
انتقال به محل دیگری ازحافظه
sublease
U
به مستاجر دیگری اجاره دادن
objecting
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
common of piscary
U
حق ماهی گیری درابهای دیگری
throw down the gauntlet
<idiom>
U
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
global
U
را با دیگری در متن عوض میکند
personifier
U
مجسم کننده شخصیت دیگری
multiplicand
U
عددی که در دیگری ضرب شود
transmissions
U
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
be a carbon copy
<idiom>
U
دقیقا مثل دیگری بودن
are these a more apples
U
هیچ سیب دیگری هست
girlfriend
U
زنی که دوست زن دیگری است
transmission
U
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
girlfriends
U
زنی که دوست زن دیگری است
overlap
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlapped
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlaps
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
right of way
U
حق عبور از روی ملک دیگری
pass the buck
<idiom>
U
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
suffragan
U
تابع منطقه یاقسمت دیگری
outdistance
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
rehousing
U
به جای دیگری اسکان دادن
augmenter
U
مقداری که به دیگری اضافه میشود
rub off
<idiom>
U
به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth
<idiom>
U
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
proxy
U
بنمایندگی دیگری رای دادن
outdistancing
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com