Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To play ones part .
U
نقش خودرا بازی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
He was engrossed in conversation .
U
فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to express one's heartfelt
U
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness
U
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
to a one's right
U
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
off one's chest
<idiom>
U
خودرا خالی کردن
to breakin
U
خودرا داخل کردن
topull oneself together
U
خودرا جمع کردن
to sow one's wild oats
U
چل چلی خودرا کردن
to busy oneself
U
خودرا مشغول کردن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
to declare oneself
U
قصد خودرا افهار کردن
for all one is worth
<idiom>
U
تمام سعی خودرا کردن
to provide oneself
U
خودرا اماده یا مجهز کردن
to addict oneself
U
عادت کردن خودرا معتادکردن
to recover damages
U
خسارت خودرا جبران کردن
hold one's own
U
موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
hold one's ground
U
موقعیت خودرا حفظ کردن
To set ones watch .
U
ساعت خودرا میزان کردن
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself
U
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to repeat oneself
U
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to bridle one's anger
U
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to put in for
U
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
To perfect oneself in a foreign language .
U
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to lick one's
U
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
without recourse
U
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make a p of one's learing
U
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage
U
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to cry peccavi
U
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself
U
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
cross examination
U
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
U
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
to rangeoneself
U
خودرا
to suppress one's propensities
U
خودرا فرونشاندن
to d. oneself up
U
خودرا گرفتن
to dress up
U
خودرا اراستن
he pretended to be asleep
U
خودرا بخواب زد
to a onself
U
خودرا اراستن
gallant
U
زن بازی کردن
playing
U
بازی کردن
moved
U
بازی کردن
played
U
رل بازی کردن
playact
U
رل بازی کردن
plays
U
بازی کردن
twiddled
U
بازی کردن
play
U
رل بازی کردن
headwork
U
با سر بازی کردن
rink
U
یخ بازی کردن
move
U
بازی کردن
toy
U
بازی کردن
actuble
U
بازی کردن
toys
U
بازی کردن
rinks
U
یخ بازی کردن
played
U
بازی کردن
plays
U
رل بازی کردن
playing
U
رل بازی کردن
twiddle
U
بازی کردن
moves
U
بازی کردن
play-acts
U
بازی کردن
play-acting
U
بازی کردن
twiddling
U
بازی کردن
twiddles
U
بازی کردن
play-acted
U
بازی کردن
To be acting. To put it on .
U
رل بازی کردن
bump
U
بازی کردن
play
U
بازی کردن
miscast
U
بد بازی کردن
play-act
U
بازی کردن
foxing
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
to pay one's way
U
خرج خودرا دراوردن
minces
U
حرف خودرا خوردن
to pick up oneself
U
خودرا نگاه داشتن
pontify
U
خودرا مقدس نمودن
to plume oneself
U
با پیرایه خودرا اراستن
to try one's luck
U
بخت خودرا ازمودن
to a. one selt
U
انتقام خودرا کشیدن
to sun one self
U
خودرا افتاب دادن
to veil oneself
U
روی خودرا پوشاندن
To step aside . to shy from . To withdraw .
U
خودرا کنا رکشیدن
mince
U
حرف خودرا خوردن
self assertion
U
خودرا جلو اندازی
back-pedalling
U
حرف خودرا پس گرفتن
to show ones cards
U
قصد خودرا اشکارکردن
back-pedalled
U
حرف خودرا پس گرفتن
flattens
U
روحیه خودرا باختن
to express one self
U
مقاصد خودرا فهماندن
to compromise oneself
U
خودرا مظنون یا رسواکردن
one's accomplice
U
همدست خودرا لودادن
he betray himself
U
او خودرا رسوا ساخت
to slake one's revenge
U
انتقام خودرا گرفتن
To go through fire and water.
U
خودرا به آب وآتش زدن
back-pedals
U
حرف خودرا پس گرفتن
to boure one's way
U
راه خودرا بزوربازکردن
insconce
U
خودرا جای دادن
flatten
U
روحیه خودرا باختن
back-pedal
U
حرف خودرا پس گرفتن
prevaricated
U
زبان بازی کردن
sparred
U
مشت بازی کردن
spar
U
مشت بازی کردن
to play ball
U
توپ بازی کردن
equivocated
U
زبان بازی کردن
to play for love
U
سر هیچ بازی کردن
equivocates
U
زبان بازی کردن
to play at chess
U
شطرنج بازی کردن
spars
U
مشت بازی کردن
prevaricate
U
زبان بازی کردن
to play soccer
U
فوتبال بازی کردن
play fair
U
مردانه بازی کردن
prevaricates
U
زبان بازی کردن
prevaricating
U
زبان بازی کردن
to play football
U
فوتبال بازی کردن
to play marbles
U
مهره بازی کردن
To play cards .
U
ورق بازی کردن
tricking
U
حقه بازی کردن
left-handed
U
با دست چپ بازی کردن
mountebanks
U
حقه بازی کردن
piddle
U
باخوراک بازی کردن
tricked
U
حقه بازی کردن
piddles
U
باخوراک بازی کردن
piddled
U
باخوراک بازی کردن
misplay
U
ناشیانه بازی کردن
playact
U
در تاتر بازی کردن
fornicating
U
: فاحشه بازی کردن
to skip rope
U
بند بازی کردن
criminal court
U
عشق بازی کردن
play out
U
تا اخر بازی کردن
fornicates
U
: فاحشه بازی کردن
fornicated
U
: فاحشه بازی کردن
fornicate
U
: فاحشه بازی کردن
trick
U
حقه بازی کردن
ski
U
اسکی بازی کردن
mountebank
U
حقه بازی کردن
favouritism
U
پارتی بازی کردن
skate
U
اسکیت بازی کردن
skated
U
اسکیت بازی کردن
to bill and coo
U
بوسه بازی کردن
cards
U
ورق بازی کردن
plays
U
تفریح بازی کردن
thimblerig
U
شعبده بازی کردن
bowl
U
باتوپ بازی کردن
to fly a kite
U
سفته بازی کردن
card
U
ورق بازی کردن
bowls
U
باتوپ بازی کردن
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
playing
U
تفریح بازی کردن
flimflam
U
حقه بازی کردن
fence
U
شمشیر بازی کردن
personifying
U
رل دیگری بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
taw
U
تیله بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
gambles
U
سفته بازی کردن
gambled
U
سفته بازی کردن
gamble
U
سفته بازی کردن
court
U
عشق بازی کردن
skates
U
اسکیت بازی کردن
yo-yos
U
یویو بازی کردن
yo-yo
U
یویو بازی کردن
fences
U
شمشیر بازی کردن
spoofs
U
حقه بازی کردن
equivocating
U
زبان بازی کردن
drab
U
جنده بازی کردن
drabber
U
جنده بازی کردن
drabbest
U
جنده بازی کردن
kite
U
سفته بازی کردن
equivocate
U
زبان بازی کردن
showboat
U
نمایشی بازی کردن
to look oneself again
U
پشم بازی کردن
war game
U
بازی جنگ کردن
play
U
تفریح بازی کردن
kites
U
سفته بازی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com