English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
l.f.t. U نظریه میدان لیگاند
ligand fild theory U نظریه میدان لیگاند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ligand field stabilization energy U انرژی پایداری میدان لیگاند
l.f.s.e U energy stabilization ligandfield انرژی پایداری میدان لیگاند
field theory U نظریه اساسی میدان
crystal field theory U نظریه میدان بلور
c.f.t U نظریه میدان بلور
electrostatic crystal field theory U نظریه الکتروستاتیکی میدان بلور
ligand U لیگاند
stages theory of economic growth U نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
monodentate ligand U لیگاند تک دندانه
tripod ligand U لیگاند سه پایهای
ligation U لیگاند پوشی
ligancy U لیگاند شوندگی
ligating atom U اتم لیگاند شونده
compound wound generator U ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court U میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
high intensity magnetic field U میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
classical theory of money U نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
battlefield recovery U اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
closure minefield U میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
course U میدان تیر میدان
courses U میدان تیر میدان
coursed U میدان تیر میدان
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
hasty breaching U نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
viewpoint U نظریه
viewpoints U نظریه
commenting U نظریه
commented U نظریه
points of view U نظریه
outlook U نظریه
queing theory U نظریه صف
queuing theory U نظریه صف
suggestion U نظریه
suggestions U نظریه
theorems U نظریه
theorem U نظریه
comment U نظریه
thebe U نظریه
point of view U نظریه
two cents worth <idiom> U نظریه
notion U نظریه
notions U نظریه
opinion U نظریه
opinions U نظریه
lookouts U نظریه
lookout U نظریه
positioned U نظریه
theories U نظریه
theory U نظریه
recommendation U نظریه
recommendations U نظریه
position U نظریه
viewing U نظریه
in the light of U نظریه
viewed U نظریه
view U نظریه
views U نظریه
theory of rent U نظریه اجاره
theory of saving U نظریه پس انداز
hartree theory U نظریه هارتری
group theory U نظریه گروهی
electron theory U نظریه الکترونی
electron theory U نظریه الکترونها
information theory U نظریه اگاهی
theory of relativity U نظریه نسبیت
heam yoei vooly U نظریه نیرو
notional U فکر نظریه
theorem proving U اثبات نظریه
theorization U نظریه پردازی
theory of accumulation U نظریه انباشته
submission U افهار نظریه
theoreticians U نظریه پرداز
theoretician U نظریه پرداز
theory of numbers U نظریه اعداد
group theory U نظریه گروهها
equilibrium theory U نظریه تعادل
probability theory U نظریه احتمال
transformism U نظریه تطور
trichromatic theory U نظریه سه رنگی
general theory U نظریه عمومی
game theory U نظریه بازی
trireceptor theory U نظریه سه گیرندهای
game theory U نظریه بازیها
field theory U نظریه میدانی
two factor theory U نظریه دو عاملی
transformational theory U نظریه تطور
facet theory U نظریه رویه ها
theory of value U نظریه ارزش
value theory U نظریه ارزش
refuting U رد کردن نظریه
refutes U رد کردن نظریه
refuted U رد کردن نظریه
refute U رد کردن نظریه
three component theory U نظریه سه مولفهای
graph theory U نظریه گرافها
valence theory U نظریه والانسی
information theory U نظریه خبر
attensity U در نظریه تیچز
recapitulation theory U نظریه بازپیدایی
replacement theory U نظریه جایگزینی
representation theory U نظریه نمایش
molecular theory U نظریه مولکولی
social theory U نظریه اجتماعی
stagnation thesis U نظریه رکود
maxwellian view U نظریه ماکسولی
queuing theory U نظریه صف بندی
quantum theory U نظریه کوانتومی
poetics U نظریه شاعرانه
price theory U نظریه قیمت
reading U نظریه شور
one factor theory U نظریه یک عاملی
noncontinuity theory U نظریه ناپیوستگی
probability theory U نظریه احتمالات
network theory U نظریه شبکه
automata theory U نظریه ماشینها
readings U نظریه شور
learning theory U نظریه یادگیری
kinetic theory U نظریه جنبشی
innovation theory U نظریه نواوری
duplicity theory U نظریه دو جزیی
dust cloud theory U نظریه غباری
economic theory U نظریه اقتصادی
information theory U نظریه اطلاعات
electomagnetic theory U نظریه الکترومغناطیسی
continuity theory U نظریه پیوستگی
consumption theory U نظریه مصرف
tetrachromatic theory U نظریه چهاررنگی
balance theory U نظریه توازن
capital theory U نظریه سرمایه
logic theory U نظریه منطقی
local theory U نظریه اختصاصی
classical theory U نظریه کلاسیک
communication theory U نظریه ارتباطات
communication theory U نظریه ارتباط
perturbation theory U نظریه اختلال
viewed U نظریه عقیده
viewing U نظریه عقیده
automata U نظریه ماشین ها
set theory U نظریه مجموعه ها
theorists U نظریه پرداز
theorist U نظریه پرداز
views U نظریه عقیده
view U نظریه عقیده
viscoelastic theory U نظریه ویسکوالاستیک
location theory U نظریه تعیین مکان
quantity theory of money U نظریه مقداری پول
liquidity preference theory U نظریه رجحان نقدینگی
density wave theory U نظریه موج چگالی
affective arousal theory U نظریه برانگیختگی عاطفی
logic theorist U نظریه پرداز منطقی
set theory U نظریه مجموعه ها [ریاضی]
real will U نظریه اراده واقعی
quantum theory of valence U نظریه کوانتومی والانس
symptom substitution theory U نظریه جانشینی نشانه ها
Group theory U نظریه گروه ها [ریاضی]
james lange theory U نظریه جیمز- لانگه
relativistic quantum theory U نظریه کوانتومی نسبیتی
counterview U نظریه مخالف مواجهه
decision theory U نظریه تصمیم گیری
special theory of relativity U نظریه نسبیت خصوصی
second best theory U نظریه بهترین دوم
labor theory of value U نظریه ارزش کار
statistical learning theory U نظریه اماری یادگیری
sampling theory U نظریه نمونه گیری
stimulus response theory U نظریه محرک- پاسخ
surplus energy theory U نظریه انرژی مازاد
switch theory U نظریه راه گزینی
steady state theory U نظریه حالت پایا
theory of numbers U نظریه اعداد [ریاضی]
theory of income determination U نظریه تعیین درامد
general theory of relativity U نظریه نسبیت عمومی
expertize U نظریه فنی دادن
excess capacity theory U نظریه مازاد فرفیت
theory of saving U نظریه مربوط به پس انداز
switched on <idiom> U لحنی با نظریه تازه
young helmholtz theory U نظریه یانگ- هلمهولتس
Complex analysis U نظریه توابع [ریاضی]
equal sacrifice theory U برطبق این نظریه
need press theory U نظریه نیاز- فشار
equal sacrifice theory U نظریه برابری فداکاری
put in one's two cents <idiom> U به شخصی نظریه دادن
counsel U نظریه دادن رایزنی
counseled U نظریه دادن رایزنی
counselled U نظریه دادن رایزنی
counselling U نظریه دادن رایزنی
theory of functions of a complex variable U نظریه توابع [ریاضی]
maxwell theory og light U نظریه الکترومغناطیسی نورماکسول
counsels U نظریه دادن رایزنی
mathematical learning theory U نظریه ریاضی یادگیری
underconsumption theory U نظریه مصرف ناکافی
bard cannon theory U نظریه بارد- کنون
theory of income distribution U نظریه توزیع درامد
theory of monoplistic competition U نظریه رقابت انحصاری
mechanistic theory U نظریه ماشینی نگری
valence bond theory U نظریه پیوند والانس
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com