English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
james lange theory U نظریه جیمز- لانگه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
max lange attack U حمله ماکس لانگه در دفاع دواسب یا در جوئوکوپیانوشطرنج
Jamestown U شهر جیمز تاون
jacobite U طرفدارسلطنت جیمز اول پادشاه مخلوع انگلیس
stages theory of economic growth U نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
classical theory of money U نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
pragmatism U مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
thebe U نظریه
two cents worth <idiom> U نظریه
theories U نظریه
in the light of U نظریه
lookouts U نظریه
viewpoints U نظریه
viewpoint U نظریه
theorems U نظریه
theorem U نظریه
theory U نظریه
lookout U نظریه
positioned U نظریه
outlook U نظریه
recommendation U نظریه
commenting U نظریه
commented U نظریه
comment U نظریه
suggestions U نظریه
suggestion U نظریه
views U نظریه
viewing U نظریه
viewed U نظریه
view U نظریه
queing theory U نظریه صف
queuing theory U نظریه صف
recommendations U نظریه
notions U نظریه
point of view U نظریه
points of view U نظریه
opinion U نظریه
notion U نظریه
opinions U نظریه
position U نظریه
trireceptor theory U نظریه سه گیرندهای
three component theory U نظریه سه مولفهای
graph theory U نظریه گرافها
value theory U نظریه ارزش
theory of value U نظریه ارزش
two factor theory U نظریه دو عاملی
field theory U نظریه میدانی
kinetic theory U نظریه جنبشی
theory of saving U نظریه پس انداز
game theory U نظریه بازی
innovation theory U نظریه نواوری
information theory U نظریه اگاهی
group theory U نظریه گروهها
information theory U نظریه خبر
transformational theory U نظریه تطور
heam yoei vooly U نظریه نیرو
transformism U نظریه تطور
hartree theory U نظریه هارتری
general theory U نظریه عمومی
group theory U نظریه گروهی
information theory U نظریه اطلاعات
game theory U نظریه بازیها
learning theory U نظریه یادگیری
one factor theory U نظریه یک عاملی
perturbation theory U نظریه اختلال
poetics U نظریه شاعرانه
probability theory U نظریه احتمالات
probability theory U نظریه احتمال
quantum theory U نظریه کوانتومی
stagnation thesis U نظریه رکود
queuing theory U نظریه صف بندی
social theory U نظریه اجتماعی
recapitulation theory U نظریه بازپیدایی
replacement theory U نظریه جایگزینی
noncontinuity theory U نظریه ناپیوستگی
network theory U نظریه شبکه
tetrachromatic theory U نظریه چهاررنگی
theory of rent U نظریه اجاره
theory of relativity U نظریه نسبیت
theory of numbers U نظریه اعداد
local theory U نظریه اختصاصی
logic theory U نظریه منطقی
theory of accumulation U نظریه انباشته
theorization U نظریه پردازی
theorem proving U اثبات نظریه
price theory U نظریه قیمت
maxwellian view U نظریه ماکسولی
molecular theory U نظریه مولکولی
representation theory U نظریه نمایش
set theory U نظریه مجموعه ها
theoreticians U نظریه پرداز
submission U افهار نظریه
notional U فکر نظریه
automata U نظریه ماشین ها
reading U نظریه شور
readings U نظریه شور
attensity U در نظریه تیچز
automata theory U نظریه ماشینها
balance theory U نظریه توازن
theoretician U نظریه پرداز
refutes U رد کردن نظریه
view U نظریه عقیده
viewed U نظریه عقیده
viewing U نظریه عقیده
views U نظریه عقیده
theorist U نظریه پرداز
theorists U نظریه پرداز
refute U رد کردن نظریه
refuted U رد کردن نظریه
refuting U رد کردن نظریه
viscoelastic theory U نظریه ویسکوالاستیک
continuity theory U نظریه پیوستگی
trichromatic theory U نظریه سه رنگی
equilibrium theory U نظریه تعادل
duplicity theory U نظریه دو جزیی
dust cloud theory U نظریه غباری
valence theory U نظریه والانسی
economic theory U نظریه اقتصادی
electomagnetic theory U نظریه الکترومغناطیسی
electron theory U نظریه الکترونی
electron theory U نظریه الکترونها
consumption theory U نظریه مصرف
capital theory U نظریه سرمایه
communication theory U نظریه ارتباط
communication theory U نظریه ارتباطات
facet theory U نظریه رویه ها
classical theory U نظریه کلاسیک
statistical learning theory U نظریه اماری یادگیری
second best theory U نظریه بهترین دوم
underconsumption theory U نظریه مصرف ناکافی
steady state theory U نظریه حالت پایا
stimulus response theory U نظریه محرک- پاسخ
Group theory U نظریه گروه ها [ریاضی]
valence bond theory U نظریه پیوند والانس
Complex analysis U نظریه توابع [ریاضی]
theory of functions of a complex variable U نظریه توابع [ریاضی]
special theory of relativity U نظریه نسبیت خصوصی
sampling theory U نظریه نمونه گیری
switched on <idiom> U لحنی با نظریه تازه
theory of numbers U نظریه اعداد [ریاضی]
theory of saving U نظریه مربوط به پس انداز
set theory U نظریه مجموعه ها [ریاضی]
theory of monoplistic competition U نظریه رقابت انحصاری
theory of income distribution U نظریه توزیع درامد
theory of income determination U نظریه تعیین درامد
put in one's two cents <idiom> U به شخصی نظریه دادن
young helmholtz theory U نظریه یانگ- هلمهولتس
symptom substitution theory U نظریه جانشینی نشانه ها
switch theory U نظریه راه گزینی
surplus energy theory U نظریه انرژی مازاد
counterview U نظریه مخالف مواجهه
equal sacrifice theory U نظریه برابری فداکاری
bard cannon theory U نظریه بارد- کنون
l.f.t. U نظریه میدان لیگاند
labor theory of value U نظریه ارزش کار
ligand fild theory U نظریه میدان لیگاند
liquidity preference theory U نظریه رجحان نقدینگی
location theory U نظریه تعیین مکان
logic theorist U نظریه پرداز منطقی
counselling U نظریه دادن رایزنی
general theory of relativity U نظریه نسبیت عمومی
crystal field theory U نظریه میدان بلور
decision theory U نظریه تصمیم گیری
density wave theory U نظریه موج چگالی
equal sacrifice theory U برطبق این نظریه
excess capacity theory U نظریه مازاد فرفیت
expertize U نظریه فنی دادن
field theory U نظریه اساسی میدان
affective arousal theory U نظریه برانگیختگی عاطفی
counsels U نظریه دادن رایزنی
relativistic quantum theory U نظریه کوانتومی نسبیتی
quantity theory of money U نظریه مقداری پول
counselled U نظریه دادن رایزنی
quantum theory of valence U نظریه کوانتومی والانس
counsel U نظریه دادن رایزنی
c.f.t U نظریه میدان بلور
counseled U نظریه دادن رایزنی
need press theory U نظریه نیاز- فشار
mathematical learning theory U نظریه ریاضی یادگیری
real will U نظریه اراده واقعی
mechanistic theory U نظریه ماشینی نگری
maxwell theory og light U نظریه الکترومغناطیسی نورماکسول
perturbation [terms] U آشفته [در نظریه اختلال] [فیزیک]
quasi free electron theory U نظریه الکترون شبه ازاد
big push theory of development U نظریه فشار شدید توسعه
electrostatic crystal field theory U نظریه الکتروستاتیکی میدان بلور
quantity theory of money and prices U نظریه مقداری پول و قیمت
persuasion U نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
analytic number theory U نظریه تحلیلی اعداد [ریاضی]
that i snot in keepingwith our U این مطابق نظریه مانیست
ring strain theory U نظریه کرنش- کشیدگی حلقه
baeyer strain theory U نظریه کرنش- کشیدگی بایر
geometry of numbers U نظریه هندسی اعداد [ریاضی]
bargaining theory of wages U نظریه چانه زنی مزدها
persuasions U نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
he took a different view U نظریه دیگری اتخاذ کرد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com