English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
equal sacrifice theory U نظریه برابری فداکاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
stages theory of economic growth U نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
abnegation U فداکاری
self-sacrifice U فداکاری
dedication U فداکاری
dedications U فداکاری
self sacrifice U فداکاری
self devotion U فداکاری
vicarious saccifice U فداکاری
devotedness U فداکاری
self deveotion U فداکاری
isonomy U برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
sacrificial U مستلزم فداکاری
sacrificing U قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrificing U قربانی دادن فداکاری کردن
sacrifices U قربانی دادن فداکاری کردن
sacrifice U قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrifices U قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrifice U قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed U قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed U قربانی برای شفاعت فداکاری
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
rolls of honour U صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
roll of honour U صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
classical theory of money U نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
equivalents U برابری
rivalship U برابری
equation U برابری
equations U برابری
inequalities U نا برابری
inequality U نا برابری
comparisons U برابری
comparison U برابری
equalization U برابری
equality U برابری
conformation U برابری
coequality U برابری
equivalent U برابری
isogony U برابری
parity U برابری
equity U برابری
parallelism U برابری
equities U برابری
owelty U برابری
iso quant U برابری
evenness U برابری
equalness U برابری
par U برابری
counterbalances U برابری کردن
equal gate U دریچه برابری
equality ciroui U مدار برابری
musicality U برابری با موسیقی
exchange parity U برابری ارز
manifoldness U چند برابری
coeternity U برابری درابدیت
counterbalanced U برابری کردن
ties U رابطه برابری
gold parity U برابری طلا
subjective equality U برابری ذهنی
counterbalance U برابری کردن
tie U رابطه برابری
accommodation coefficient U ضریب برابری
homology U همسانی برابری
equal sign U علامت برابری
oneness U برابری وحدت
musicalness U برابری با موسیقی
commensuteness U برابری دراندازه
par value of currencies U نرخ برابری اسعار
isopolity U برابری در حقوق سیاسی
to make odds even U نا برابری ها را از میان بردن
feminism U برابری طلبی زنان
equity versus efficiency U برابری در مقابل کارائی
counterweigh U پارسنگ برابری کردن با
exchange parity U نرخ برابری ارز
exchange rate parity U نرخ برابری ارز
par of exchange U نرخ برابری ارز
equipollence U برابری درمعنی یاقوه
purchasing power parity U برابری قدرت خرید
modernness U برابری بااصول امروزی ها
emulating U برابری جستن با پهلو زدن
equipoise U برابری دروزن متعادل ساختن
emulated U برابری جستن با پهلو زدن
emulate U برابری جستن با پهلو زدن
emulates U برابری جستن با پهلو زدن
feminism U عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
metamerism U برابری در ترکیب و وزن ودگرگونی در خواص شیمیایی
devaluation U تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
feminism U عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
lorenz curve U منحنی که نمایشگر انحراف توزیع درامداز وضع برابری کامل است
suggestion U نظریه
recommendation U نظریه
queuing theory U نظریه صف
commenting U نظریه
comment U نظریه
suggestions U نظریه
viewing U نظریه
two cents worth <idiom> U نظریه
points of view U نظریه
views U نظریه
queing theory U نظریه صف
point of view U نظریه
notions U نظریه
notion U نظریه
commented U نظریه
position U نظریه
positioned U نظریه
lookout U نظریه
recommendations U نظریه
lookouts U نظریه
opinions U نظریه
theories U نظریه
view U نظریه
opinion U نظریه
outlook U نظریه
viewpoint U نظریه
viewpoints U نظریه
theory U نظریه
viewed U نظریه
theorems U نظریه
theorem U نظریه
in the light of U نظریه
thebe U نظریه
three component theory U نظریه سه مولفهای
maxwellian view U نظریه ماکسولی
molecular theory U نظریه مولکولی
logic theory U نظریه منطقی
local theory U نظریه اختصاصی
learning theory U نظریه یادگیری
network theory U نظریه شبکه
noncontinuity theory U نظریه ناپیوستگی
one factor theory U نظریه یک عاملی
kinetic theory U نظریه جنبشی
perturbation theory U نظریه اختلال
trireceptor theory U نظریه سه گیرندهای
stagnation thesis U نظریه رکود
trichromatic theory U نظریه سه رنگی
transformism U نظریه تطور
tetrachromatic theory U نظریه چهاررنگی
theorem proving U اثبات نظریه
theorization U نظریه پردازی
theory of accumulation U نظریه انباشته
theory of numbers U نظریه اعداد
theory of relativity U نظریه نسبیت
theory of rent U نظریه اجاره
theory of saving U نظریه پس انداز
theory of value U نظریه ارزش
value theory U نظریه ارزش
two factor theory U نظریه دو عاملی
social theory U نظریه اجتماعی
valence theory U نظریه والانسی
viscoelastic theory U نظریه ویسکوالاستیک
poetics U نظریه شاعرانه
price theory U نظریه قیمت
probability theory U نظریه احتمالات
probability theory U نظریه احتمال
quantum theory U نظریه کوانتومی
queuing theory U نظریه صف بندی
recapitulation theory U نظریه بازپیدایی
replacement theory U نظریه جایگزینی
representation theory U نظریه نمایش
transformational theory U نظریه تطور
consumption theory U نظریه مصرف
view U نظریه عقیده
equilibrium theory U نظریه تعادل
balance theory U نظریه توازن
facet theory U نظریه رویه ها
field theory U نظریه میدانی
automata theory U نظریه ماشینها
attensity U در نظریه تیچز
game theory U نظریه بازیها
game theory U نظریه بازی
general theory U نظریه عمومی
readings U نظریه شور
reading U نظریه شور
electron theory U نظریه الکترونها
electron theory U نظریه الکترونی
continuity theory U نظریه پیوستگی
communication theory U نظریه ارتباطات
classical theory U نظریه کلاسیک
capital theory U نظریه سرمایه
theorists U نظریه پرداز
duplicity theory U نظریه دو جزیی
dust cloud theory U نظریه غباری
economic theory U نظریه اقتصادی
views U نظریه عقیده
viewing U نظریه عقیده
viewed U نظریه عقیده
electomagnetic theory U نظریه الکترومغناطیسی
theorist U نظریه پرداز
graph theory U نظریه گرافها
theoreticians U نظریه پرداز
communication theory U نظریه ارتباط
refute U رد کردن نظریه
information theory U نظریه اطلاعات
set theory U نظریه مجموعه ها
automata U نظریه ماشین ها
innovation theory U نظریه نواوری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com