Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
electomagnetic theory
U
نظریه الکترومغناطیسی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
maxwell theory og light
U
نظریه الکترومغناطیسی نورماکسول
Other Matches
electromagnetic waves
U
امواج الکترومغناطیسی پرتوهای الکترومغناطیسی
stages theory of economic growth
U
نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
subsistence theory of wages
U
نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
classical theory of money
U
نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
malthusian law of population
U
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
electromagnetic field
U
میدان الکترومغناطیسی
electromagnetic flux
U
شاره الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
magnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic induction
U
القای الکترومغناطیسی
electromagnetic delay line
U
خط تاخیر الکترومغناطیسی
electromagnetic lens
U
عدسی الکترومغناطیسی
electromagnetic radiation
U
تابش الکترومغناطیسی
electromagnetic deflection
U
خمش الکترومغناطیسی
electromagnetic cutout
U
فیوز الکترومغناطیسی
emu
U
واحدهای الکترومغناطیسی
emus
U
واحدهای الکترومغناطیسی
relay
U
یچ کنترل الکترومغناطیسی
solenoid controlled valve
U
سوپاپ الکترومغناطیسی
electrons
U
ذره الکترومغناطیسی
electron
U
ذره الکترومغناطیسی
relays
U
یچ کنترل الکترومغناطیسی
relayed
U
یچ کنترل الکترومغناطیسی
electromagnetic attraction
U
جاذبه الکترومغناطیسی
electromagnetic coupling
U
تزویج الکترومغناطیسی
electromagnetic relay
U
رله الکترومغناطیسی
electromagnetic repulsion
U
دافعه الکترومغناطیسی
electromagnetic waves
U
امواج الکترومغناطیسی
electromagnetic vibration
U
ضربه گر الکترومغناطیسی
electromagnetic tran
U
تله الکترومغناطیسی
electromegnetic energy
U
انرژی الکترومغناطیسی
electromagnetic system
U
دستگاه الکترومغناطیسی
magnetic deflection
U
خمش الکترومغناطیسی
electromagnetic units
U
واحدهای الکترومغناطیسی
electromagnetic spectrum
U
میدان الکترومغناطیسی
induction load speaker
U
بلندگوی الکترومغناطیسی
the electromagnetic force
U
نیروی الکترومغناطیسی
electromagnetic spectrum
U
طیف الکترومغناطیسی
electromagnetic wave
U
موج الکترومغناطیسی
density of the total electromagnetic ene
U
چگالی انرژی الکترومغناطیسی
polarized electromagnetic radiation
U
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
electromagnetic log
U
سرعت یاب الکترومغناطیسی
electromagnetic interference
U
مداخله الکترومغناطیسی درکار رادارها
electromagnetic intrusion
U
نفوذ الکترومغناطیسی در مداررادارهای دشمن
microwave
U
موج خیلی کوچک الکترومغناطیسی
instrument for electromagnetic screening
U
دستگاه اندازه گیری با حفاظ الکترومغناطیسی
induced
U
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induce
U
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induces
U
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
rf
U
وسیله الکترومغناطیسی با فرکانس بین کیلوهرتز و مگا هرتز
inducing
U
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
loudspeaker
U
وسیله الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به صوتی تبدیل میکند
radio frequency
U
قطعه الکترومغناطیسی با محدوده فرکانس بین کیلوهرتز و گیگا هرتز
induce
U
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induces
U
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induced
U
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
magnetic
U
قطعه الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به میدان مغناطیسی تبدیل میکند
inducing
U
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
wage fund theory of wages
U
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
ferrite core
U
ماده مغناطیسی کوچک که بار الکترومغناطیسی را نگه می دارد در هسته حافظه
interference
U
اختلال الکتریکی روی سیگنال در اثر سیگنالهای فراهم از منابع الکترومغناطیسی اطراف
electronic
U
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
modulation
U
سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
ferret
U
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
Faraday cage
U
صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
ferrets
U
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
two cents worth
<idiom>
U
نظریه
theorems
U
نظریه
outlook
U
نظریه
viewpoint
U
نظریه
viewpoints
U
نظریه
thebe
U
نظریه
in the light of
U
نظریه
queuing theory
U
نظریه صف
queing theory
U
نظریه صف
theorem
U
نظریه
notion
U
نظریه
notions
U
نظریه
opinion
U
نظریه
opinions
U
نظریه
point of view
U
نظریه
points of view
U
نظریه
position
U
نظریه
positioned
U
نظریه
lookout
U
نظریه
lookouts
U
نظریه
recommendations
U
نظریه
recommendation
U
نظریه
view
U
نظریه
viewed
U
نظریه
viewing
U
نظریه
views
U
نظریه
suggestion
U
نظریه
suggestions
U
نظریه
comment
U
نظریه
commented
U
نظریه
commenting
U
نظریه
theory
U
نظریه
theories
U
نظریه
electromagnetic compatability
U
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
innovation theory
U
نظریه نواوری
information theory
U
نظریه اطلاعات
representation theory
U
نظریه نمایش
information theory
U
نظریه خبر
information theory
U
نظریه اگاهی
heam yoei vooly
U
نظریه نیرو
hartree theory
U
نظریه هارتری
tetrachromatic theory
U
نظریه چهاررنگی
theorem proving
U
اثبات نظریه
kinetic theory
U
نظریه جنبشی
learning theory
U
نظریه یادگیری
local theory
U
نظریه اختصاصی
theorization
U
نظریه پردازی
maxwellian view
U
نظریه ماکسولی
logic theory
U
نظریه منطقی
stagnation thesis
U
نظریه رکود
trichromatic theory
U
نظریه سه رنگی
transformism
U
نظریه تطور
molecular theory
U
نظریه مولکولی
network theory
U
نظریه شبکه
noncontinuity theory
U
نظریه ناپیوستگی
one factor theory
U
نظریه یک عاملی
queuing theory
U
نظریه صف بندی
poetics
U
نظریه شاعرانه
three component theory
U
نظریه سه مولفهای
price theory
U
نظریه قیمت
probability theory
U
نظریه احتمالات
probability theory
U
نظریه احتمال
value theory
U
نظریه ارزش
trireceptor theory
U
نظریه سه گیرندهای
two factor theory
U
نظریه دو عاملی
transformational theory
U
نظریه تطور
perturbation theory
U
نظریه اختلال
viscoelastic theory
U
نظریه ویسکوالاستیک
valence theory
U
نظریه والانسی
theory of accumulation
U
نظریه انباشته
social theory
U
نظریه اجتماعی
theory of numbers
U
نظریه اعداد
theory of relativity
U
نظریه نسبیت
replacement theory
U
نظریه جایگزینی
recapitulation theory
U
نظریه بازپیدایی
theory of rent
U
نظریه اجاره
theory of saving
U
نظریه پس انداز
theory of value
U
نظریه ارزش
quantum theory
U
نظریه کوانتومی
group theory
U
نظریه گروهی
refuting
U
رد کردن نظریه
economic theory
U
نظریه اقتصادی
theorists
U
نظریه پرداز
electron theory
U
نظریه الکترونی
theorist
U
نظریه پرداز
views
U
نظریه عقیده
dust cloud theory
U
نظریه غباری
refutes
U
رد کردن نظریه
notional
U
فکر نظریه
viewing
U
نظریه عقیده
reading
U
نظریه شور
capital theory
U
نظریه سرمایه
classical theory
U
نظریه کلاسیک
theoretician
U
نظریه پرداز
consumption theory
U
نظریه مصرف
continuity theory
U
نظریه پیوستگی
theoreticians
U
نظریه پرداز
refuted
U
رد کردن نظریه
refute
U
رد کردن نظریه
submission
U
افهار نظریه
communication theory
U
نظریه ارتباط
communication theory
U
نظریه ارتباطات
duplicity theory
U
نظریه دو جزیی
viewed
U
نظریه عقیده
equilibrium theory
U
نظریه تعادل
field theory
U
نظریه میدانی
group theory
U
نظریه گروهها
automata theory
U
نظریه ماشینها
game theory
U
نظریه بازیها
game theory
U
نظریه بازی
general theory
U
نظریه عمومی
balance theory
U
نظریه توازن
attensity
U
در نظریه تیچز
graph theory
U
نظریه گرافها
automata
U
نظریه ماشین ها
set theory
U
نظریه مجموعه ها
facet theory
U
نظریه رویه ها
view
U
نظریه عقیده
readings
U
نظریه شور
electron theory
U
نظریه الکترونها
symptom substitution theory
U
نظریه جانشینی نشانه ها
switch theory
U
نظریه راه گزینی
surplus energy theory
U
نظریه انرژی مازاد
statistical learning theory
U
نظریه اماری یادگیری
theory of monoplistic competition
U
نظریه رقابت انحصاری
theory of income distribution
U
نظریه توزیع درامد
affective arousal theory
U
نظریه برانگیختگی عاطفی
steady state theory
U
نظریه حالت پایا
theory of functions of a complex variable
U
نظریه توابع
[ریاضی]
stimulus response theory
U
نظریه محرک- پاسخ
theory of income determination
U
نظریه تعیین درامد
theory of saving
U
نظریه مربوط به پس انداز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com