Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
field theory
U
نظریه اساسی میدان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
crystal field theory
U
نظریه میدان بلور
c.f.t
U
نظریه میدان بلور
ligand fild theory
U
نظریه میدان لیگاند
l.f.t.
U
نظریه میدان لیگاند
electrostatic crystal field theory
U
نظریه الکتروستاتیکی میدان بلور
ground state
U
نیروی اساسی حالت اساسی
stages theory of economic growth
U
نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
compound wound generator
U
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court
U
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
high intensity magnetic field
U
میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
subsistence theory of wages
U
نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
lenz' law
U
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
classical theory of money
U
نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
battlefield recovery
U
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
malthusian law of population
U
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
closure minefield
U
میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
courses
U
میدان تیر میدان
course
U
میدان تیر میدان
coursed
U
میدان تیر میدان
wage fund theory of wages
U
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
fundamental
U
اساسی
material
U
اساسی
fundametal
U
اساسی
radicals
U
اساسی
substantial
U
اساسی
pivotal
U
اساسی
nett
U
اساسی
radical
U
اساسی
materials
U
اساسی
functional
U
اساسی
nets
U
اساسی
unsubstantial
U
بی اساسی
net
U
اساسی
On what basis (ground)
U
بر چه اساسی ؟
vital
<adj.>
U
اساسی
ground
U
اساسی
substantive
[essential]
<adj.>
U
اساسی
constitutional
U
اساسی
essentials
U
اساسی
Hon
U
اساسی
essential
U
اساسی
meaty
U
اساسی
meatiest
U
اساسی
meatier
U
اساسی
essential
<adj.>
U
اساسی
cardinals
U
اساسی
cardinal
U
اساسی
major
<adj.>
U
اساسی
quintessential
<adj.>
U
اساسی
capital
U
اساسی
basics
U
اساسی
basilar
U
اساسی
organic
U
اساسی
basal
U
اساسی
groundlessness
U
بی اساسی
rudimental
U
اساسی
hypostatic
U
اساسی
earthshaking
U
اساسی
key projects
U
اساسی
basic
U
اساسی
constitutional law
U
حقوق اساسی
volatile oil
U
روغن اساسی
unsubstantiality
U
بی اساسی بی اهمیتی
purview
U
مواد اساسی
constitutional low
U
قانون اساسی
constitutions
U
قانون اساسی
fundamental rules
U
قواعدیاقوانین اساسی
over haul
U
تعمیر اساسی
rationale
U
علت اساسی
essential oil
U
روغن اساسی
brass tacks
U
مسایل اساسی
basically
U
بطور اساسی
constitution
U
قانون اساسی
functional distribution
U
توزیع اساسی
basic variable
U
متغیر اساسی
radicals
U
ریشگی اساسی
radicals
U
طرفداراصلاحات اساسی
ground plans
U
طرح اساسی
ground plan
U
طرح اساسی
radical
U
ریشگی اساسی
spine wall
U
دیوار اساسی
strategic variables
U
متغیرهای اساسی
substantiality
U
حالت اساسی
basics
U
مقدماتی اساسی
basic
U
اساسی مقدماتی
basic
U
مقدماتی اساسی
rite
U
فرمان اساسی
basic deficit
U
کسری اساسی
base repair
U
تعمیر اساسی
basic linkage
U
پیوند اساسی
to let the saw dust out of
U
پوچی یا بی اساسی
basic surplus
U
مازاد اساسی
reformation
U
اصلاح اساسی
radical
U
طرفداراصلاحات اساسی
vital
U
واجب اساسی
basics
U
اساسی مقدماتی
unconstitutionality
U
مغایرت با قانون اساسی
revolutionized
U
تغییرات اساسی دادن
revolutionizes
U
تغییرات اساسی دادن
revolutionised
U
تغییرات اساسی دادن
bill of rights
U
قانون اساسی امریکا
revolutionize
U
تغییرات اساسی دادن
revolutionising
U
تغییرات اساسی دادن
A fundamental (slight) difference.
U
اختلاف اساسی ( جزئی )
organic
U
اندام دار اساسی
Fundamental ( radical) changes.
U
تغییرات اساسی وعمده
revolutionises
U
تغییرات اساسی دادن
revolutionizing
U
تغییرات اساسی دادن
radicals
U
طرفدار اصلاحات اساسی
primordial
U
عنصر نخستین اساسی
punch line
U
جمله اساسی واصلی
constitutionality
U
مطابقت با قانون اساسی
punch-line
U
جمله اساسی واصلی
conditions of sale
U
شرایط اساسی معامله
radical
U
طرفدار اصلاحات اساسی
punch-lines
U
جمله اساسی واصلی
supplementalary constitution law
U
متمم قانون اساسی
nonessential goods
U
کالاهای غیر اساسی
nonbasic variable
U
متغیر غیر اساسی
essential fatty acids
U
اسیدهای چرب اساسی
constitutional
U
مطابق قانون اساسی
constitution
U
مشروطیت قانون اساسی
constitutions
U
مشروطیت قانون اساسی
fundamental
U
اصولی مقدماتی اساسی
myosin
U
پروتئین اساسی عضله
federal constitution
U
قانون اساسی دولت متحده
bdos
U
سیستم عامل اساسی دیسک
basic sequential access method
U
روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic direct access method
U
روش دستیابی مستقیم اساسی
reform
U
اصلاح اساسی کردن یا شدن
We must find a basic solution.
U
باید یک فکر اساسی کرد
stapling
U
اساسی مرکز بازرگانی عمده
stapled
U
اساسی مرکز بازرگانی عمده
staple
U
اساسی مرکز بازرگانی عمده
deeping of capital
U
پایه گذاری اساسی سرمایه
reforms
U
اصلاح اساسی کردن یا شدن
iowa tests of basic skills
U
ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
the essential
[inherent]
[intrinsic]
task
U
کار مهم و ضروری
[یا اساسی]
accidental
غیر اساسی پیش آمدی
essential singularity
U
نقطه تکین اساسی
[ریاضی]
hasty breaching
U
نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
desideratum
U
ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
one of the
[basic]
fundamental tenets of democracy
U
یکی از اصول پایه
[اساسی]
دموکراسی
basic crops
U
محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
unconstitutional
U
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
reformers
U
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
karyolymph
U
ماده اساسی زمینه هسته سلولی
reformer
U
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
bios
U
سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
ground rule
U
وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
basic indexed sequential acess method
U
روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
time the essence of the contract
U
مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic telecommunications access method
U
روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic partitioned access method
U
روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
commenting
U
نظریه
views
U
نظریه
recommendation
U
نظریه
lookout
U
نظریه
lookouts
U
نظریه
comment
U
نظریه
recommendations
U
نظریه
commented
U
نظریه
suggestion
U
نظریه
theories
U
نظریه
theorem
U
نظریه
theorems
U
نظریه
suggestions
U
نظریه
queing theory
U
نظریه صف
queuing theory
U
نظریه صف
theory
U
نظریه
opinions
U
نظریه
point of view
U
نظریه
points of view
U
نظریه
two cents worth
<idiom>
U
نظریه
view
U
نظریه
viewing
U
نظریه
notions
U
نظریه
opinion
U
نظریه
viewpoints
U
نظریه
viewpoint
U
نظریه
in the light of
U
نظریه
thebe
U
نظریه
outlook
U
نظریه
position
U
نظریه
positioned
U
نظریه
viewed
U
نظریه
notion
U
نظریه
five fundamental economic questions
U
پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
bsam
U
Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
quantum theory
U
نظریه کوانتومی
capital theory
U
نظریه سرمایه
general theory
U
نظریه عمومی
game theory
U
نظریه بازی
two factor theory
U
نظریه دو عاملی
stagnation thesis
U
نظریه رکود
field theory
U
نظریه میدانی
graph theory
U
نظریه گرافها
reading
U
نظریه شور
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com