English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
communication theory U نظریه ارتباطات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
voice grade channel U ارتباطات کامپیوتر به کامپیوتر بااستفاده از خطوط عادی بکاربرده شده در ارتباطات تلفنی مجرای از دریچه صدایی
stages theory of economic growth U نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
classical theory of money U نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
communications U ارتباطات
telecommunication U ارتباطات
communication U ارتباطات
comms U ارتباطات
comunications parameters U پارامترهای ارتباطات
communications protocol U پروتکل ارتباطات
communications program U برنامه ارتباطات
optical communications U ارتباطات نوری
telecommunications U ارتباطات از دور
communication chief U رئیس ارتباطات
avionics U ارتباطات هوایی
avionics U ارتباطات فضایی
communication U ارتباطات مواصلات
agency of communications U شعبه ارتباطات
digital communications U ارتباطات دیجیتالی
electrical communications U ارتباطات الکترونیکی
telecommunication engineer U مهندس ارتباطات
telecommunication installation U تاسیسات ارتباطات
signal communications U ارتباطات مخابراتی
telecommunication network U پبکه ارتباطات
telecommunication technique U تکنیک ارتباطات
telecommunication tower U برج ارتباطات
telecommunication traffic U ترافیک ارتباطات
voice communications U ارتباطات صوتی
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
data communication system U سیستم ارتباطات داده
binary synchronous communication U ارتباطات همزمان دودویی
telecommunication U ارتباطات از راه دور
communications controller U کنترل کننده ارتباطات
data communications processor U پردازنده ارتباطات داده ها
data communications equipment U تجهیزات ارتباطات داده ها
telecommunications U ارتباطات راه دور
communications U خطوط مواصلاتی ارتباطات
main center office U مرکز اصلی ارتباطات
logic U مراحل و تصمیمات و ارتباطات
dce U CommunicationsEquipment Dataتجهیزات ارتباطات داده
signal security U حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
telecommunications specialist U متخصص ارتباطات راه دور
telemedicine U استفاده از ارتباطات راه دور
tcam U TelecommunicationsAccessروش دستیابی ارتباطات دورethod
logical U مراحل و تصمیمات و ارتباطات آنها
telecommunications access method U روش دستیابی ارتباطات ازراه دور
adccp U پروتکل پیشرفته کنترل ارتباطات داده
We are living in the age of mass communication. U ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
tariffs U شارژ کاربر سیستم کامپیوتری یا ارتباطات
tariff U شارژ کاربر سیستم کامپیوتری یا ارتباطات
combined communication board U هیئت ارتباطات ستاد یکانهای مرکب
advanced U Protocol CommunicationControl Dataپروتکل پیشرفته کنترل ارتباطات
basic telecommunications access method U روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
micros U طرح و ارتباطات سخت افزار داخلی ریزکامپیوتر
microcomputer U طرح و ارتباطات سخت افزار داخلی ریزکامپیوتر
micro U طرح و ارتباطات سخت افزار داخلی ریزکامپیوتر
fcc U CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
Ergonomics U [مطالعه در ارتباطات بین کارهای انسانی، کار پژوهی]
frameworks U صفحه گسترده ارتباطات و گرافیکهای تجاری را فراهم میکند
framework U صفحه گسترده ارتباطات و گرافیکهای تجاری را فراهم میکند
ack U علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
office of the future U ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
EDAC U سیستم تصحیح خطای مقابل برای ارتباطات دادهای
charting U نمایش گرافیکی عناصر منط قی مراحل تصمیمات و ارتباطات در سیستم
Manchester coding U روش کدگذاری داده و سیگنالهای زمانی که در ارتباطات به کار می رود
charts U نمایش گرافیکی عناصر منط قی مراحل تصمیمات و ارتباطات در سیستم
btam U BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
charted U نمایش گرافیکی عناصر منط قی مراحل تصمیمات و ارتباطات در سیستم
chart U نمایش گرافیکی عناصر منط قی مراحل تصمیمات و ارتباطات در سیستم
transborder U ارتباطات میان سیستمهای کامپیوتری که در کنارمرزهای ملی قرار دارند
integral controller U واحد ارتباطات که درون یک کامپیوتر قرار داده شده است
pact U نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
ccitt v. U در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
pacts U نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
teleinformatic services U هر وسیلهای مثل تلکس , رونوشت که از ارتباطات راه دور سرویس می گیرد
basics U بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
basic U بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
architecture U فاهر و اتصالات سخت افزار داخلی کامپیوتر و ارتباطات منط قی بین CPU
byte U پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
down line processor U پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
bytes U پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
coalitions U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalition U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
thebe U نظریه
two cents worth <idiom> U نظریه
viewpoints U نظریه
recommendations U نظریه
viewed U نظریه
queing theory U نظریه صف
queuing theory U نظریه صف
in the light of U نظریه
viewing U نظریه
views U نظریه
suggestion U نظریه
suggestions U نظریه
comment U نظریه
commented U نظریه
commenting U نظریه
recommendation U نظریه
view U نظریه
theories U نظریه
positioned U نظریه
theory U نظریه
lookouts U نظریه
lookout U نظریه
notion U نظریه
notions U نظریه
opinion U نظریه
opinions U نظریه
point of view U نظریه
points of view U نظریه
position U نظریه
theorem U نظریه
theorems U نظریه
viewpoint U نظریه
outlook U نظریه
cluster U کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
clusters U کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bombs U کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb U کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
noncontinuity theory U نظریه ناپیوستگی
one factor theory U نظریه یک عاملی
replacement theory U نظریه جایگزینی
perturbation theory U نظریه اختلال
poetics U نظریه شاعرانه
price theory U نظریه قیمت
three component theory U نظریه سه مولفهای
probability theory U نظریه احتمالات
network theory U نظریه شبکه
molecular theory U نظریه مولکولی
trireceptor theory U نظریه سه گیرندهای
information theory U نظریه خبر
information theory U نظریه اطلاعات
innovation theory U نظریه نواوری
kinetic theory U نظریه جنبشی
transformism U نظریه تطور
learning theory U نظریه یادگیری
local theory U نظریه اختصاصی
automata U نظریه ماشین ها
logic theory U نظریه منطقی
view U نظریه عقیده
transformational theory U نظریه تطور
maxwellian view U نظریه ماکسولی
trichromatic theory U نظریه سه رنگی
probability theory U نظریه احتمال
theory of rent U نظریه اجاره
viscoelastic theory U نظریه ویسکوالاستیک
theory of relativity U نظریه نسبیت
valence theory U نظریه والانسی
theory of numbers U نظریه اعداد
theory of accumulation U نظریه انباشته
set theory U نظریه مجموعه ها
two factor theory U نظریه دو عاملی
theorization U نظریه پردازی
theorem proving U اثبات نظریه
tetrachromatic theory U نظریه چهاررنگی
quantum theory U نظریه کوانتومی
value theory U نظریه ارزش
queuing theory U نظریه صف بندی
recapitulation theory U نظریه بازپیدایی
representation theory U نظریه نمایش
social theory U نظریه اجتماعی
theory of value U نظریه ارزش
stagnation thesis U نظریه رکود
theory of saving U نظریه پس انداز
information theory U نظریه اگاهی
refuted U رد کردن نظریه
consumption theory U نظریه مصرف
theorists U نظریه پرداز
theorist U نظریه پرداز
theoretician U نظریه پرداز
facet theory U نظریه رویه ها
theoreticians U نظریه پرداز
field theory U نظریه میدانی
submission U افهار نظریه
notional U فکر نظریه
capital theory U نظریه سرمایه
equilibrium theory U نظریه تعادل
continuity theory U نظریه پیوستگی
refutes U رد کردن نظریه
viewing U نظریه عقیده
refuting U رد کردن نظریه
views U نظریه عقیده
duplicity theory U نظریه دو جزیی
refute U رد کردن نظریه
dust cloud theory U نظریه غباری
economic theory U نظریه اقتصادی
electomagnetic theory U نظریه الکترومغناطیسی
electron theory U نظریه الکترونی
communication theory U نظریه ارتباط
game theory U نظریه بازیها
reading U نظریه شور
group theory U نظریه گروهها
attensity U در نظریه تیچز
viewed U نظریه عقیده
automata theory U نظریه ماشینها
hartree theory U نظریه هارتری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com