English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
settlement of the foundation U نشست پی گاه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
deposit U ته نشست ته نشین
deposits U ته نشست ته نشین
sediment U ته نشست
sediments U ته نشست
session U نشست
sessions U نشست
meet U نشست نشست گاه
meets U نشست نشست گاه
sitting U نشست
sittings U نشست
sinking U استهلاک نشست
symposia U هم نشست
symposium U هم نشست
symposiums U هم نشست
slump U نشست
slumped U نشست
slumping U نشست
slumps U نشست
drop U نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropped U نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropping U نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
drops U نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
settlement U نشست
settlements U نشست
precipitation U ته نشست
deposition U ته نشست
depositions U ته نشست
sink U نشست کردن
sinks U نشست کردن
leakage U نشست
leakages U نشست
leaky U نشست کننده
siting U نشست
settle U نشست کردن
settles U نشست کردن
trim U نشست
trimmest U نشست
trims U نشست
subside U نشست کردن
subsided U نشست کردن
subsides U نشست کردن
subsiding U نشست کردن
assembly U مجمع نشست
consolidation U نشست
meeting U نشست
meetings U نشست
fouling U ته نشست
subsidence U نشست فرونشینی
subsidence U نشست خاک
air landed U هوا نشست
annual accumulation of sediment U سال اورد ته نشست
annual accumulation of sediment U ته نشست سالانه
boring stay U محل نشست
calcareous deposit U ته نشست اهکی
lime deposite U ته نشست اهکی
conventional take off and landing U هواپیمایی با نشست وبرخاست معمولی
electrolytic deposition U ته نشست الکترولیتی
extravasate U نشست کردن
exudate U ترشح التهابی برون نشست
exudation U برون نشست
he took her in to dinner U انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
inclusus U گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
lacustrine sediment U ته نشست دریاچهای
shore formation U ته نشست دریاچهای
landing zone U منطقه نشست هوایی
oil residue U ته نشست روغن
powwow U نشست وگفتگو کردن
precipitated rocks U سنگهای ته نشست
proces verbal U صورت جلسه نشست نامه
rate of deposition U سرعت ته نشست
seance U نشست
seat of settlement U محل نشست ساختمان
seep in U نشست کردن
seepage U نشست
settlement forecast U پیش بینی نشست
settlement of abutments U نشست تکیه گاه
settlement of the dam U نشست سد
settlement ratio U نسبت نشست
settletment U نشست
settling rounds U گلولههای نشست دهنده توپ گلولههای مستقر کننده توپ
she sat behind me U او پشت من نشست
sinkable U نشست کردنی
soft spot U ناحیه نشست
the bird took its perch U مرغ روی چوب نشست
the veaael was neaped U کشتی بواسطه فرو کش اب بگل نشست
to cave in U نشست کردن
trim aft U نشست پاشنه
trim forward U نشست سینه
true slump U نشست واقعی
valve seat insert U مدخل نشست سوپاپ نشیمنگاه سوپاپ
She went to the bad. U بروز سیاه نشست
She sat beside ( next to ) her mother . U کنار مادرش نشست
To associate ( mix) with someone . U با کسی نشست وبر خاست کردن
The plan landed . U هواپیما بزمین نشست
He was favorably impressed by what I told him . U حرفم دردلش نشست
The dust was laid ( settled ) . U گرد وخاک نشست
extraordinary meeting U نشست ویژه
special session U نشست ویژه
extraordinary meeting U نشست فوق العاده
special session U نشست فوق العاده
Other Matches
closed meeting U نشست مسدود
closed conference U نشست مسدود
to have a closed meeting U نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com