English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
punctuate U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating U نشان گذاری کردن نقطه دار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
punctuation marks U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
zeroes U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
punctuates U نقطه گذاری کردن
punctuate U نقطه گذاری کردن
punctuated U نقطه گذاری کردن
punctuating U نقطه گذاری کردن
point U نقطه گذاری کردن
point U نقطه گذاری کردن ممیز
milestone U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
puncuation U نقطه گذاری
pointing U نقطه گذاری
punctuation U نقطه گذاری
punctuation symbol U نماد نقطه گذاری
punctuative U وابسته به نقطه گذاری
dotting U نقطه گذاری [نقشه فرش]
notations U نشان گذاری
notation U نشان گذاری
impression U نشان گذاری
impressions U نشان گذاری
idegraphy U نشان گذاری
mark sensing U نشان گذاری
binary notation U نشان گذاری دودوئی
radix notation U نشان گذاری مبنایی
positional notation U نشان گذاری مکانی
positional notation U نشان گذاری مرتبهای
polish notation U نشان گذاری لهستانی
postfix notation U نشان گذاری پسوندی
scientific notation U نشان گذاری علمی
punctuation U نشان گذاری تاکید
prefix notation U نشان گذاری پیشوندی
iinfix notation U نشان گذاری میانوندی
decimal notation U نشان گذاری دهدهی
infix notation U نشان گذاری میانوندی
binary notation U نشان گذاری دودویی
excess n notation U نشان گذاری با افزونی n
octal notation U نشان گذاری هشت هشتی
phraseography U نشان گذاری بجای عبارت
reverse polish notation U نشان گذاری لهستانی معکوس
rubrication U نشان گذاری برنگ قرمز
mixed radix notation U نشان گذاری امیخته مبنا
floating point notation U نشان گذاری با ممیز شناور
fixed point notation U نشان گذاری با ممیز ثابت
marking ink U مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
absolute address مختصاتی که فاصله یک نقطه از محل تقاطع بردارها را نشان میدهد
load point U نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
junction U محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions U محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point U نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
fuze U ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
control point U نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
fuzing U چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
stripping U نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point U نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point U نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
bearing U موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point U نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pool U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
ti;me to go U زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
line of vision U خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
pointillism U شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
mark U نشان کردن نشان
marks U نشان کردن نشان
load U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesises U هم گذاری کردن
synthesised U هم گذاری کردن
synthesized U هم گذاری کردن
synthesizes U هم گذاری کردن
synthesize U هم گذاری کردن
synthesising U هم گذاری کردن
synthesizing U هم گذاری کردن
switching U مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop U برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
deposits U سرمایه گذاری کردن
to lay the track U ریل گذاری کردن
mining U مین گذاری کردن
loads U خرج گذاری کردن
cost U قیمت گذاری کردن
paragraph U فاصله گذاری کردن
invest U سرمایه گذاری کردن
load U ذخیره گذاری کردن
load U خرج گذاری کردن
tracklaying U شنی گذاری کردن
paginate U صفحه گذاری کردن
christen U نام گذاری کردن
loads U ذخیره گذاری کردن
christened U نام گذاری کردن
paragraphs U فاصله گذاری کردن
christens U نام گذاری کردن
deposit U سرمایه گذاری کردن
primming U چاشنی گذاری کردن
marks U علامت گذاری کردن
investing U سرمایه گذاری کردن
fund U سرمایه گذاری کردن
mark U علامت گذاری کردن
invests U سرمایه گذاری کردن
funded U سرمایه گذاری کردن
to sow mines U مین گذاری کردن
invested U سرمایه گذاری کردن
charge U خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges U خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments U سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
crowns U تاج گذاری کردن پوشاندن
crown U تاج گذاری کردن پوشاندن
overcapitalize U بیش از حد سرمایه گذاری کردن
mark U نمره گذاری کردن علامت
pages U صفحات را نمره گذاری کردن
marks U نمره گذاری کردن علامت
loading U خرج گذاری کردن سلاح
wattle U نرده گذاری کردن بستن
recapitalize U سرمایه گذاری مجدد کردن
color codig U علامت گذاری کردن مهمات
paged U صفحات را نمره گذاری کردن
page U صفحات را نمره گذاری کردن
approach U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks U هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approached U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
azimuth U موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approaches U فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark U هدف نقطه اغاز نقطه فرود
discrete U الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
to lodge a complaint U عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
speckle U نقطه نقطه یا خال خال کردن
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
To put money into somethings. U درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
overcapitalization U سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
desired investment U سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
fleck U خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fixes U نقطه کردن
flecks U خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fix U نقطه کردن
pyramid spot U نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
garter U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
crossing point U نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points U نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point U نقطه الوگیری نقطه افروزش
localize U در یک نقطه جمع کردن
localises U در یک نقطه جمع کردن
localising U در یک نقطه جمع کردن
localizing U در یک نقطه جمع کردن
localizes U در یک نقطه جمع کردن
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
tick mark U علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
misprision U گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
holding point U نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
discretionary U خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star U نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry U دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
fulcrum U دارای نقطه اتکاء کردن
neutral earth U زمین کردن نقطه صفر
to space out letters [text] U فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
roll in point U نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
tetragraph U کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
mooring U نقطه مهار کردن قایق به ساحل
stipple U با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
to take a U نشان کردن
ear mark U نشان کردن
sight U نشان کردن
sights U نشان کردن
to draw a beads on U نشان کردن
symbolises U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
hue U [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
to stamp on the mind U خاطر نشان کردن
asterisks U با ستاره نشان کردن
inlaying U گوهر نشان کردن
to have a shy at U باسنگ نشان کردن
inlay U گوهر نشان کردن
point U خاطر نشان کردن
to sight gun U نشان کردن اسلحه
to imprint on the mind U خاطر نشان کردن
trace U رد یابی کردن نشان
to aim ones gun at U باتفنگ نشان کردن
inlays U گوهر نشان کردن
daggers U خنجر نشان کردن
traced U رد یابی کردن نشان
traces U رد یابی کردن نشان
stamp on the mind U خاطر نشان کردن
to impress on the mind U خاطر نشان کردن
asterisk U با ستاره نشان کردن
dagger U خنجر نشان کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com