Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 249 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
credit
U
نسبت دادن
credited
U
نسبت دادن
crediting
U
نسبت دادن
credits
U
نسبت دادن
attribution
U
نسبت دادن
ascribe
U
نسبت دادن
ascribed
U
نسبت دادن
ascribes
U
نسبت دادن
ascribing
U
نسبت دادن
impute
U
نسبت دادن
imputed
U
نسبت دادن
imputes
U
نسبت دادن
imputing
U
نسبت دادن
attribute
U
نسبت دادن
attributes
U
نسبت دادن
attributing
U
نسبت دادن
assion
U
نسبت دادن
imputation
U
نسبت دادن
relativization
U
نسبت دادن
to put down
U
نسبت دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
give
U
نسبت دادن به بیان کردن
gives
U
نسبت دادن به بیان کردن
giving
U
نسبت دادن به بیان کردن
protection
U
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
handicap
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
attach
U
نسبت دادن گذاشتن
attaches
U
نسبت دادن گذاشتن
attaching
U
نسبت دادن گذاشتن
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
attribute
U
نسبت دادن حمل کردن
attributes
U
نسبت دادن حمل کردن
attributing
U
نسبت دادن حمل کردن
assign
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assigned
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assigning
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assigns
U
نسبت دادن تخصیص دادن
attributable
U
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
ascription
U
عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
lay to
U
نسبت دادن به
mallet goal
U
نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
preferentialism
U
اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
to bear witness to
U
شهادت دادن نسبت به
trump up
U
نسبت ناروا دادن
To pin something on someone .
U
چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
To cast a slur on some one . To speak disparagingly of someone .
U
نسبت زشتی به کسی دادن
Other Matches
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
U
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
U
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
U
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
U
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
relational
U
نسبت
rapport
U
نسبت
cognation
U
نسبت
rate
U
نسبت
In what proportion ?
U
به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten .
U
به نسبت یک به ده
with respect to
U
نسبت به
bearing
U
نسبت
proportion
U
نسبت
proportions
U
نسبت
relation
U
نسبت
than
U
نسبت به
t ratio
U
نسبت تی
format
U
نسبت
to
U
تا نسبت به
the rat of to
U
نسبت دو به سه
rates
U
نسبت
towards
U
نسبت به
kinship
U
نسبت
in proprotion to
U
نسبت به
formats
U
نسبت
quotient
U
نسبت
respect
U
نسبت
in respect of
U
نسبت به
in regard of
U
نسبت به
in regard to
U
نسبت به
in connexion with
U
نسبت به
apropos of
U
نسبت به
as compared to
U
نسبت به
ratios
U
نسبت
respects
U
نسبت
ratio
U
نسبت
uncross
U
نسبت
in the ratio of
U
به نسبت
quotients
U
نسبت
in relation to
U
نسبت به
in respect of
U
به نسبت
proportional
U
به نسبت
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
rates
U
اندازه نسبت
two's complement
U
متمم نسبت به دو
compression ratio
U
نسبت تراکم
advalorem
U
به نسبت قیمت
activity ratio
U
نسبت فعالیت
blood
U
نسبت خویشاوندی
price ratio
U
نسبت قیمت
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
acidity coefficient
U
نسبت اکسیژن
reduction ratio
U
نسبت کاهش
roundness
U
نسبت گردی
favouritism
U
مساعدت نسبت به
there is nothing wanting
U
چیزی کم نسبت
absorption ratio
U
نسبت جذب
stress ratio
U
نسبت تنش
strength ratio
U
نسبت استحکام
in d. of
U
با بی اعتنایی نسبت به
abundance ratio
U
نسبت فراوانی
he is faithful to me
U
نسبت به من باوفاست
affine
U
نسبت ازدواجی
affine
U
نسبت سلبی
bear on
U
نسبت داشتن
sensitivity ratio
U
نسبت حساسیت
oxygen ration
U
نسبت اکسیژن
impedance ratio
U
نسبت امپدانس
void ratio
U
نسبت منفذها
voltage ratio
U
نسبت ولتاژ
progressive ratio
U
نسبت تصاعدی
progenitorship
U
نسبت جدی
impluse ratio
U
نسبت ایمپولز
settlement ratio
U
نسبت نشست
imputable
U
نسبت دادنی
connexions
U
بستگی نسبت
into
U
نسبت به مقارن
toward
U
بطرف نسبت به
baud rate
U
نسبت باود
transmissivity
U
نسبت فرافرستی
shunt ratio
U
نسبت شنت
connection
U
بستگی نسبت
velocity ratio
U
نسبت سرعت
viscosity ratio
U
نسبت گرانروی
impluse ratio
U
نسبت ضربه
image ratio
U
نسبت تصویر
aspect ratio
U
نسبت دید
aspect ratio
U
نسبت تصویر
ionic ratio
U
نسبت یونی
ten's complement
U
متمم نسبت به 01
percentages
U
نسبت یا درصد
inverse ratio
U
نسبت معکوس
hit ratio
U
نسبت اصابت
percentage
U
نسبت یا درصد
aspect ratio
U
نسبت صفحه
cash ratio
U
نسبت نقدینگی
ascribable
U
نسبت دادنی
bypass ratio
U
نسبت کنارگذاری
saving ratio
U
نسبت پس انداز
scale down
U
به نسبت ثابت
transformation ratio
U
نسبت تبدیل
prorenata
U
نسبت موافق
self relative
U
نسبت بخود
selection ratio
U
نسبت گزینش
water cement ratio
U
نسبت اب و سیمان
weight ratio
U
نسبت وزن
inverse ratio or proportion
U
نسبت معکوس
proximity of blood
U
قرابت نسبت
scalling factor
U
نسبت اشل
correspondingly
U
بهمان نسبت
transformer ratio
U
نسبت مبدل
to do by
U
رفتارکردن نسبت به
relationship
U
وابستگی نسبت
relationships
U
وابستگی نسبت
cost benefit ratio
U
نسبت فایده
correlation ratio
U
نسبت همبستگی
magnetogyric ratio
U
نسبت ژیرومغناطیس
operating ratio
U
نسبت عملیاتی
control ratio
U
نسبت فرمان
relation
U
رابطه نسبت
visibility
U
نسبت دید
gyromagnetic ratio
U
نسبت ژیرومغناطیسی
error ratio
U
نسبت خطا
to behave toward
U
رفتارکردن نسبت به
ratio detector
U
اشکارساز نسبت
rate
U
اندازه نسبت
glide ratio
U
نسبت سریدن
us
U
نسبت بما
liquidity ratio
U
نسبت نقدینگی
recycle ratio
U
نسبت بازگردانی
recycling ratio
U
نسبت بازگردانی
distribution ratio
U
نسبت توزیع
regards
U
باره نسبت
regarded
U
باره نسبت
ratio of transformer
U
نسبت مبدل
current ratio
U
نسبت جاری
regard
U
باره نسبت
mobility ratio
U
نسبت تحرک
mole ratio
U
نسبت مولی
fineness ratio
U
نسبت فرافت
nines complement
U
متمم نسبت به 9
factor proportion
U
نسبت عوامل
feedback ratio
U
نسبت پس خوراند
abundance
U
نسبت فراوانی
feedback ratio
U
نسبت فیدبک
porosity
U
نسبت روزنه ها
one's complement
U
متمم نسبت به یک
contact ratio
U
نسبت تماس
deposit ratio
U
نسبت سپرده
nine's complement
U
متم نسبت به 9 متمم 9
future-oriented
<adj.>
U
پایدار
[نسبت به آینده]
ratio of specific heats
U
نسبت گرمایی ویژه
impedance ratio
U
نسبت مقاومت فاهری
compositions
U
نسبت اجزای سازنده
sensitive to light
U
حساس نسبت به روشنایی
golden ratio
U
نسبت طلایی
[ریاضی]
file activity ratio
U
نسبت فعالیت پرونده
nozzle contraction
U
نسبت همگرایی نازل
proration
U
سرشکنی تقسیم به نسبت
acoustically
U
نسبت به صدا یا شنوایی
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
incapable of pain
U
بیحس نسبت بدرد
labor capital ratio
U
نسبت کار به سرمایه
work ratio
U
نسبت کار به استراحت
composition
U
نسبت اجزاء سازنده
nozzle expasion ratio
U
نسبت واگرایی نازل
sensibility to praise
U
حساسیت نسبت به ستایش
voltage ratio of transformer
U
نسبت ولت مبدل
compositions
U
نسبت اجزاء سازنده
benefit cost ratio
U
نسبت فایده به هزینه
beneficial ownership
U
مالکیت به نسبت منافع
ratio
U
نسبت معین وثابت
metaphsics
U
نسبت بهشتی و دانش
geopotential
U
پتانسیل نسبت به زمین
signal to noise ratio
U
نسبت پیام به همهمه
singal to noise ratio
U
نسبت سیگنال به اغتشاش
RPI
[row per inch]
U
رجشمار نسبت به اینچ
genealogically
U
ازروی نسبت نامه
susceptible to pain
U
حساس نسبت بدرد
allergies
U
حساسیت نسبت بچیزی
ratios
U
نسبت معین وثابت
gear transmission ratio
U
نسبت دنده گیربکس
engine pressure ratio
U
نسبت فشار موتور
gear ratio
U
نسبت چره دنده ها
price system
U
نسبت و رابطه قیمتها با هم
to stick together
U
نسبت بیکدیگروفادار بودن
composition
U
نسبت اجزای سازنده
traitor to the countruy
U
خائن نسبت به کشور
air/fuel ratio
U
نسبت هوا به سوخت
ratio of capital to output
U
نسبت سرمایه به تولید
indisposed towards any one
U
بی میل نسبت به کسی
He is distantly related to us .
U
نسبت دوری با ما دارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com