English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to stick together U نسبت بیکدیگروفادار بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to be kind to... U مهربان بودن نسبت به ....
to be incredulous of anything U نسبت به چیزی شکاک بودن
to think highliy of any one U نسبت بکسی خوش بین بودن
to be out of all proportion to something U غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
case sensitive U حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
del credere U ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
case sensitive search U جستجو برای حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
leverage U نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law U جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan U توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet U توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata U برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable U قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism U مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
include U شامل بودن متضمن بودن
includes U شامل بودن متضمن بودن
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
moon U سرگردان بودن اواره بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
pend U معوق بودن بی تکلیف بودن
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
appertain U مربوط بودن متعلق بودن
depended U مربوط بودن منوط بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
appertaining U مربوط بودن متعلق بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
appertains U مربوط بودن متعلق بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
owe U مدیون بودن مرهون بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
look for U منتظر بودن درجستجو بودن
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
agree U متفق بودن همرای بودن
agreeing U متفق بودن همرای بودن
want U فاقد بودن محتاج بودن
to stand for U نامزد بودن هواخواه بودن
slouch U خمیده بودن اویخته بودن
stravaig U سرگردان بودن بی هدف بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
consist U شامل بودن عبارت بودن از
slouched U خمیده بودن اویخته بودن
slouches U خمیده بودن اویخته بودن
stravage U سرگردان بودن بی هدف بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
reside U ساکن بودن مقیم بودن
abut U مماس بودن مجاور بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
abuts U مماس بودن مجاور بودن
abutted U مماس بودن مجاور بودن
slouching U خمیده بودن اویخته بودن
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
haze U گرفته بودن مغموم بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
appertained U مربوط بودن متعلق بودن
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
consists U شامل بودن عبارت بودن از
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
inhere U جبلی بودن ماندگار بودن
ratio U نسبت
in connexion with U نسبت به
to U تا نسبت به
in proprotion to U نسبت به
respects U نسبت
respect U نسبت
format U نسبت
formats U نسبت
than U نسبت به
in regard of U نسبت به
in regard to U نسبت به
in relation to U نسبت به
in respect of U به نسبت
in respect of U نسبت به
in the ratio of U به نسبت
proportion U نسبت
proportions U نسبت
ratios U نسبت
kinship U نسبت
towards U نسبت به
t ratio U نسبت تی
apropos of U نسبت به
In the ration lf one to ten . U به نسبت یک به ده
In what proportion ? U به چه نسبت ؟
uncross U نسبت
rapport U نسبت
bearing U نسبت
quotient U نسبت
quotients U نسبت
as compared to U نسبت به
rate U نسبت
rates U نسبت
relational U نسبت
cognation U نسبت
with respect to U نسبت به
relation U نسبت
the rat of to U نسبت دو به سه
proportional U به نسبت
roundness U نسبت گردی
saving ratio U نسبت پس انداز
scale down U به نسبت ثابت
in d. of U با بی اعتنایی نسبت به
scalling factor U نسبت اشل
favouritism U مساعدت نسبت به
transformation ratio U نسبت تبدیل
water cement ratio U نسبت اب و سیمان
voltage ratio U نسبت ولتاژ
viscosity ratio U نسبت گرانروی
void ratio U نسبت منفذها
velocity ratio U نسبت سرعت
relativization U نسبت دادن
two's complement U متمم نسبت به دو
transmissivity U نسبت فرافرستی
weight ratio U نسبت وزن
selection ratio U نسبت گزینش
he is faithful to me U نسبت به من باوفاست
stress ratio U نسبت تنش
attribution U نسبت دادن
gyromagnetic ratio U نسبت ژیرومغناطیسی
ten's complement U متمم نسبت به 01
there is nothing wanting U چیزی کم نسبت
to behave toward U رفتارکردن نسبت به
glide ratio U نسبت سریدن
hit ratio U نسبت اصابت
strength ratio U نسبت استحکام
shunt ratio U نسبت شنت
impluse ratio U نسبت ایمپولز
impluse ratio U نسبت ضربه
self relative U نسبت بخود
imputation U نسبت دادن
imputable U نسبت دادنی
sensitivity ratio U نسبت حساسیت
settlement ratio U نسبت نشست
image ratio U نسبت تصویر
to put down U نسبت دادن
fineness ratio U نسبت فرافت
percentage U نسبت یا درصد
ascribed U نسبت دادن
ascribe U نسبت دادن
nines complement U متمم نسبت به 9
one's complement U متمم نسبت به یک
operating ratio U نسبت عملیاتی
porosity U نسبت روزنه ها
correspondingly U بهمان نسبت
price ratio U نسبت قیمت
ascribes U نسبت دادن
percentages U نسبت یا درصد
lay to U نسبت دادن به
liquidity ratio U نسبت نقدینگی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com