Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To bear someone a grudge.
U
نسبت به کسی غرض داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bear on
U
نسبت داشتن
to be of kinship with somebody
U
باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
variable ratio
U
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
Other Matches
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
U
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
U
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
U
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
U
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
U
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
respects
U
نسبت
rate
U
نسبت
to
U
تا نسبت به
rates
U
نسبت
respect
U
نسبت
t ratio
U
نسبت تی
towards
U
نسبت به
than
U
نسبت به
as compared to
U
نسبت به
in respect of
U
به نسبت
in relation to
U
نسبت به
in regard to
U
نسبت به
in regard of
U
نسبت به
uncross
U
نسبت
in proprotion to
U
نسبت به
proportional
U
به نسبت
apropos of
U
نسبت به
in the ratio of
U
به نسبت
in connexion with
U
نسبت به
quotient
U
نسبت
quotients
U
نسبت
kinship
U
نسبت
relation
U
نسبت
the rat of to
U
نسبت دو به سه
in respect of
U
نسبت به
relational
U
نسبت
proportion
U
نسبت
format
U
نسبت
formats
U
نسبت
In what proportion ?
U
به چه نسبت ؟
ratio
U
نسبت
proportions
U
نسبت
In the ration lf one to ten .
U
به نسبت یک به ده
rapport
U
نسبت
bearing
U
نسبت
cognation
U
نسبت
with respect to
U
نسبت به
ratios
U
نسبت
contact ratio
U
نسبت تماس
cash ratio
U
نسبت نقدینگی
percentage
U
نسبت یا درصد
factor proportion
U
نسبت عوامل
compression ratio
U
نسبت تراکم
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
transformation ratio
U
نسبت تبدیل
transmissivity
U
نسبت فرافرستی
control ratio
U
نسبت فرمان
correlation ratio
U
نسبت همبستگی
fineness ratio
U
نسبت فرافت
distribution ratio
U
نسبت توزیع
voltage ratio
U
نسبت ولتاژ
void ratio
U
نسبت منفذها
viscosity ratio
U
نسبت گرانروی
velocity ratio
U
نسبت سرعت
deposit ratio
U
نسبت سپرده
current ratio
U
نسبت جاری
attribution
U
نسبت دادن
error ratio
U
نسبت خطا
cost benefit ratio
U
نسبت فایده
two's complement
U
متمم نسبت به دو
weight ratio
U
نسبت وزن
progenitorship
U
نسبت جدی
correspondingly
U
بهمان نسبت
roundness
U
نسبت گردی
saving ratio
U
نسبت پس انداز
scale down
U
به نسبت ثابت
scalling factor
U
نسبت اشل
mole ratio
U
نسبت مولی
mobility ratio
U
نسبت تحرک
selection ratio
U
نسبت گزینش
self relative
U
نسبت بخود
sensitivity ratio
U
نسبت حساسیت
settlement ratio
U
نسبت نشست
magnetogyric ratio
U
نسبت ژیرومغناطیس
nines complement
U
متمم نسبت به 9
one's complement
U
متمم نسبت به یک
operating ratio
U
نسبت عملیاتی
prorenata
U
نسبت موافق
proximity of blood
U
قرابت نسبت
price ratio
U
نسبت قیمت
ratio detector
U
اشکارساز نسبت
ratio of transformer
U
نسبت مبدل
transformer ratio
U
نسبت مبدل
porosity
U
نسبت روزنه ها
blood
U
نسبت خویشاوندی
recycle ratio
U
نسبت بازگردانی
recycling ratio
U
نسبت بازگردانی
reduction ratio
U
نسبت کاهش
relativization
U
نسبت دادن
shunt ratio
U
نسبت شنت
liquidity ratio
U
نسبت نقدینگی
imputable
U
نسبت دادنی
impedance ratio
U
نسبت امپدانس
image ratio
U
نسبت تصویر
hit ratio
U
نسبت اصابت
he is faithful to me
U
نسبت به من باوفاست
gyromagnetic ratio
U
نسبت ژیرومغناطیسی
favouritism
U
مساعدت نسبت به
glide ratio
U
نسبت سریدن
to put down
U
نسبت دادن
feedback ratio
U
نسبت پس خوراند
feedback ratio
U
نسبت فیدبک
imputation
U
نسبت دادن
impluse ratio
U
نسبت ضربه
impluse ratio
U
نسبت ایمپولز
strength ratio
U
نسبت استحکام
stress ratio
U
نسبت تنش
lay to
U
نسبت دادن به
ten's complement
U
متمم نسبت به 01
there is nothing wanting
U
چیزی کم نسبت
progressive ratio
U
نسبت تصاعدی
ionic ratio
U
نسبت یونی
inverse ratio
U
نسبت معکوس
to behave toward
U
رفتارکردن نسبت به
to do by
U
رفتارکردن نسبت به
in d. of
U
با بی اعتنایی نسبت به
percentages
U
نسبت یا درصد
ascribes
U
نسبت دادن
ascribing
U
نسبت دادن
toward
U
بطرف نسبت به
us
U
نسبت بما
ascribable
U
نسبت دادنی
impute
U
نسبت دادن
ascribed
U
نسبت دادن
aspect ratio
U
نسبت صفحه
imputing
U
نسبت دادن
ascribe
U
نسبت دادن
imputes
U
نسبت دادن
imputed
U
نسبت دادن
regarded
U
باره نسبت
regard
U
باره نسبت
credit
U
نسبت دادن
affine
U
نسبت سلبی
acidity coefficient
U
نسبت اکسیژن
oxygen ration
U
نسبت اکسیژن
activity ratio
U
نسبت فعالیت
rate
U
اندازه نسبت
rates
U
اندازه نسبت
credited
U
نسبت دادن
crediting
U
نسبت دادن
relation
U
رابطه نسبت
visibility
U
نسبت دید
abundance
U
نسبت فراوانی
affine
U
نسبت ازدواجی
advalorem
U
به نسبت قیمت
absorption ratio
U
نسبت جذب
credits
U
نسبت دادن
abundance ratio
U
نسبت فراوانی
bypass ratio
U
نسبت کنارگذاری
connexions
U
بستگی نسبت
connection
U
بستگی نسبت
attribute
U
نسبت دادن
inverse ratio or proportion
U
نسبت معکوس
relationship
U
وابستگی نسبت
water cement ratio
U
نسبت اب و سیمان
relationships
U
وابستگی نسبت
attributes
U
نسبت دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com