Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 229 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
near
U
نزدیک به ضربه
near-
U
نزدیک به ضربه
neared
U
نزدیک به ضربه
nearer
U
نزدیک به ضربه
nearest
U
نزدیک به ضربه
nearing
U
نزدیک به ضربه
nears
U
نزدیک به ضربه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
approach
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approaches
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
high
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highest
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highs
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
clinch
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
pop up
U
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
pop-up
U
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
clothesline
U
ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
dab shot
U
ضربه ناگهانی از نزدیک تور
free drop
U
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
gain ground
U
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
gather shot
U
ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
half volley
U
پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
in distance
U
نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
loop drive
U
ضربه باپیچش زیاد نزدیک تور حریف
pinning position
U
نزدیک به ضربه شدن
under arm net shot
U
ضربه کوتاه از نزدیک تور
Other Matches
hit
U
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
U
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
U
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
inside
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closer
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
U
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
U
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
punts
U
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
U
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
U
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
U
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
crossest
U
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
U
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
U
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
U
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
U
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
mid wicket
U
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
shank
U
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
approach lane
U
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
placekick
U
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
close aboard
U
نزدیک
forbye
U
از نزدیک
foreby
U
نزدیک
close by
U
نزدیک
at hand
U
نزدیک
on the verge of
U
نزدیک به
forbye
U
نزدیک
forby
U
از نزدیک
cephalo
U
نزدیک به سر
caudal
U
نزدیک به دم
nigh
U
نزدیک
near-
U
نزدیک
fast by
U
نزدیک
neighbouring
U
نزدیک
nearby
U
نزدیک
forby
U
نزدیک
upcoming
U
نزدیک
on the eve of
U
نزدیک
by
U
از نزدیک
near at hand
U
نزدیک
near by
U
نزدیک به
beside
U
نزدیک
up to
<idiom>
U
نزدیک به
near by
U
نزدیک
narrowly
U
از نزدیک
towards
U
نزدیک
forthcoming
U
نزدیک
contiguous
U
نزدیک
near upon
U
نزدیک
near
U
نزدیک
hard by
U
نزدیک
not ahunderd mails flom
U
نزدیک
next door to
U
نزدیک
hand-to-hand
U
نزدیک
hand to hand
U
نزدیک
up against
<idiom>
U
نزدیک به
in sight
U
نزدیک
accessible
U
نزدیک
neared
U
نزدیک
nearest
U
نزدیک
closer
U
نزدیک
nears
U
نزدیک
closes
U
نزدیک
adjacent
U
نزدیک
nearing
U
نزدیک
vicinal
U
نزدیک
closest
U
نزدیک
to gain ground upon
U
نزدیک
approaching
U
نزدیک
nearer
U
نزدیک
proximate
U
نزدیک
close
U
نزدیک
close-ups
U
از نزدیک
imminent
U
نزدیک
close up
U
از نزدیک
close-up
U
از نزدیک
on the simmer
U
نزدیک بجوش
near point
U
نقطه نزدیک
near shore
U
نزدیک به ساحل
subadult
U
نزدیک سن تکلیف
near by
U
دم دست نزدیک
upstream
U
نزدیک به سرچشمه
near sightedness
U
نزدیک بینی
about
U
در اطراف نزدیک
near sight
U
نزدیک بینی
short sighted
U
نزدیک بین
paranasal
U
نزدیک بینی
odd comeshortly
U
اینده نزدیک
nearer the end
U
نزدیک تر بیابان
whitish
U
نزدیک به سفید
adjoining
U
نزدیک مجاور
proximal
U
نزدیک مبدا
parahepatic
U
نزدیک جگر
paranephric
U
نزدیک گرده
shorter
U
نزدیک تور
parotic
U
نزدیک به گوش
at
U
پهلوی نزدیک
shortest
U
نزدیک تور
besides
U
بعلاوه نزدیک
of kin
U
نزدیک همانند
nearsightedness
U
نزدیک بینی
neighbor
U
همسایه نزدیک
inapproachable
U
نزدیک نشدنی
recent memory
U
حافظه نزدیک
short
U
نزدیک تور
graze
U
نزدیک به زمین
grazed
U
نزدیک به زمین
odd comeshortly
U
روز نزدیک
grazes
U
نزدیک به زمین
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
myopy
U
نزدیک بینی
cypres
U
تقریبی نزدیک
close
U
نزدیک بهم
closer
U
نزدیک به ناو
closer
U
نزدیک بهم
closes
U
نزدیک به ناو
closes
U
نزدیک بهم
closest
U
نزدیک به ناو
closest
U
نزدیک بهم
close support
U
پشتیبانی نزدیک
close
U
نزدیک به ناو
come by
U
نزدیک شدن
beetle eyed
U
نزدیک بین
myopic
U
نزدیک بین
near sighted
U
نزدیک بین
near-sighted
U
نزدیک بین
nearsighted
U
نزدیک بین
short-sighted
U
نزدیک بین
deeper
U
نزدیک به هدف
close supervision
U
نظارت نزدیک
close range
U
فاصله نزدیک
close price
U
قیمت نزدیک
upcoming
U
دراتیه نزدیک
myopia
U
نزدیک بینی
aggress
U
نزدیک شدن
aftermost
U
نزدیک پاشنه
admaxillary
U
نزدیک ارواره
adductor
U
نزدیک کننده
adducent
U
نزدیک کننده
approachable
U
نزدیک شدنی
deciding
U
نزدیک به هدف
close in
U
نزدیک شدن
close coordination
U
هماهنگی نزدیک
close coordination
U
همکاری نزدیک
close controlled
U
همکاری نزدیک
close control
U
کنترل نزدیک
caudal
U
نزدیک به انتها
low
U
نزدیک سبد
toward
U
نزدیک به مقارن
deep
U
نزدیک به هدف
inside
U
نزدیک بمرکز
one of these days
U
دراینده نزدیک
foreground
U
نزدیک نما
in the near f.
U
دراینده نزدیک
in shore
U
در اب نزدیک کرانه
immediate flanks
U
جناحین نزدیک
his almost night
U
نزدیک شب است
hare sighted
U
نزدیک بین
hand in glove
U
خیلی نزدیک
inextremis
U
نزدیک بمرگ
infighting
U
نبرد نزدیک
insides
U
نزدیک بمرکز
almost
U
بطور نزدیک
Near East
U
خاور نزدیک
hail fellow
U
صمیمی نزدیک
keep back
U
نزدیک نشوید
short range
U
نزدیک برد
short-range
U
نزدیک برد
by
U
نزدیک کنار
hand and glove
U
خیلی نزدیک
abut
U
نزدیک بودن
abuts
U
نزدیک بودن
converge
U
به هم نزدیک شدن
converged
U
به هم نزدیک شدن
converges
U
به هم نزدیک شدن
converging
U
به هم نزدیک شدن
draw on
U
نزدیک شدن
to draw near or nigh
U
نزدیک شدن
draw near
U
نزدیک شدن
deepest
U
نزدیک به هدف
erelong
U
در اینده نزدیک
far and near
U
دور و نزدیک
abutted
U
نزدیک بودن
close range
U
مسافت نزدیک
going on
U
نزدیک شدن
gain on
U
نزدیک شدن به
accede
U
نزدیک شدن
acceded
U
نزدیک شدن
accedes
U
نزدیک شدن
acceding
U
نزدیک شدن
danger close
U
خطر نزدیک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com