Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to go up to somebody
[something]
U
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
U
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to approach somebody
[something]
U
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to near something
U
نزدیک آمدن به چیزی
to approach something
U
نزدیک آمدن به چیزی
Other Matches
get off
<idiom>
U
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
U
حال آمدن ( بهوش آمدن )
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
inside
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closest
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
U
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
U
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket
U
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
To stretch . to be elastic .
U
کش آمدن
lapse
U
به سر آمدن
To be overpowered.
U
از پا در آمدن
to turn out badly
U
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to go wrong
U
بد از آب در آمدن
[داستانی]
To be on (come to )the booil.
U
جوش آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
U
غالب آمدن
to be valid
U
به شمار آمدن
To back down .
U
کوتاه آمدن
To come into existence .
U
بوجود آمدن
to proceed
U
پیش آمدن
come on strong
<idiom>
U
فائق آمدن
to come to a boil
U
به جوش آمدن
up
<adv.>
U
به بالا
[آمدن]
to water
[of eyes]
U
اشک آمدن
show-off
<idiom>
U
قپی آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
U
لاف آمدن
to get back on one's feet
U
به حال آمدن
approach lane
U
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
To stop being adamant (unyielding).
U
از خر شیطان پائین آمدن
to become conscious
U
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
To lodge a complaint .
U
درمقام شکایت بر آمدن
To be punctual . To be on time .
U
سر وقت آمدن ( بودن )
precedes
U
پیش از چیزی آمدن
bite the bullet
<idiom>
U
فائق آمدن بر مشکلات
to come round
[around]
<idiom>
U
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
U
باثروت به دنیا آمدن
to come to oneself
<idiom>
U
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
run over
<idiom>
U
فائق آمدن برچیزی
get over something
<idiom>
U
فائق آمدن برمشکلات
precede
U
پیش از چیزی آمدن
to come to
<idiom>
U
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
To get the better of someone . To defeat someone .
U
بر کسی غالب آمدن
call for someone
<idiom>
U
آمدن وبردن کسی
to come dressed in your wedding finery
U
با لباس عروسی آمدن
To stop being intransigent.
U
از خر شیطان پایین آمدن
to unfold
U
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
to look well
U
تندرست به نظر آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
With the onset of summer.
U
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
resurfaces
U
دوباره به سطح آمدن
belly flop
U
با شکم فرود آمدن
belly flops
U
با شکم فرود آمدن
resurface
U
دوباره به سطح آمدن
resurfaced
U
دوباره به سطح آمدن
stop out
U
دیر به خانه آمدن
[شب]
sweep off one's feet
<idiom>
U
بر احساسات فائق آمدن
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
to be into somebody
[something]
<idiom>
U
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to come around
[American E]
U
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
U
درناز ونعمت بدنیا آمدن
dime a dozen
<idiom>
U
آسان بدست آمدن ،عادی
to keep ones he above water
O
از زیر بدهی بیرون آمدن
to regain consciousness
U
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
U
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to hatch out
[egg]
U
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
To come out of oness shell.
U
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to come straight to the point
<idiom>
U
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to dislike somebody
[something]
U
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
to come round
[British E]
U
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
U
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
waltz off with
<idiom>
U
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
to look at
U
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
To have design on someone . To malign someone .
U
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
To make eyes.
U
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To dismount from a horse(bicycle).
U
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To climb down.
U
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
de minimis exception
U
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
His coming here was quite accidental.
U
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
U
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
tide (someone) over
<idiom>
U
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
to look
[feel]
like a million dollars
U
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
To alight from a bus(tarin,car).
U
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
near-
U
نزدیک
beside
U
نزدیک
nearer
U
نزدیک
on the verge of
U
نزدیک به
neared
U
نزدیک
approaching
U
نزدیک
forthcoming
U
نزدیک
up against
<idiom>
U
نزدیک به
up to
<idiom>
U
نزدیک به
hard by
U
نزدیک
near
U
نزدیک
forby
U
نزدیک
proximate
U
نزدیک
nearby
U
نزدیک
vicinal
U
نزدیک
adjacent
U
نزدیک
to gain ground upon
U
نزدیک
forby
U
از نزدیک
forbye
U
نزدیک
forbye
U
از نزدیک
at hand
U
نزدیک
close by
U
نزدیک
accessible
U
نزدیک
cephalo
U
نزدیک به سر
close aboard
U
نزدیک
foreby
U
نزدیک
caudal
U
نزدیک به دم
close up
U
از نزدیک
imminent
U
نزدیک
closes
U
نزدیک
near upon
U
نزدیک
by
U
از نزدیک
narrowly
U
از نزدیک
towards
U
نزدیک
closest
U
نزدیک
contiguous
U
نزدیک
closer
U
نزدیک
close-up
U
از نزدیک
nigh
U
نزدیک
close-ups
U
از نزدیک
near by
U
نزدیک
near by
U
نزدیک به
near at hand
U
نزدیک
hand-to-hand
U
نزدیک
hand to hand
U
نزدیک
close
U
نزدیک
fast by
U
نزدیک
neighbouring
U
نزدیک
in sight
U
نزدیک
nearing
U
نزدیک
nears
U
نزدیک
not ahunderd mails flom
U
نزدیک
upcoming
U
نزدیک
nearest
U
نزدیک
next door to
U
نزدیک
on the eve of
U
نزدیک
myopy
U
نزدیک بینی
near sightedness
U
نزدیک بینی
short sighted
U
نزدیک بین
paranasal
U
نزدیک بینی
in shore
U
در اب نزدیک کرانه
recent memory
U
حافظه نزدیک
near by
U
دم دست نزدیک
on the simmer
U
نزدیک بجوش
far and near
U
دور و نزدیک
to come by
U
نزدیک شدن
near sight
U
نزدیک بینی
to gain on
U
نزدیک شدن به
immediate flanks
U
جناحین نزدیک
subsaturated
U
نزدیک به اشباع
subcentral
U
نزدیک مرکز
subapical
U
نزدیک راس
subadult
U
نزدیک سن تکلیف
gain on
U
نزدیک شدن به
to draw near or nigh
U
نزدیک شدن
draw on
U
نزدیک شدن
to keep close
U
نزدیک ماندن
erelong
U
در اینده نزدیک
draw near
U
نزدیک شدن
Near our office .
U
نزدیک اداره ما
proximal
U
نزدیک مبدا
near shore
U
نزدیک به ساحل
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
nearer the end
U
نزدیک تر بیابان
parotic
U
نزدیک به گوش
going on
U
نزدیک شدن
hail fellow
U
صمیمی نزدیک
inapproachable
U
نزدیک نشدنی
nearsightedness
U
نزدیک بینی
hand and glove
U
خیلی نزدیک
hand in glove
U
خیلی نزدیک
parahepatic
U
نزدیک جگر
inextremis
U
نزدیک بمرگ
hare sighted
U
نزدیک بین
to be on the way
U
نزدیک شدن
of kin
U
نزدیک همانند
paranephric
U
نزدیک گرده
in the near f.
U
دراینده نزدیک
keep back
U
نزدیک نشوید
near point
U
نقطه نزدیک
one of these days
U
دراینده نزدیک
stand by
<idiom>
U
نزدیک بودن
infighting
U
نبرد نزدیک
odd comeshortly
U
اینده نزدیک
odd comeshortly
U
روز نزدیک
his almost night
U
نزدیک شب است
neighbor
U
همسایه نزدیک
danger close
U
خطر نزدیک
to be quite close
U
نزدیک به هم بودن
inside
U
نزدیک بمرکز
besides
U
بعلاوه نزدیک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com