English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
land combat U نبرد زمینی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
preventive war U نبرد پدافندی نبرد به منظور جلوگیری ازعملیات دشمن
wager of battle U نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
army component U نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
ground liaison U گروه رابط زمینی در فرودگاه شکاریهاربط زمینی
goldie lock U فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
army landing forces U نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
army commander U فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
ground signals U سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
yam U سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
yams U سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
army aircraft U هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
battle U نبرد
action U نبرد
combats U نبرد
set to U نبرد
set-to U نبرد
set-tos U نبرد
combating U نبرد
battled U نبرد
actions U نبرد
battling U نبرد
battles U نبرد
combat U نبرد
combated U نبرد
passage of arms U نبرد
campaigned U نبرد
campaign U نبرد
fight U نبرد
fights U نبرد
struggling U نبرد
struggles U نبرد
struggled U نبرد
struggle U نبرد
campaigning U نبرد
campaigns U نبرد
battle group U گروه نبرد
position warfare U نبرد موضعی
area of war U منطقه نبرد
naval campaign U نبرد دریایی
battleship U نبرد ناو
passage at arms U نبرد مواقعه
preventive war U نبرد دفاعی
battle ship U نبرد ناو
battle position U موضع نبرد
in a U مشغول نبرد
frays U نبرد نزاع
militate U نبرد کردن
battleships U نبرد ناو
land combat U نبرد در ساحل
militated U نبرد کردن
militates U نبرد کردن
militating U نبرد کردن
infighting U نبرد نزدیک
fray U نبرد نزاع
frayed U نبرد نزاع
infighting U نبرد در فاصله کم
battlefield U میدان نبرد
conflicts U کشمکش نبرد
campaigned U صحنه نبرد
list U میدان نبرد
campaigning U صحنه نبرد
conflicted U کشمکش نبرد
campaigns U صحنه نبرد
conflict U کشمکش نبرد
battlefields U میدان نبرد
warm corner U نبرد سخت
battle U نبرد کردن
war cry U عربده نبرد
battled U نبرد کردن
battles U نبرد کردن
battling U نبرد کردن
campaign U صحنه نبرد
dog fight U نبرد جنگندههای هوایی
protracted war U استراتژی نبرد طولانی
The scen of a bloody (great) battle. U صحنه نبرد خونین
She achieved nothing . U کاری از پیش نبرد
opposing forces U نیروهای درگیر نبرد
out of action U از نبرد خارج شده
battle map U نقشه منطقه نبرد
forward echelon U رده جلوی نبرد
battlefield evacuation U اخراجات پزشکی از میدان نبرد
campaigns U رزم نبرد کردن جنگیدن
forward edge of battle area U لبه جلویی منطقه نبرد
it wasdone in no time U اینکار چندان وقتی نبرد
war strenght U قدرت نبرد نیروی جنگی
campaigning U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaigned U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign U رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
illumination plan U طرح روشن کردن منطقه نبرد
opposing U مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
single combat U اثبات حقانیت بوسیله نبرد تن به تن battle of wager
supremacy U برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
agrarian U زمینی
earthly U زمینی
subaerial U رو زمینی
sublunary U زمینی
earth-bound U زمینی
tumbling U زمینی
sublunar U زمینی
tellurian U زمینی
sub astral U زمینی
terraneous U زمینی
landed a U زمینی
terrestrial U زمینی
terrene U زمینی
predial or prae U زمینی
territorial U زمینی
ground position U ایستگاه زمینی
standard lamp [British] U آباژور زمینی
ground liaison U رابط زمینی
ground nut U بادام زمینی
graze burst U ترکش زمینی
ground forces U نیروهای زمینی
ground return U بازتاب زمینی
floor lamps [American] U آباژورهای زمینی
ground position U موقعیت زمینی
ground observer U دیدبان زمینی
ground observation U دیدبانی زمینی
standard lamps [British] U آباژورهای زمینی
ground control U کنترل زمینی
ground fire U تیر زمینی
ground force U نیروی زمینی
ground forces U نیروی زمینی
monkey nut U بادام زمینی
floor lamp U اباژور زمینی
floor lamp [American] U آباژور زمینی
bonus pass U پاس زمینی
ground circuit U مدار زمینی
earth nut U بادام زمینی
ground return U برگشت زمینی
ground speed U سرعت زمینی
tater U سیب زمینی
overland mail U پست زمینی
perigee U حضیض زمینی
terrain corridor U دالان زمینی
landmines U مین زمینی
landmine U مین زمینی
suberranean U زیر زمینی
subterraneous U زیر زمینی
tellurian matter U ماده زمینی
terrain return U اکوی زمینی
terraqueous U زمینی ودریایی
terrestrial refraction U شکست زمینی
praties U سیب زمینی
murphy U سیب زمینی
ground surveillance U مراقبت زمینی
ground surveillance U تجسس زمینی
ground track U مسیر زمینی
ground wave U موج زمینی
ground waves U امواج زمینی
groundling U گیاه زمینی
hypogeal U زیر زمینی
hypogeous U زیر زمینی
hypogean U زیر زمینی
infernal regions U دیارزیر زمینی
land force n U نیروی زمینی
land forces U نیروی زمینی
land mine U مین زمینی
land tail U بنه زمینی
mail gram U پست زمینی
terrestrial radiation U تابشهای زمینی
peanuts U بادام زمینی
gulleys U دالان زمینی
gullies U دالان زمینی
gully U دالان زمینی
apogee U اوج زمینی
army general staff U ستادنیروی زمینی
groundnut U بادام زمینی
ground antenna U انتن زمینی
groundnuts U بادام زمینی
earth antenna U انتن زمینی
antenna ground U انتن زمینی
peanut U پسته زمینی
army U نیرو زمینی
terrestrial U وضعیت زمینی
armies U نیرو زمینی
earthy U زمینی دنیوی
peanut U بادام زمینی
army attache U وابسته زمینی
army forces U نیروهای زمینی
potato U سیب زمینی
peanuts U پسته زمینی
potatoes U سیب زمینی
groundwater U ابهای زیر زمینی
subway U ترن زیر زمینی
subways U راه زیر زمینی
subway U راه زیر زمینی
grounded primary U مدار ورودی زمینی
ground visibility U میزان دید زمینی
subterranean roots U ریشههای زیر زمینی
undercroft U اتاق زیر زمینی
army base U پایگاه نیروی زمینی
ground power unit U واحد قدرت زمینی
army aviator U خلبان نیروی زمینی
tellurous U دارای تلوریوم زمینی
telluric U دارای تلوریوم زمینی
army artillery U توپخانه نیروی زمینی
table water U سفره اب زیر زمینی
task group U گروه ماموریت زمینی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com