English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to bear up U نا امیدنشدن نگهداری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corrective maintenance U نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
maintenance U تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
tended U نگهداری کردن از
maintain U نگهداری کردن
tend U نگهداری کردن از
maintrain U نگهداری کردن
to maintain a road U نگهداری کردن
to maintain one's family U نگهداری کردن
conserving U نگهداری کردن
tends U نگهداری کردن از
to take keep U نگهداری کردن
safeguard U نگهداری کردن
keeps U نگهداری کردن
support U نگهداری کردن
safeguards U نگهداری کردن
safeguarding U نگهداری کردن
maintains U نگهداری کردن
maintained U نگهداری کردن
safeguarded U نگهداری کردن
keep U نگهداری کردن
conserve U نگهداری کردن
conserved U نگهداری کردن
upkeep U نگهداری کردن
tending U نگهداری کردن از
manage U نگهداری کردن
conserves U نگهداری کردن
maintain U نگهداری کردن
support U تایید کردن نگهداری
power of reservation U حق نگهداری وذخیره کردن
mew U دراصطبل نگهداری کردن
mewed U دراصطبل نگهداری کردن
bestride U نگهداری ودفاع کردن از
mewing U دراصطبل نگهداری کردن
patronize U نگهداری کردن مشتری شدن
patronises U نگهداری کردن مشتری شدن
to safeguard [against] U نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
to have custody of U نگهداری یا امانت داری کردن از
patronised U نگهداری کردن مشتری شدن
carry over <idiom> U برای بعد نگهداری کردن
hold at disposal U در اختیار دیگری نگهداری کردن
patronizes U نگهداری کردن مشتری شدن
patronized U نگهداری کردن مشتری شدن
lay up <idiom> U ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
keep in trust U به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
cryptocustodian U مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
wards U نگهداری کردن توجه کردن
protecting U نیکداشت کردن نگهداری کردن
protects U نیکداشت کردن نگهداری کردن
protect U نیکداشت کردن نگهداری کردن
minds U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
ward U نگهداری کردن توجه کردن
streaming tape drive U دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
deletion U روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
guarding subsidy U حق نگهداری
safe guard U نگهداری
detainer U نگهداری
holding U نگهداری
detentions U نگهداری
retinue U نگهداری
storage U نگهداری
detention U نگهداری
guardianship U نگهداری
safe keeping U نگهداری
landing, storage, delivery U نگهداری
internment U نگهداری
preservation U نگهداری
conservation U نگهداری
retinues U نگهداری
sustenance U نگهداری
keeping U نگهداری
maintenance U نگهداری
upkeep U نگهداری
protection U نگهداری
sustention U نگهداری
sustentation U نگهداری
retention U نگهداری
custody U نگهداری
cares U نگهداری موافبت
levels of maintenance U ردههای نگهداری
preventive maintenance U نگهداری پیشگیرانه
program maintenance U نگهداری برنامه
hold U ایست نگهداری
category U طبقه نگهداری
categories of maintenance U انواع نگهداری
care U نگهداری موافبت
holds U ایست نگهداری
cared U نگهداری موافبت
tenure U نگهداری اشغال
field maintenance U نگهداری در صحرا
field maintenance U نگهداری صحرایی
the keeping of a festival U نگهداری عید
deffered maintenance U نگهداری مخصوص
depot maintenance U نگهداری امادگاهی
keep track of <idiom> U نگهداری یاداشت
care of supplies U نگهداری اماد
categories of maintenance U طبقات نگهداری
retentivity U قدرت نگهداری
interludes U نگهداری مقدماتی
depot maintenance U نگهداری دپویی
LSD U نگهداری تحویل
field capacity U فرفیت نگهداری
maturing U نگهداری بتن
restraint U نگهداری خودداری
restraints U نگهداری خودداری
tenability U قابلیت نگهداری
record keeping U نگهداری سوابق
interlude U نگهداری مقدماتی
maintenance period U دوره نگهداری
warehousing U نگهداری در انبار
energy preservation U نگهداری انرژی
account U نگهداری حسابها
granfather file U نگهداری می شوند
holding time U زمان نگهداری
holding costs U مخارج نگهداری
holding capacity U فرفیت نگهداری
maintenance cost U هزینه نگهداری
maintenance cost U ارزش نگهداری
maintenance U تعمیر و نگهداری
maintenance functions U کارکردهای نگهداری
preventive maintenance U نگهداری پیشگیری
maintenance support U پشتیبانی نگهداری
maintenance U نگهداری و تعمیر
maintenance status U وضعیت نگهداری
organizational maintenance U نگهداری سازمانی
preventive maintenance U نگهداری حفافتی
membrane curing U نگهداری غشایی بتن
software maintenance U نگهداری نرم افزار
gasholders U محل نگهداری بنزین
gasholder U محل نگهداری بنزین
management U اجرا و نگهداری شبکه
managements U اجرا و نگهداری شبکه
upkeep U هزینه نگهداری و تعمیر
upkeep U هزینه نگهداری وتعمیر
moist curing U نگهداری مرطوب بتن
schedule maintenance U نگهداری زمانبندی شده
keep time <idiom> U نگهداری میزان و وزن
hold something back <idiom> U نگهداری اطلاعات از کسی
depositery U محل نگهداری سپرده
custody of goods U حفافت یا نگهداری کالا
ammunition depot U محل نگهداری مهمات
entertainable U قابل پذیرائی و یا نگهداری
system maintenance U تامین و نگهداری سیستم
maintenance routine U روال تعمیر و نگهداری
baby farm U محل نگهداری کودکان
gurantee period U دوره نگهداری تاسیسات
poor law U قانون نگهداری از تهیدستان
maintenance work U کار تعمیر و نگهداری
remote servicing U نگهداری از راه دور
remote maintenance U نگهداری از راه دور
maintenance U نگهداری از تاسیسات یاساختمان
stair rod U گیره فرش [از این گیره های برنزی جهت نگهداری فرش های کناره در پله ها و یا آویزان کردن فرش استفاده می کنند.]
stickboy U متصدی نگهداری چوبهای هاکی
confessio U [محل نگهداری جسد شهید]
administrators U تنظیم و نگهداری شبکه دارد
warrens U محل نگهداری حیوانات وحشی
accountable supply distribution activity U سازمان نگهداری سوابق امادی
columbarium U جای نگهداری خاکستر مردگان
bee-keeper U متصدی نگهداری از زنبور عسل
fit call U رده یکم تعمیر و نگهداری
customer U نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
accountable depot U مرکز نگهداری سوابق حسابداری
administrator U تنظیم و نگهداری شبکه دارد
tape library U اتاق مخصوص نگهداری نوار
remote maintenance U تعمیر و نگهداری از راه دور
administrative crypto account U نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
maintenance shop U کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
warren U محل نگهداری حیوانات وحشی
bee-keepers U متصدی نگهداری از زنبور عسل
service U بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
preventive U ماده نگهدارنده وسایل نگهداری
remote servicing U تعمیر و نگهداری از راه دور
serviced U بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
customers U نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
lay up <idiom> U گذاشتن درگاراژ یا محل نگهداری قایق
for keeps U برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
buffer U کل حروفی که قابل نگهداری در بافر هستند
maintenance calibration U تنظیمات مربوط به نگهداری تنظیم تعمیراتی
maintenance float U شارژ انباراضافی وسایل نگهداری اضافی
three U سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
gross negligence U تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
threes U سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
cost of maintenance U هزینه نگهداری و ترمیم نفقه و خرجی
white paternoster U دعای نگهداری ازشر روح پلید
conservancy U نگهداری جنگلهاوشیلات ومنابع طبیعی دیگر
hand-held U آنچه قابل نگهداری در دست است
bone-house U [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
file maintenaee U اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
apicultural U مربوط به پرورش و نگهداری زنبور عسل
bonded store U انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
magazine area U محل نگهداری مواد منفجره یامهمات
sacrist U متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
spoin bank U محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
bonded goods U کالاهایی که تحت کنترل گمرک نگهداری میشود
database U ول اجرا نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
maintenance window U [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
housekeeping U امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
accountability U ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
service time window U [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com