English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
simple U نادان ساده کردن
simpler U نادان ساده کردن
simplest U نادان ساده کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
infatute U نادان کردن
simple design U طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basics U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
reduce U ساده کردن
reduces U ساده کردن
reducing U ساده کردن
simplifying U ساده کردن
simplify U ساده کردن
simplifies U ساده کردن
mirror carpet U طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
streamlining U ساده وموثر کردن
simplifies U ساده تر کردن چیزی
simplify U ساده تر کردن چیزی
streamlines U ساده وموثر کردن
oversimplifying U زیاد ساده کردن
streamline U ساده وموثر کردن
oversimplify U زیاد ساده کردن
oversimplification U زیاد ساده کردن
oversimplified U زیاد ساده کردن
oversimplifies U زیاد ساده کردن
simplifying U ساده تر کردن چیزی
talk down to someone <idiom> U از کلمات ساده استفاده کردن
structures U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
silliest U نادان
ignorant U نادان
dull head U نادان
unlettered U نادان
silly U نادان
self blinded U نادان
dullards U نادان
asinine U نادان
dullard U نادان
apish U نادان
fool begged U نادان
feign ignorant U نادان
feeble-minded U نادان
sillier U نادان
foolish U نادان
thickheaded U نادان
witless U نادان
feeble minded U نادان
nescious U نادان
know nothing U نادان
unwise U نادان
inept U نادان
cloddish U نادان
fool U نادان
fooled U نادان
fooling U نادان
fools U نادان
nescient U نادان
simple U که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simpler U که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simplest U که استفاده و کار کردن با آن ساده است
spoon-feed <idiom> U ساده کردن چیزی برای کسی
know little U ادم نادان
puppish U خودنماو نادان
wise guy U نادان دانانما
tomfool U ادم نادان
yokel U دهاتی نادان
trumpery U نادان فریب
coxcombical U نادان جلف
doll U زن زیبای نادان
dolls U زن زیبای نادان
yokels U دهاتی نادان
pudding head U ادم کودن و نادان
to put any one down for a fool U کسیرا نادان شمردن
knick knack U چیز نادان فریب
lout U ادم نادان ونفهم
jerks U ادم احمق و نادان
louts U ادم نادان ونفهم
jerking U ادم احمق و نادان
donkey U ادم نادان وکودن
jerk U ادم احمق و نادان
bumpkins U روستایی نادان یا کودن
ignoramus U جاهل ادم نادان
untaught U درس نخوانده نادان
bumpkin U روستایی نادان یا کودن
donkeys U ادم نادان وکودن
ignoramuses U جاهل ادم نادان
jerked U ادم احمق و نادان
gander U ادم نادان مرد متاهل
ganders U ادم نادان مرد متاهل
pretty pretties U چیزهای قشنگ و نادان فریب
ass U ادم نادان وکند ذهن
asses U ادم نادان وکند ذهن
predigest U بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
at the tender age of <idiom> U در سن جوانی [گول خور. بی مایه . سست . نادان]
wise acre U کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wiseacre U کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
notron utilities U مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
unix U امکانات نرم افزاری که کپی کردن داده را برای کاربر از یک کامپیوتر ساده تر میکند.
macro U کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
boolean algebra U قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
mumpsimus U ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
algebra U ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
periphrastic conjugation U صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
graphics U تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
surf U جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
graphics U پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
sheepishly U ساده دل
plainest U ساده
taffetized U ساده
plain hearted U ساده دل
fraudless U ساده
innocent <adj.> U ساده دل
fanciless U ساده
bald U ساده
free spoken U ساده گو
unaffected U ساده
artless U ساده
simpleminded U ساده دل
freestanding U ساده
simplex U ساده
idiot U ساده
fructose U ساده
sheepish U ساده دل
idiots U ساده
simple hearted U ساده دل
slickest U ساده
balder U ساده
naif U ساده
positive U ساده
cleaned U ساده
cleanest U ساده
cleans U ساده
conversable <adj.> U ساده دل
expansive <adj.> U ساده دل
good-humored U ساده دل
seemly <adj.> U ساده دل
clean U ساده
incomposite U ساده
incomplex U ساده
semplice U ساده
unaadorned U ساده
unceremonious U ساده
unceremoniously U ساده
simplest U ساده دل
simple U ساده دل
simple U ساده
unmeaning U ساده
clodhopper U ساده
clodhoppers U ساده
slick U ساده
baldly U ساده
simplest U ساده
daff U ساده دل
simpler U ساده دل
charmless U ساده
simpler U ساده
simple-hearted <adj.> U ساده دل
baldest U ساده
simple minded U ساده دل
untutored U ساده
plainer U ساده
plain U ساده
downright U ساده
inexpensive U ساده
explicit U ساده
homespun U ساده
simplistic U ساده
unassuming U ساده
naive U ساده
unsophisticated U ساده
plains U ساده
frugal U ساده
galah U ساده لوح
clean bill of lading U بارنامه ساده
sketched U نقشه ساده
deck hands U ملوان ساده
deck hand U ملوان ساده
naive U ساده لوح
simple parry U دفاع ساده
simplifies U ساده سازی
clean collection U وصولی ساده
sketched U طرح ساده
unskilled worker U کارگر ساده
sketches U طرح ساده
book keeping by single e. U دفترداری ساده
booby U ساده لوح
natively U بطور ساده
naivete U ساده لوحی
gaby U ساده لوح
cats paw U ساده لوح
simple schizophrenia U اسکیزوفرنی ساده
simple shear U برش ساده
in plain english U به انگلیسی ساده
primary cell U پیل ساده
single bevel but weld U جوش لب به لب "وی " ساده
sketches U نقشه ساده
liquidation U ساده سازی
empirical formula U فرمول ساده
single entry U حسابداری ساده
sementem U معنی ساده
single bond U پیوند ساده
credulousness U ساده لوحی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com