Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
riviera
U
ناحیه ساحلی فرانسه و ایتالیادر اطراف مدیترانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
littoral
U
ناحیه ساحلی
Monaco
U
ناحیه " موناکو" واقع در جنوب شرقی فرانسه
mediterranean
U
وابسته بدریای مدیترانه دریای مدیترانه
selections
U
دایره کوچک که روی یک فریم اطراف ناحیه انتخاب شده نمایش داده میشود که به کاربر امکان تغییر شکل فضا را میدهد
selection
U
دایره کوچک که روی یک فریم اطراف ناحیه انتخاب شده نمایش داده میشود که به کاربر امکان تغییر شکل فضا را میدهد
he does not know french
U
او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
locarno treaty
U
بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
shore patrol
U
انتظامات ساحلی یا گشتی ساحلی
French
U
فرانسه زبان فرانسه
ems dispatch
U
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
blitter
U
عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
contiguous zone
U
منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
defense coastal area
U
منطقه ساحلی مورد پدافند منطقه پدافندی ساحلی
mediterranean sea
U
دریای مدیترانه
botany
U
گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
minorca
U
جزیره مینورکا در مدیترانه
xebec
U
یکجورکشتی سه دکله کوچک در مدیترانه
tarpon
U
ماهی بزرگ وباریک مدیترانه
minorca
U
مرغ خانگی سواحل مدیترانه
polacre
U
کشتی دکلی بازرگانی دردریای مدیترانه
felucca
U
نوعی قایق دو یاسه بادبانی مدیترانه
polacca
U
کشتی دکلی بازرگانی دردریاهای مدیترانه
zebec
U
یکجور کشتی سه دکله کوچک در مدیترانه
overland route
U
راه سفر به هندوستان از دریای مدیترانه
corsican
U
اهل جزیره کورس دردریای مدیترانه
beach diagram
U
طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
coast pilot
U
کتاب راهنمای ساحلی راهنمای ساحلی
french master
U
فرانسه
francophile
U
هواخواه فرانسه
French Polynesia
U
پولینزی فرانسه
francophil
U
هواخواه فرانسه
francophile
U
فرانسه دوست
chGteau
U
خانهایروستاییبزرگدر فرانسه
francophil
U
فرانسه دوست
gallice
U
بزبان فرانسه
frenchless
U
فرانسه ندان
french revolution
U
انقلاب فرانسه
wrenched
U
اچار فرانسه
flat nose plier
U
اچار فرانسه
wrench
U
اچار فرانسه
wrenches
U
اچار فرانسه
French Guiana
U
گویان فرانسه
French Guiana
U
گیانای فرانسه
laissez aller
U
تلفظ به فرانسه
gallophile
U
فرانسه دوست
adjustable nut wrench
آچار فرانسه
adjustable wrench
آچار فرانسه
Channel Tunnel
U
تونلراهآهنزیر کانالانگلستانبینانگلیسو فرانسه
Charterhouse
U
دیر کارتوزی
[در فرانسه]
Common Market
U
فرانسه لوکزامبورگ و هلند
to talk french
U
فرانسه حرف زدن
He is ahead of me in french.
U
درزبان فرانسه از من جلواست
to set off for France
U
رهسپار شدن به فرانسه
figure of eight knot
U
گره هشت فرانسه
fabliau
U
وابسته باشعار قدیم فرانسه
dauphiness
U
عروس پادشاه فرانسه ازپسرارشدش
marseillaise
U
مارسیز سرود ملی فرانسه
upsilon
U
است وصدای u را در فرانسه میدهد
it borders on france
U
در سر حد مرز فرانسه واقع است
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
Alsatians
U
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
Alsatian
U
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
To speake broken French.
U
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
quality
U
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
keep up your french
U
زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
dauphin
U
عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
sou
U
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
constable of france
U
فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
denier
U
نوعی مسکوک در فرانسه و اروپای غربی
e c s c (european coal & steel commissio
U
فرانسه جمهوری فدرال المان ایتالیا
liberty pole
U
چوب پرچم انقلابیون فرانسه وامریکا
qualities
U
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
inshore
U
ساحلی
sea board
U
خط ساحلی
strandline
U
خط ساحلی
bridge head
U
سر پل ساحلی
beach head
U
سر پل ساحلی
bridgehead line
U
خط سر پل ساحلی
coastline
U
خط ساحلی
coastlines
U
خط ساحلی
coastal
U
ساحلی
seasider
U
ساحلی
inshore water
U
اب ساحلی
offing
U
اب ساحلی
law french
U
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
sturm und drang
U
نهضت ادبی رمانتیک المان پس از انقلاب فرانسه
mistral
U
باد خشک سرد شمالی درجنوب فرانسه
champagne
U
نام مشروبی که درشامپانی فرانسه تهیه میشود
pyrenran
U
وابسته به کوهای PYRENEES درمیان فرانسه و اسپانی
trouvere
U
شاعر رزمی شمال فرانسه در سده یازدهم
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
U
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
the peninsular war
U
جنگ انگلیس و فرانسه در شبه جزیره ایبری
Fontainebleau
U
[سبک دکوراسیون در قصر ییلاقی سلطنتی فرانسه]
beach reserves
U
ذخایر ساحلی
quay
U
دیوار ساحلی
beach patrol
U
نگهبان ساحلی
beach organization
U
یکان ساحلی
dune
U
توده شن ساحلی
beach obstacle
U
مانع ساحلی
beach patrol
U
گشتی ساحلی
boat telephone
U
تلفن ساحلی
cabotage
U
تجارت ساحلی
coastal artillery
U
توپخانه ساحلی
coast station
U
ایستگاه ساحلی
inshore current
U
جریان اب ساحلی
inshore water
U
ابهای ساحلی
coast defence
U
پدافند ساحلی
land breeze
U
باد ساحلی
inshorepatrol
U
گشتی ساحلی
intermediate type submarine cable
U
کابل ساحلی
shore stablishment
U
تاسیسات ساحلی
cabotage
U
کشتیرانی ساحلی
beach matting
U
کف پوش ساحلی
beach face
U
کمربند ساحلی
shoreline
U
خط ساحل یا خط ساحلی
shorelines
U
خط ساحل یا خط ساحلی
territorial waters
U
ابهای ساحلی
landing craft
U
کرجی ساحلی
links
U
تپه ساحلی
tidewater
U
خط ساحلی کشند اب
territorial sea
U
دریای ساحلی
foreshores
U
کمربند ساحلی
foreshore
U
کمربند ساحلی
coastguards
U
گارد ساحلی
beach exit
U
معبر ساحلی
martello
U
قلعه ساحلی
beach exit
U
گذرگاه ساحلی
shore erosion
U
فرسایش ساحلی
beach erosion
U
فرسایش ساحلی
marina
U
تفرجگاه ساحلی
marinas
U
تفرجگاه ساحلی
barrier light
U
نورافکن ساحلی
coastguard
U
گارد ساحلی
over the beach operations
U
عملیات ساحلی
sea dike
U
دیوار ساحلی
coastal patrol
U
گشتی ساحلی
coastal route
U
مسیر ساحلی
groyne
U
سد یا دیواره ساحلی
shore patrol
U
پلیس ساحلی
costal frontier
U
مرز ساحلی
coastal zone
U
منطقه ساحلی
inshore current
U
جریانات ساحلی
coastal frontier
U
حدود ساحلی
shore patrol
U
دژبان ساحلی
quays
U
دیوار ساحلی
shore boat
U
تاکسی ساحلی
fleur de lys
U
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
flower de luce
U
گل زنبق یاسوسن :نشان خانواده سلطنتی فرانسه درقدیم
the big four
U
درکنفرانس صلح پاریس 9191به کشورهای فرانسه انگلستان
fleur de lis
U
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
poms
U
یکجور باده سرخ رنگ که اصل ان فرانسه است
The
[main]
protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France.
U
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
pom
U
یکجور باده سرخ رنگ که اصل ان فرانسه است
beach group
U
گروه خدمات ساحلی
beach matting
U
تور سیمی ساحلی
coastal navigation, coasting
U
حمل و نقل ساحلی
beachmaster's unit
U
یکان لجستیک ساحلی
beach support area
U
منطقه پشتیبانی ساحلی
levee
U
دیواره ساحلی رودخانه
beach flag
U
پرچم مشخصه ساحلی
battalion landing team
U
تیم ساحلی گردان
beach minefield
U
میدان مین ساحلی
coastal route
U
راه ابی ساحلی
continental shelf
U
حد ساحلی فلات قاره
beach dump
U
انبار موقت ساحلی
coasters
U
کشتی ویژه خط ساحلی
out port
U
ساحلی مورد استفاده سر پل
coaster
U
کشتی ویژه خط ساحلی
lido
U
میعادگاه قشنگ ساحلی
cabotage
U
حمل ونقل ساحلی
lidos
U
میعادگاه قشنگ ساحلی
sanbar
U
دیوار شنی ساحلی
cabotage
U
کشتی رانی ساحلی
barrier reef
U
مرجان سنگ ساحلی
coastal frontier
U
نوار مرزی ساحلی
costal frontier
U
نوار مرزی ساحلی
percheron
U
یکجور اسب نیرومندو تندروکه درنواحی فرانسه پرورده میشود
femme-fleur
U
[طرح دختر رویایی در طراحی های هنرهای جدید فرانسه]
coastel low
U
قوانین مربوط به ابهای ساحلی
piloting
U
ناوبری در کنار ابهای ساحلی
cay
U
تخته سنگ ساحلی درجزیره
littoral law
U
قوانین مربوط به ابهای ساحلی
beach reserves
U
ذخایر موجود دربارانداز ساحلی
Goa
U
ایالتی ساحلی در غرب هندوستان
phalarope
U
مرغ ساحلی نوک دراز
tideland
U
زمین ساحلی دستخوش جزرومد
coastal refraction
U
انعکاس ساحلی امواج رادیویی
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
U
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
milieux
U
اطراف
milieu
U
اطراف
environs
U
اطراف
from the four winds
U
از اطراف
milieus
U
اطراف
environments
U
اطراف
environment
U
اطراف
parties
U
اطراف
cove
U
خور پناهگاه ساحلی دامنه کوه
shore party
U
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
coves
U
خور پناهگاه ساحلی دامنه کوه
beach unit
U
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com