Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mesolithic
U
میانه سنگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
U
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
stela
U
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
stele
U
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
lithoprint
U
با چاپ سنگی چاپ کردن عکس از روی چاپ سنگی برداشتن
petrean
U
سنگی
monolithic
U
تک سنگی
rock fill dam
U
سد سنگی
stony
U
سنگی
lithic
U
سنگی
lithoid
U
سنگی
stoney
U
سنگی
petrolsal
U
سنگی
petrous
U
سنگی
clapper bridge
U
پل سنگی
barrier reef
U
سد اب سنگی
equiponderance
U
هم سنگی
center piece
U
میانه
allegretto a
U
میانه
median line
U
میانه
mesocephalic
U
میانه سر
mesosomatic
U
میانه تن
mezzo
U
میانه
of a middling quality
U
میانه
soberly
U
میانه رو
sober
U
میانه رو
moderate
U
میانه رو
frugal
U
میانه رو
fairish
U
میانه
moderated
U
میانه رو
median
U
میانه
moderates
U
میانه رو
intermedial
U
میانه
moderating
U
میانه رو
temperate
U
میانه رو
middle weight
U
میانه
mean
U
میانه
meant
U
میانه
tolerable
U
میانه
meaner
U
میانه
so-so
U
میانه
meanest
U
میانه
middle-of-the-road
U
میانه رو
mesne
U
میانه
medium
U
میانه
intermediate
U
میانه
mn
U
میانه
mediums
U
میانه
owl light
U
میانه
stone lining
U
روکش سنگی
Stone Age
U
پارینه سنگی
autography
U
چاپ سنگی
rock wash
U
پوشش سنگی
paleolithic
U
پارینه سنگی
rock salt
U
نمک سنگی
stone lining
U
پوشش سنگی
stone work
U
کار سنگی
cordon
U
ازاره سنگی
cordons
U
ازاره سنگی
gabion
U
تور سنگی
bracket
U
کژ پشت سنگی
Lantern-cross
U
صلیب سنگی
lithographs
U
چاپ سنگی
eolith
U
اسکله سنگی
paleolithic
U
دیرینه سنگی
concretion
U
سنگی شدن
stonework
U
ساختمان سنگی
lithographic print
U
چاپ سنگی
lithography
U
چاپ سنگی
polyantography
U
چاپ سنگی
lithograph
U
چاپ سنگی
layer of rock
U
طبقه سنگی
layer of rock
U
لایه سنگی
middlings
U
ارد میانه
middle course
U
میانه روی
intermediately
U
بطور میانه
moderateness
U
میانه روی
mean radius
U
شعاع میانه
mediaeval ages
U
قرنهای میانه
medial
U
میانه متوسط
bathyal
U
میانه ژرفی
Middle West
U
باختر میانه
mesokurtic
U
میانه پهنا
medium frequency
U
فرکانس میانه
passably
U
بطور میانه
temperateness
U
میانه روی
to split the d.
U
میانه را گرفتن
the middle finger
U
انگشت میانه
halfback
U
بازیکن میانه
golden mean
U
میانه روی
halfway line
U
خط میانه زمین
intermedium
U
میانه گیر
tolerably
U
بطور میانه
intermediate frequency
U
فرکانس میانه
mesopic vision
U
دید میانه
average radius
U
شعاع میانه
averages
U
میانه متوسط
normal
U
میانه متوسط
waist
U
میانه ناو
waists
U
میانه ناو
temperance
U
میانه روی
middles
U
میانه میدان
moderate
U
میانه رو مناسب
moderated
U
میانه رو مناسب
moderating
U
میانه رو مناسب
moderates
U
میانه رو مناسب
mean
U
میانه متوسط
averaged
U
میانه متوسط
average
U
میانه متوسط
middle
U
میانه میدان
averaging
U
میانه متوسط
meanest
U
میانه متوسط
moderately
U
بطور میانه
meaner
U
میانه متوسط
moderation
U
میانه روی
lithography
U
روش چاپ سنگی
stoning
U
سنگ میوه سنگی
stone ballast
U
مصالح شکسته سنگی
weather moulding
U
سنگی که اب باران راردمیکند
pertrosal bone
U
استخوان سنگی یاحجری
stones
U
سنگ میوه سنگی
stone
U
سنگ میوه سنگی
slingshot
[American E]
U
تیر و کمان سنگی
catapult
[British E]
U
تیر و کمان سنگی
en delit
U
میل ستون سنگی
hard pan
U
قشر سنگی شده
columnar basalt
U
ستونهای سیاه سنگی
aggregate
U
کلوخه مصالح سنگی
snowdrifts
U
تره تیزک سنگی
checkstone
U
گیره سنگی کوهنوردی
calcify
U
اهکی یا سنگی کردن
snowdrift
U
تره تیزک سنگی
breccia
U
جوش خرده سنگی
boulder well
U
چاه قلوه سنگی
aggregates
U
کلوخه مصالح سنگی
dutch stonewall
U
دیوار سنگی هلندی
bed rock ledge
U
لایه سنگی کف بستر
basaltic stratum
U
لایه سیاه سنگی
to set two men at variance
U
میانه دو کس رابهم زدن
meanest
U
متوسط میانه روی
bigeneric
U
میانه یا حد وسط دوجنس
scholastic theology
U
الهیات قرنهای میانه
meaner
U
متوسط میانه روی
embroils
U
میانه برهم زدن
mean
U
متوسط میانه روی
embroiling
U
میانه برهم زدن
interposition
U
دخالت میانه گیری
embroiled
U
میانه برهم زدن
embroil
U
میانه برهم زدن
ambivert
U
ادم معتدل و میانه رو
embroilment
U
میانه بهم زنی
obelisks
U
ستون هرمی شکل سنگی
aguilla
U
[ستون هرمی شکل سنگی]
Celtic cross
U
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
photolighograph
U
عکسبردری بوسیله چاپ سنگی
stonewall formation
U
اسکلت پیادهای دیوار سنگی
aggregate cement ratio
U
نسبت مواد سنگی به سیمان
dry mansory
U
[دیوار سنگی خشکه چین]
stone work
U
ساختمان سنگی بنایی با سنگ
greybeard
U
کوزه سنگی برای باده
dripstone
U
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
high cross
U
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
obelisk
U
ستون هرمی شکل سنگی
they came to a rupture
U
میانه انها بهم خورد
to keep in with any one
U
با کسی میانه خوب داشتن
centrist wing
U
طرفدار جناح میانه رو
[سیاست]
middle body
U
قسمت میانه ناو یا کشتی
To try to effect a reconciliation . between two people .
U
میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
To set two people against each other . To stir up bad blood between tow persons.
U
میانه دونفررا بهم زدن
We are on very friendly terms .
U
میانه ماخیلی گرم است
They became estranged . They fell out .
U
میانه آنها بهم خورد
mediaevalism
U
رسم ها وعقیدههای قرون میانه
middleman
U
نفر وسط صف ادم میانه رو
middlemen
U
نفر وسط صف ادم میانه رو
herm
U
هرمس
[تندیس سنگی چار پیکر]
lithoidal
U
دارای شکل سنگ یا ساختمان سنگی
hermes
U
هرمس
[تندیس سنگی چار پیکر]
neolith
U
الت سنگی مربوط به عصرحجر جدید
average
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
sea king
U
دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
intercede
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
averages
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
pavis
U
سپربزرگی که در قرنهای میانه بکارمیبرندوسرتاپارامی پوشانید
interceded
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
averaging
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
barytone
U
کلمهای که اخران بی تکیه است میانه
averaged
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
paleolith
U
الات سنگی نتراشیده عصر حجر قدیم
ballast
U
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
stylolite
U
ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
plant mix
U
مواد سنگی اغشته شده درماشین اسفالت
his leg rested on a stone
U
پایش روی سنگی قرار گرفته بود
dolmen
U
ساختمانی که دارای چندستون یک پارچه سنگی است
school doctor
U
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
jainism
U
یکجوردین درهندکه میانه دین برهماودین بوداست
acrolith
U
[مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
acrolith
U
مجسمهای که سر و دست وپای ان سنگی و بقیه اش چوب باشد
chromolithograph
U
عکس رنگی که بوسیله چاپ سنگی تهیه میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com