Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
user interface
U
میانجی کمکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
auxiliary storage
U
حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
auxiliary operation
U
عملیات کمکی عملکرد کمکی
auxiliary machinery
U
دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
interfaces
U
میانجی
interface
U
میانجی
arbitrators
U
میانجی
arbitrator
U
میانجی
go-betweens
U
میانجی
go-between
U
میانجی
arbitress
U
میانجی
intermedium
U
میانجی
intermediator
U
میانجی
moderators
U
میانجی
moderator
U
میانجی
paraclete
U
میانجی
mediator
U
میانجی
mediators
U
میانجی
intermediaries
U
میانجی
intermediary
U
میانجی
referees
U
میانجی
refereeing
U
میانجی
conciliation officer
U
میانجی
intercessor
U
میانجی
interagent
U
میانجی
go between
U
میانجی
placater
U
میانجی
conciliator
U
میانجی
catalyzer
U
میانجی
referee
U
میانجی
refereed
U
میانجی
intermediate
U
میانجی
communication interface
U
میانجی ارتباطی
buster
U
خرج میانجی
intercessions
U
میانجی گری
intermediary bank
U
بانک میانجی
intercession
U
میانجی گری
midway
U
متوسط میانجی
detonator
U
خرج میانجی
detonators
U
خرج میانجی
lingua franca
U
زبان میانجی
to stand between
U
میانجی شدن
intermediation
U
میانجی گری
medium
U
میانجی واسطه
mediums
U
میانجی واسطه
to stand or go between
U
میانجی شدن
buffer
U
حافظه میانجی
interagency
U
میانجی گری
booster
U
خرج میانجی
boosters
U
خرج میانجی
detonator
U
خرج میانجی جنگی
intermedial
U
میانجی گری کننده
detonators
U
خرج میانجی جنگی
mediatory
U
وابسته به میانجی گری
graphical user interface
U
میانجی نگارهای کاربر
intermediacy
U
میانجی گری مداخله
mediacy
U
شفاعت میانجی گری
mediating
U
میانجی گری کردن
network interface card
U
کارت میانجی شبکه
mediated
U
میانجی گری کردن
mediate
U
میانجی گری کردن
interceding
U
میانجی گری کردن
intercedes
U
میانجی گری کردن
mediates
U
میانجی گری کردن
intercede
U
میانجی گری کردن
scsi
U
میانجی سیستم کامپیوترکوچک
mediative
U
وابسته به میانجی گری
system v interface definition
U
تعریف میانجی سیستم 5
interceded
U
میانجی گری کردن
application program interface
U
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
enhanced system device interface
U
میانجی دستگاه سیستم پیشرفته
midi
U
میانجی رقمی الات موسیقی
musical instrument digital interface
U
میانجی رقمی الات موسیقی
small computer system interface
U
میانجی سیستم کامپیوتری کوچک
interpose
U
در میان امدن میانجی شدن
interposed
U
در میان امدن میانجی شدن
interposes
U
در میان امدن میانجی شدن
interposing
U
در میان امدن میانجی شدن
interceded
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
To meciate . To intervene .
U
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
intercedes
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
supplementary
U
کمکی
ancillary
U
کمکی
subsidiary
U
کمکی
auxiliary
U
کمکی
subsidiaries
U
کمکی
secondary
U
کمکی
auxiliaries
U
کمکی
commutating pole
U
قطب کمکی
communicating pole
U
قطب کمکی
booster magneto
U
دینام کمکی
back up frequency
U
فرکانس کمکی
auxiliary view
U
نمای کمکی
auxiliary target
U
نقطه کمکی
coprocessor
U
پردازنده کمکی
boostes pump
U
پمپ کمکی
boostes transformer
U
ترانسفورماتور کمکی
by pass valve
U
شیر کمکی
booster pump
U
پمپ کمکی
relieving tackle
U
تاکل کمکی
remedial measure
U
اندازه کمکی
reserve accumulator
U
انباره کمکی
sabot
U
خرج کمکی
relieving arch
U
طاق کمکی
operating supplies
U
مواد کمکی
slack variable
U
متغیر کمکی
split pole motor
U
موتور کمکی
interpoles
U
قطبهای کمکی
interpole
U
قطب کمکی
utilitu program
U
برنامه کمکی
intermediate grid
U
شبکه کمکی
prony motor
U
موتور کمکی
auxiliary target
U
هدف کمکی
auxiliary storage
U
انباره کمکی
auxiliary forces
U
قوای کمکی
auxiliary charger
U
شارژکننده کمکی
auxiliaries
U
امدادی کمکی
auxiliary
U
امدادی کمکی
auxiliary equipment
U
وسائل کمکی
auxiliary equipment
U
وسایل کمکی
auxiliary equipment
U
تجهیزات کمکی
accommodator
U
کارگر کمکی
artificial aids
U
وسایل کمکی
auxiliary ego
U
خود کمکی
accessory
U
لوازم کمکی
auxiliary electrode
U
الکترود کمکی
auxiliary base line
U
باز کمکی
auxiliary forces
U
نیروی کمکی
auxiliary landing field
U
فرودگاه کمکی
auxiliary rotor
U
رتور کمکی
artificial antenna
U
انتن کمکی
auxiliary storage
U
انبار کمکی
auxiliary operation
U
عمل کمکی
auxiliary operatich
U
عمل کمکی
auxiliary memory
U
حافظه کمکی
auxiliary memory
U
حافظ کمکی
dummy antenna
U
انتن کمکی
accessory cells
یاخته های کمکی
wills
U
فعل کمکی "خواهم "
navigational grid
U
شبکه کمکی ناوبری
mace utilities
U
برنامه کمکی میس
interpole motor
U
موتور با قطب کمکی
lee helm
U
سکان کمکی ناو
afforce
U
نیروی کمکی فرستادن به
kedge anchor
U
لنگر کمکی ناو
layshaft
U
محور دندانه کمکی
norton utilities
U
برنامههای کمکی نورتن
willed
U
فعل کمکی "خواهم "
will
U
فعل کمکی "خواهم "
I can't help it.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
guiding
U
عضلات کمکی مجاور
visual aids
U
ابزارهای کمکی دیداری
aid
U
کمک وسایل کمکی
undelete utility
U
برنامه کمکی احیاء
aided
U
کمک وسایل کمکی
aiding
U
کمک وسایل کمکی
table utility
U
برنامه کمکی جدولی
sabot
U
خرج موشکی کمکی
pitman
U
عضو گروه کمکی
igniter pad
U
کیسه خرج کمکی
backup utility
U
برنامه کمکی پشتیبان
auxiliary flight surfaces
U
سطوح پرواز کمکی
downloading utility
U
برنامه کمکی استقرار
auxiliary power unit
U
واحد قدرت کمکی
auxiliary control surfaces
U
سطوح فرامین کمکی
commutating pole converter
U
تبدیل گر قطب کمکی
astrocyteo
U
نوعی یاخته کمکی
back end processor
U
پردازنده کمکی تک منظوره
dozzle
U
مخزن کمکی تغذیه
document comparison utility
U
برنامه کمکی مقایسه مدارک
build-up
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
boot
U
پوشش کمکی روی سم اسب
I'm really not responsible for it.
<idiom>
U
من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
build up
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
build-ups
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
file conversion utility
U
برنامه کمکی تبدیل فایل
outline utility
U
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
ingot feeder head
U
مخزن کمکی تغذیه شمش
I'm glad I could help.
U
خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
communicating pole winding
U
سیم پیچی قطب کمکی
frapping lines
U
طناب تعادل کمکی ناو
audiovisual aids
U
ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
file transfer utility
U
برنامه کمکی انتقال فایل
presentation manager
U
تهیه شده است IB , icrosoftیک میانجی رابط نگارهای ورابط برنامه نویسی کاربردی
My hands are tied.
<idiom>
U
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
screen saver utility
U
برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
bowsight
U
وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
banderillero
U
عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
file compression utility
U
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
baby siphon
U
سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
help
U
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
commented
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commenting
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
air traffic control radar system
U
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
helps
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
pickup man
U
اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
helped
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com