Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To catch someone in the very act .
U
مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to catch with one's pants down
U
مچ
[کسی ]
را گرفتن
[حین ارتکاب]
Other Matches
commissioning
U
ارتکاب
commission
U
ارتکاب
commitments
U
ارتکاب
commitment
U
ارتکاب
commissions
U
ارتکاب
perpetration
U
ارتکاب
perpetration of a crime
U
ارتکاب جرم
commission
U
ارتکاب ماموریت
commission of acts
U
ارتکاب عمل
committable
U
قابل ارتکاب
commissioning
U
ارتکاب ماموریت
suspicions
U
فن به ارتکاب جرم
commissions
U
ارتکاب ماموریت
committal
U
سرسپردگی ارتکاب
suspicion
U
فن به ارتکاب جرم
in flagrant d.
U
درعین ارتکاب عمل
in flagrant delict
U
درعین ارتکاب گناه
solicitation
U
تحریک به ارتکاب جرم
of malice prepense
U
با قصد ارتکاب گناه
in the very act
U
در حین ارتکاب جرم
red handed
U
درحین ارتکاب جنایت
flagrante delicto
U
درحال ارتکاب جرم
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
He was caught with his pants down.
U
مچ او
[مرد]
را حین ارتکاب گرفتند.
To be caught red - handed.
U
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
red-handed
U
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
He was arrested in the very act .
U
حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
burglary
U
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglaries
U
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglarious
U
مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
striking off the roll
U
اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
unlawful assembly
U
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
treasonable
U
خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
treasonoius
U
خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
quarter session
U
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
attainder
U
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
dwelling house
U
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
To tell some one his fortune .
U
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
resume
U
از سر گرفتن
resumed
U
از سر گرفتن
resumes
U
از سر گرفتن
takes
U
گرفتن
obturate
U
گرفتن
lay to heart
U
به دل گرفتن
to get at
U
گرفتن
catch
U
گرفتن
infold
U
در بر گرفتن
indwell
U
جا گرفتن
resuming
U
از سر گرفتن
get off the ground
<idiom>
U
پا گرفتن
inclasp
U
در بر گرفتن
capture
U
گرفتن
wed
U
گرفتن
tithes
U
ده یک گرفتن از
tithe
U
ده یک گرفتن از
to begin again
از سر گرفتن
to bring to a stop
U
را گرفتن
getting
U
گرفتن
to hunt out
U
گرفتن
gets
U
گرفتن
get
U
گرفتن
acclimatizing
U
خو گرفتن
to addict oneself
U
خو گرفتن
acquire
U
گرفتن
to call back
U
پس گرفتن
accompanied
U
دم گرفتن
accompanies
U
دم گرفتن
hold
U
گرفتن
accompany
U
دم گرفتن
retaken
U
پس گرفتن
capturing
U
گرفتن
holds
U
گرفتن
captures
U
گرفتن
acquiring
U
گرفتن
acquires
U
گرفتن
acclimatizes
U
خو گرفتن
To treat flippantly(lightly).
U
شل گرفتن
ceased
U
گرفتن
To go bad and stink.
U
بو گرفتن
cease
U
گرفتن
to draw back
U
پس گرفتن
to catch on
U
گرفتن
seizes
U
گرفتن
ceases
U
گرفتن
ceasing
U
گرفتن
retrieves
U
پس گرفتن
overtaken
U
گرفتن
overtake
U
گرفتن
raclaim
U
پس گرفتن
overtakes
U
گرفتن
withdrawal
U
پس گرفتن
withdrawals
U
پس گرفتن
detracted
U
گرفتن
retrieve
U
پس گرفتن
retrieved
U
پس گرفتن
reoccupy
U
از سر گرفتن
to break in
U
گرفتن
puddle
U
گل گرفتن
to get used to
U
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
U
خو گرفتن
[به]
retaking
U
پس گرفتن
to catch a fly
U
بل گرفتن
blinds
U
گرفتن
blinded
U
گرفتن
blind
U
گرفتن
retakes
U
پس گرفتن
retreats
U
پس گرفتن
retreating
U
پس گرفتن
retreated
U
پس گرفتن
seized
U
گرفتن
seize
U
گرفتن
to take fast hold of
U
گرفتن
break out
U
در گرفتن
pushing
U
گرفتن
abate
U
اب گرفتن از
abated
U
اب گرفتن از
puddles
U
گل گرفتن
abates
U
اب گرفتن از
abating
U
اب گرفتن از
retreat
U
پس گرفتن
take
U
گرفتن
grabbing
U
گرفتن
situate
U
جا گرفتن
nail
U
گرفتن
reclaims
U
پس گرفتن
grabs
U
گرفتن
renovating
U
از سر گرفتن
renovates
U
از سر گرفتن
renovated
U
از سر گرفتن
renovate
U
از سر گرفتن
to take one's stand
U
جا گرفتن
lute
U
گل گرفتن
skim
U
کف گرفتن از
nailed
U
گرفتن
nails
U
گرفتن
detracts
U
گرفتن
recapture
U
پس گرفتن
detracting
U
گرفتن
reclaimed
U
پس گرفتن
detract
U
گرفتن
recaptures
U
پس گرفتن
reclaiming
U
پس گرفتن
situating
U
جا گرفتن
recapturing
U
پس گرفتن
resumption
U
از سر گرفتن
situates
U
جا گرفتن
skim
U
گرفتن کف
skimmed
U
کف گرفتن از
skimmed
U
گرفتن کف
accustom
U
خو گرفتن
to take a wife
U
زن گرفتن
to take up
U
گرفتن
to station oneself
U
جا گرفتن
encumber
U
گرفتن
encumbered
U
گرفتن
encumbering
U
گرفتن
encumbers
U
گرفتن
tong
U
گرفتن
to whisk away or off
U
گرفتن
withdraw
U
پس گرفتن
catch on
U
گرفتن
accustoming
U
خو گرفتن
skims
U
کف گرفتن از
lutes
U
گل گرفتن
skims
U
گرفتن کف
deglutinate
U
گرفتن
adeem
U
پس گرفتن
unsay
U
پس گرفتن
to shut off
U
را گرفتن
to put a stop to
U
را گرفتن
accustoms
U
خو گرفتن
withdraws
U
پس گرفتن
fleas
U
کک گرفتن
disesteem
U
کم گرفتن
grabbed
U
گرفتن
grab
U
گرفتن
flea
U
کک گرفتن
receives
U
گرفتن
to nestle oneself
U
جا گرفتن
false grip
U
گرفتن
receive
U
گرفتن
to lay a wager
U
گرفتن
get at
U
گرفتن
acclimatises
U
خو گرفتن
acclimatised
U
خو گرفتن
devest
U
گرفتن
cork
U
گرفتن
reclaim
U
پس گرفتن
recaptured
U
پس گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com