English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
get to first base <idiom> U موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fizzle out <idiom> U خراب شدن بعداز شروع خوبی
go over well <idiom> U موفق بودن
have it made <idiom> U موفق بودن
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
dark bulb U نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
start off U شروع کردن شروع شدن
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
upbeat U موفق
successful <adj.> U موفق
lucrative U موفق
successful U موفق
prosperous U موفق
throve U موفق شد
admirableness U خوبی
primeness U خوبی
charmingness U خوبی
goodliness U خوبی
agreeability U خوبی
wellness U خوبی
niceness U خوبی
niceties U خوبی
nicety U خوبی
Excellencies U خوبی
Excellency U خوبی
goodness U خوبی
agreeableness U خوبی
make a hit <idiom> U موفق شدن
to fall through U موفق نشدن
attain U موفق شدن
attains U موفق شدن
to make a shift U موفق شدن
attained U موفق شدن
attaining U موفق شدن
arrived U موفق شدن
to pull through U موفق شدن
I made good my escape . U موفق به فرار شد
to go wrong U موفق نشدن
sure-fire U حتما موفق
wow U موفق شدن
hot hand U پرتاب موفق
arriving U موفق شدن
arrives U موفق شدن
wowed U موفق شدن
wowing U موفق شدن
to come through U موفق شدن
wows U موفق شدن
come off <idiom> U موفق شدن
arrive U موفق شدن
fall short (of one's expectations) <idiom> U موفق نشدن
fay U موفق شدن
poverty is a good test U خوبی است
a nice guy U مرد خوبی
a nice guy U آدم خوبی
bovarism U بوواری خوبی
fineness U لطافت خوبی
good wishes U ارزوی خوبی
graced U زیبایی خوبی
lambhood U بره خوبی
our library is well stocked U خوبی دارد
epicurus U و خوبی است
graces U زیبایی خوبی
gracing U زیبایی خوبی
excellence U خوبی تفوق
the watch is warranted U خوبی ساعت
the work was well paid U پول خوبی
grace U زیبایی خوبی
with the best of them <idiom> U به خوبی هرکس
I made a decent profit. U سود خوبی بر دم
as good as U بهمان خوبی
initiation U شروع کار شروع
manage to do it U موفق بانجام ان شدن
two-way U موفق در حمله و دفاع
carry the day <idiom> U برنده یا موفق شدن
maintained U به خوبی مراقبت شده
they put up a good fight U جنگ خوبی کردند
maintains U به خوبی مراقبت شده
feel like a million dollars <idiom> U احساس خوبی داشتن
He pocketed a tidy sum. U پول خوبی به جیب زد
He writes well . he wields a formidable pen . U قلم خوبی دارد
worse for wear <idiom> U نهبه خوبی جدیدتر
kick up one's heels <idiom> U زمان خوبی داشتن
out of kilter <idiom> U دربالانس خوبی نبودن
cash cow <idiom> U منبع خوبی از پول
what a nice man he is! U چه ادم خوبی است !
He is a good ( nice ) fellow(guy) U اوآدم خوبی است
Both of us will make a good team. U ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
have a time <idiom> U زمان خوبی داشتن
maintain U به خوبی مراقبت شده
converted U پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converting U پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converts U پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
nojoy U موفقیتی نیست موفق نشدم
I could never make her understand . U هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
to collapse U موفق نشدن [مذاکره یا فرضیه]
hitting U جستجوی موفق در پایگاه داده
connect U ضربه موفق در پایگاه دوم
to go places U موفق شدن [در زندگی یا شغل]
connects U ضربه موفق در پایگاه دوم
hit U جستجوی موفق در پایگاه داده
hit and miss U گاهی موفق وگاهی مغلوب
to come up in the world U موفق شدن [در زندگی یا شغل]
put across U باحقه بازی موفق شدن
hits U جستجوی موفق در پایگاه داده
convert U پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
god speed you U کامیاب شوید موفق باشید
succeeds U موفق شدن نتیجه بخشیدن
I have no doubt that you wI'll succeed. U تردیدی ندارم که موفق می شوید
prospers U رونق یافتن موفق شدن
prospering U رونق یافتن موفق شدن
prosper U رونق یافتن موفق شدن
succeed U موفق شدن نتیجه بخشیدن
to get sight of a person U موفق بدیدن کسی شدن
turn the trick <idiom> U درکاری که میخواست موفق شدن
prospered U رونق یافتن موفق شدن
succeeded U موفق شدن نتیجه بخشیدن
to f. in the pan U باوجودجوشش وکوشش موفق نشدن
live it up <idiom> U روز خوبی راداشته باشید
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
to set a good example U سرمشق خوبی گذاشتن یا شدن
That was a very good meal. غذای خیلی خوبی بود.
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
have an eye for <idiom> U سلیقه خوبی درچیزی داشتن
He has a good permanent job. U شغل ثابت خوبی دارد
She made a good wife. U اوزن خوبی ازآب درآمد
I got good marks in the exams . U نمرات خوبی درامتحان آوردم
he has a fine p in the town U اوخانه خوبی در شهر دارد
bite the hand that feeds you <idiom> U جواب خوبی را با بدی دادن
Good number ! U حقه [نمایش] خوبی بود!
It is avery good ( an original ) idea. U فکر بسیار خوبی است
She has been a good wife to him. U همسر خوبی برایش بوده
What find bath. U عجب حمام خوبی است
he is a bad husband U خانه دار خوبی نیست
to get any ones speech U موفق بشنیدن نطق کسی شدن
Supposing we do not succeedd, then waht? U حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
throw up one's hands <idiom> U توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
i managed to do it U موفق شدم که ان کار را انجام دهم
smash hit <idiom> U نمایش ،بازی یا فیلم خیلی موفق
paragons U مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
paragon U مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
well handled U بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
He has a poor service record in this company. U دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
qualities U ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
we went for a good round U گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
quality U ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
to be a dead duck U امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
deliver the goods <idiom> U موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
coloury U دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
He has a strong punch. U ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
This is a good residential are ( neighbourhood ) . U اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
He left a great name behid him . U نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
You wI'll fail unless you work harder . U موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
He'll never get anywhere. U او [مرد] هیچوقت موفق نمی شود. [در زندگیش یا کارش]
We all think he is very nice. U ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
organizations U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organisations U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
blessing in disguise <idiom> U [چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
to score with a girl <idiom> U موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
failed U عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails U عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail U عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> U اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
He'll never amount to anything. <idiom> U او [مرد] هیچوقت موفق نمی شود. [در زندگیش یا کارش] [اصطلاح روزمره]
optical U طرح حرف که توسط خواننده OCR به خوبی قابل خواندن است
It appears questionable whether he will manage to do that. U بحث برانگیز به نظر می رسد که آیا او موفق به انجام این کار بشود.
graphics U UDV مصخصو که تصاویر گرافیکی رنگی و با resolution را به خوبی متن نشان میدهد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
utilitarianism U بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
letter quality printing U چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
aniline U رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
missed U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
misses U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
the end sanctifies the means U خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
He's a good director but he doesn't bear [stand] comparison with Hitchcock. U او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
He shoots well U خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
onion skin U پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com