Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
relative importance
U
اهمیت نسبی
of relative importance
U
دارای اهمیت نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
lobby
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
secondary
U
در درجه دوم اهمیت یا کم اهمیت تر از اولین
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
of secondary importance
U
از حیث اهمیت د ردرجه دوم دردرجه دوم اهمیت
relative plot
U
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
haze
U
موضوعی
topical
U
موضوعی
pointlessness
U
بی موضوعی
locals
U
موضوعی
local
U
موضوعی
thematic
U
موضوعی
a sensitive subject
[topic]
U
موضوعی حساس
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
U
موضوعی را لو دادن
subject schedule
U
برنامه موضوعی
ignorance of fact
U
جهل موضوعی
subject index
U
فهرست موضوعی
mistake of fact
U
اشتباه موضوعی
respective
U
نسبی
relative code
U
کد نسبی
consanguineous
U
نسبی
self relative
U
نسبی
comparatives
U
نسبی
proportional limit
U
حد نسبی
relative
U
نسبی
proportional
U
نسبی
comparative
U
نسبی
relative humidity
U
نم نسبی
to grasp an idea
U
موضوعی رادرک کردن
ventilation
U
بادگیری طرح موضوعی
To follow up (trace) a matter (case).
U
موضوعی را دنبال کردن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
U
به موضوعی فکر نکردن
have to do with
<idiom>
U
پیرامون موضوعی بودن
To raise a question . To bring up a matter .
U
موضوعی رامطرح کردن
The subject under discrssion .
U
موضوعی که مطرح نیست
extras
U
موضوعی که زیادی است
to touch upon
[a topic]
U
ذکر کردن
[موضوعی]
to approach
[a topic]
U
ذکر کردن
[موضوعی]
object oriented graphics
U
نگاره سازی موضوعی
extra-
U
موضوعی که زیادی است
extra
U
موضوعی که زیادی است
relative permeability
U
نفوذپذیری نسبی
relative location
U
ترتیب نسبی
relative permitivity
U
گذردهی نسبی
persons related to another by parentage
U
اقارب نسبی
relative minimum
U
حداقل نسبی
emissivity
U
تابش نسبی
relative precision
U
دقت نسبی
relative jurisdiction
U
صلاحیت نسبی
proportional liability partnership
U
شرکت نسبی
relative income
U
درامد نسبی
relative nullity
U
بطلان نسبی
relative majority
U
اکثریت نسبی
ipsative score
U
نمره نسبی
relative motion
U
حرکت نسبی
relative minimum
U
می نیمم نسبی
relative movement
U
حرکت نسبی
relative maximum
U
حداکثر نسبی
genealogical
U
نسبی شجرهای
ipsative scale
U
مقیاس نسبی
relative address
U
نشانی نسبی
fractional error
U
خطای نسبی
persons related to another by descent
U
اقارب نسبی
proportional tax
U
مالیات نسبی
relationship by bood
U
قرابت نسبی
comparative advantage
U
مزیت نسبی
specific gravities
U
چگالی نسبی
specific gravity
U
چگالی نسبی
relative density
U
دانسیته نسبی
blood relationship
U
خویشاوندی نسبی
comparative advantage
U
برتری نسبی
relative compaction
U
تراکم نسبی
blood relationship
U
قرابت نسبی
relationship by blood
U
خویشاوندی نسبی
relationship by blood
U
قرابت نسبی
comparative costs
U
هزینههای نسبی
comparative cover
U
پوشش نسبی
distortion factor
U
مانده نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
relative harmonic content
U
مانده نسبی
relative frequency
U
بسامد نسبی
relative error
U
خطای نسبی
relative address
آدرس نسبی
consanguinity
U
قرابت نسبی
relative bearing
U
گرای نسبی
relative bearing
U
جهت نسبی
relative dispersion
U
پراکندگی نسبی
relative density
U
چگالی نسبی
relative prices
U
قیمتهای نسبی
relativism
U
نسبی نگری
relative maximum
U
ماکزیمم نسبی
sanguinity
U
قرابت نسبی
self relative address
U
نشانی نسبی
sib
U
منسوب نسبی
relativity
U
فرضیه نسبی
stranger in blood
U
غیر نسبی
relative
U
خودی نسبی
whole blood
U
قرابت نسبی
proportional representation
U
انتخابات نسبی
relativeness
U
نسبی بودن
relative wind
U
باد نسبی
relative term
U
لفظ نسبی
relative value
U
مقدار نسبی
relative solubility
U
انحلالپذیری نسبی
relative velocity
U
سرعت نسبی
relative solvation
U
حلالپوشی نسبی
relative viscosity
U
گرانروی نسبی
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
U
موضوعی را ماست مالی کردن
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
ring a bell
<idiom>
U
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
To discuss a question with someone .
U
موضوعی را با کسی مطرح کردن
rule
[on something]
U
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
rule
[on something]
U
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
to rule on something
U
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
To smell out something.
U
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
the question referred to above
U
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
object oriented programming language
U
زبان برنامه نویسی موضوعی
To emborider(embellish) a subject .
U
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
to e. a person an a subject
U
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
nial a line to the counter
U
کذب موضوعی را ثابت کردن
to over a subject
U
موضوعی را با خنده بحث کردن
to sit
U
درباره موضوعی جلسه کردن
relativize
U
بصورت نسبی در اوردن
relativity of knowledge
U
نسبی بودن دانش
relative value of pieces
U
ارزش نسبی سوارها
strains
U
تغییر شکل نسبی
purchasing power parity
U
نرخ نسبی مبادله
relative supersaturation
U
ابر سیری نسبی
strain
U
افزایش طول نسبی
relative refractory period
U
دوره بی پاسخی نسبی
relative bearing
U
سمت نسبی ناو
relative addressing
U
نشان دهی نسبی
relative addressing
U
نشانی دهی نسبی
cultural relativism
U
نسبی نگری فرهنگی
strain
U
تغییر شکل نسبی
relative coding
U
برنامه نویس نسبی
relative coding
U
برنامه نویسی نسبی
strains
U
افزایش طول نسبی
true air speed
U
سرعت نسبی هواپیما
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
relative income hypothesis
U
فرضیه درامد نسبی
employment rate
U
میزان نسبی اشتغال
sound level
U
شدت نسبی صوت
relative deformation
U
تغییر شکل نسبی
ignorance of the face is a good defence
U
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
to backtrack
<idiom>
<verb>
U
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
U
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
U
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
U
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
experts
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to harp on a subject
U
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
seminars
U
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminar
U
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
superfix
U
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
rogatory commission
U
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
submission
U
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
expert
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to get a general idea of something
U
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
to argue the case for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to paint a rosy picture of something
U
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
strain at failure
U
افزایش طول نسبی درگسیختگی
simple strain
U
تغییر طول نسبی ساده
linear strain
U
تغییر شکل نسبی خطی
lateral strain
U
تغییر شکل نسبی جانبی
recession
U
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
elastic strain
U
تغییر شکل نسبی ارتجاعی
recessions
U
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
increase of strain
U
افزایش تغییر طول نسبی
california bearing ratio
U
توان باربری نسبی کالیفرنیا
bel
U
واحد شدت نسبی توان
relativity
U
فلسفه نسبیه نسبی بودن
bulk strain
U
تغییر شکل نسبی حجمی
coefficient of relative efficiency organ
U
ضریب نسبی کارایی سازمان
comparative ve
U
اشتباه نسبی سرعت ابتدایی
differential susceptibility and permeabi
U
مغناطیس پذیری و نفوذپذیری نسبی
point of honour
U
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
to linger on a subject
U
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
electronic
U
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
When wI'll the matter come up for discussion ?
U
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
talk out
U
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
stress strain diagram
U
نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
stress strain curve
U
منحنی تنش به افزایش طول نسبی
strain energy
U
انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
cold straining
U
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
elasticity of factor substitution
U
وقتی که قیمت نسبی عوامل تغییرمیکند .
difference chart
U
جدول تعیین سمت و برد نسبی
to shunt somebody aside
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
terminator
U
موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
superaerodynamics
U
ایرودینامیک مربوط به سرعتهای نسبی زیاد ودانسیته کم
adjustable proportional module
U
نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
strain hardening
U
سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com