English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
call on to the carpet <idiom> U مورد مواخذه قرارگرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
take to task U مورد مواخذه قرار دادن
draw fire <idiom> U مورد انتقاد قرارگرفتن
use up U تحلیل بردن مورد استفاده قرارگرفتن
call to account U مواخذه کردن از
to haul over the coals U سخت مواخذه کردن
keelhaul U سخت مواخذه کردن
throw the book at <idiom> U شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
sits U قرارگرفتن
sit U قرارگرفتن
to rangeoneself U قرارگرفتن
perched U قرارگرفتن
perching U قرارگرفتن
perches U قرارگرفتن
perch U قرارگرفتن
centers U درمرکز قرارگرفتن
center U درمرکز قرارگرفتن
bring up the rear <idiom> U آخرهمه قرارگرفتن
heels U درپاشنه قرارگرفتن
centre U درمرکز قرارگرفتن
centered U درمرکز قرارگرفتن
formation U ترتیب قرارگرفتن
centred U درمرکز قرارگرفتن
disposal U در معرض دید قرارگرفتن
situation of a building U وضع قرارگرفتن بنا
backs U برپشت چیزی قرارگرفتن
back U برپشت چیزی قرارگرفتن
run the gauntlet <idiom> U درمعرفی آزمایش سخت قرارگرفتن
crowd the plate U نزدیک به پایگاه اصلی قرارگرفتن
setup U وضع قرارگرفتن میلههای بولینگ
impressionability U امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
hull defilade U تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
tuck U درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
exposes U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
air start U طرز قرارگرفتن هواپیما درهوا در شروع مسابقه هواپیمابری
novices U جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novice U جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
tucks U درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
exposing U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
tucking U درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
expose U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
cleans U کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest U کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned U کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean U کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
problem program U برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
stymieing U قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymie U قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymied U قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymies U قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
possitive stagger U ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیمای دوباله بطوریکه لبه حمله بال بالایی جلوترازبخش متنافر بال پایینی باشد
negative stagger U ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیماهی دوباله بطوریکه لبه حمله بال پایینی جلوتراز بخش متنافر بال بالایی قرارگیرد
obstruction U خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
obstructions U خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
area of operational interest U منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
object U مورد
direct objects U مورد
occasion U مورد
indirect objects U مورد
instance U مورد
open to question <adj.> U مورد شک
occasions U مورد
unseasonable U بی مورد
unseasonably U بی مورد
occasioning U مورد
occasioned U مورد
cases U مورد
objected U مورد
inopportune U بی مورد
occurence U مورد
case U مورد
inapposite U بی مورد
oportuneness U مورد
objects U مورد
instances U مورد
out of place U بی مورد
objecting U مورد
confutation U مورد تکذیب
case analysis U تحلیل مورد
case U دعوی مورد
cases U مورد غلاف
cases U دعوی مورد
case U مورد غلاف
fishy U مورد تردید
entitlement U مورد سزیدگی
entitlements U مورد استحقاق
hold up <idiom> U مورد هدف
entitlements U مورد سزیدگی
beloved U مورد علاقه
noted U مورد ملاحظه
received U مورد قبول
As the case may be . U برحسب مورد( آن)
In this case ( instance) . U دراین مورد
taken U مورد قبول
taken U مورد تحسین
undue U ناروا بی مورد
undue U بی جهت بی مورد
dubious U مورد شک مشکوک
usages U مورد استفاده
entitlement U مورد استحقاق
under disccussion U مورد بحث
usage U مورد استفاده
utilized U مورد استفاده
unnecessary roughness U خشونت بی مورد
case study U مورد پژوهی
case studies U مورد پژوهی
requirement U مورد نیاز
collector's item U مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
liable to prosecution U مورد تعقیب
myrtle berry U مورد دانه
to make observations [about] [on] U اندیشیدن [در مورد] [به]
involved U مورد بحث
mytaceous U از تیره مورد
happy [about] <adj.> U خشنود [در مورد]
expectative U مورد انتظار
myrtle U مورد سبز
in no instance U در هیچ مورد
in dispute U مورد بحث
opportuneness U مورد مناسب
to make observations [about] [on] U نگریختن [در مورد] [به]
savory U مورد پسند
schreber case U مورد شربر
myrtaceae U تیره مورد
objcetionable U مورد ایراد
subject of hire U مورد اجاره
exploitation [utilization] U مورد مصرف
usage U مورد مصرف
using U مورد مصرف
utilisation [British] U مورد مصرف
utilization U مورد مصرف
laughing stock U مورد تمسخر
object of transaction U مورد معامله
dubitable U مورد شک مشکوک
savoury U مورد پسند
sightly U مورد نظر
instance U لحظه مورد
instances U لحظه مورد
special case U مورد ویژه
impugned U مورد اعتراض قراردادن
man of confidence U شخص مورد اعتماد
man power U تعداداشخاص مورد استفاده
impugns U مورد اعتراض قراردادن
scrutinized U مورد مداقه قراردادن
scrutinize U مورد مداقه قراردادن
make for U مورد حمله قراردادن
persona grata U شخص مورد قبول
polestar U هادی مورد توجه
policy options U انتخابهای مورد نظر
out port U ساحلی مورد استفاده سر پل
oppugn U مورد بحث قراردادن
impugning U مورد اعتراض قراردادن
impugn U مورد اعتراض قراردادن
conventional U مورد قبول عامه
approve U توافق در مورد چیزی
approves U توافق در مورد چیزی
approving U توافق در مورد چیزی
neurasthenia U سر درد و حساسیت بی مورد
object point U سمت مورد توجه
scrutinizing U مورد مداقه قراردادن
objective point U سمت مورد توجه
reserve requirements U ذخائر مورد نیاز
matter in hand U موضوع مورد بحث
lime requirement U اهک مورد نیاز
competitive goods U کالاهای مورد رقابت
target profit U سود مورد نظر
shebang U امر مورد علاقه
beatten zone U منطقه مورد اصابت
availabe time U زمان مورد قبول
as the case may be U تاچه مورد باشد
article of roup U اموال مورد حراج
expectation value U مقدار مورد توقع
anticipated profit U سود مورد انتظار
anticipated price U قیمت مورد انتظار
special case U مورد خاص یااستثنایی
contested area U منطقه مورد نزاع
to admit of d U مورد بحث بودن
to be in d U مورد ریشخندو استهزابودن
the matter in hand U موضوع مورد بحث
test town U شهر مورد ازمایش
capital employed U سرمایه مورد استفاده
target price U قیمت مورد نظر
target audience U افراد مورد نظر
substrate U جزء مورد عمل
desired effects U اثرات مورد نظر
anticipated inflation U تورم مورد انتظار
analyte U ماده مورد تجزیه
aknowledge character U کاراکتر مورد قبول
referential U مورد مراجعه ارجاعی
referent U مورد مراجعه ارجاعی
i mentioned one case in p U یک مورد بخصوص را ذکرکردم
unregarded U مورد توجه قرارنگرفته
receptee U افراد مورد پذیرش
sub judice U مورد مطالعه دادگاه
inappositely U بطور بیجایا بی مورد
intended saving U پس انداز مورد انتظار
it is of frequent U خیلی مورد دارد
hereon U در این مورد در اینجا
he won a high praise U مورد ستایش بسیارواقع شد
expected frequency U فراوانی مورد انتظار
agreement area U سطح مورد قرارداد
expected price U قیمت مورد انتظار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com