Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ill fated
U
موجب بدبختی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bad luck
U
بدبختی
lucklessness
U
بدبختی
calamity
U
بدبختی
reversing
U
بدبختی
reverses
U
بدبختی
reversed
U
بدبختی
reverse
U
بدبختی
calamities
U
بدبختی
misfortunes
U
بدبختی
ill being
U
بدبختی
misfortune
U
بدبختی
misery
U
بدبختی
miseries
U
بدبختی
hard luck
U
بدبختی
bad fortune
U
بدبختی
wretchedness
U
بدبختی
unhappiness
U
بدبختی
haplessness
U
بدبختی
hard lines
U
بدبختی
disaster
U
بدبختی
miserably
U
با بدبختی
adversity
U
بدبختی
mishaps
U
بدبختی
mishap
U
بدبختی
disasters
U
بدبختی
mischance
U
بدبختی
mischances
U
بدبختی
haplessly
U
از روی بدبختی
infelicific
U
بدبختی اور
infortune
U
بد اختری بدبختی
weal and woe
U
خوشبختی و بدبختی
wrack
U
خرابی بدبختی
an iliad of woes
U
قصه بدبختی
steeped in misery
U
غرق بدبختی
calamitous
U
بدبختی اور
ambs ace
U
بدنقشی بدبختی
to vegetate
U
پر از بدبختی زندگی کردن
misadventure
U
حادثه ناگوار بدبختی
misadventures
U
حادثه ناگوار بدبختی
disaster
U
بلا ستارهء بدبختی
it is indicative of bad luck
U
نشانه بدبختی است
disasters
U
بلا ستارهء بدبختی
ill fated
U
شوم بدبختی اور
wretchedly
U
از روی بدبختی یا بیچارگی بطور بد یا زیان اور
She was crying over her misfortunes.
U
ازدست بدبختی هایش ناله وفریاد داشت
in conformity with
U
بر موجب
offeror
U
موجب
inducements
U
موجب
incur
U
موجب
incurred
U
موجب
incurring
U
موجب
incurs
U
موجب
whereby
U
که به موجب ان
contributory
U
موجب
origin
U
موجب
origins
U
موجب
contributive
U
موجب
occasion
U
موجب
inducement
U
موجب
cause
U
موجب
causes
U
موجب
causing
U
موجب
occasions
U
موجب
occasioning
U
موجب
occasioned
U
موجب
conducive
U
موجب شونده
bringing
U
موجب شدن
promibitive
U
موجب منع
like a red rag to the bull
U
موجب خشم
sperms
U
موجب ایجادچیزی
sperm
U
موجب ایجادچیزی
to bring forth
U
موجب شدن
cuse of a
U
موجب وحشت
effectuate
U
موجب شدن
scourger
U
موجب بلا
federal reserve system
U
سیستمی که به موجب ان
give rise to
U
موجب شدن
thorn
U
موجب ناراحتی
pleasing
U
موجب مسرت
entails
U
موجب شدن
gratifying
U
موجب خوشنودی
stumbling blocks
U
موجب لغزش
stumbling block
U
موجب لغزش
entail
U
موجب شدن
entailed
U
موجب شدن
brings
U
موجب شدن
bring
U
موجب شدن
affords
U
موجب شدن
affording
U
موجب شدن
afforded
U
موجب شدن
afford
U
موجب شدن
thorns
U
موجب ناراحتی
entailing
U
موجب شدن
evince
U
موجب شدن برانگیختن
incentive
U
اتش افروز موجب
incentives
U
اتش افروز موجب
evinced
U
موجب شدن برانگیختن
drawing card
U
موجب جلب توجه
evinces
U
موجب شدن برانگیختن
evincing
U
موجب شدن برانگیختن
hysteroid
U
موجب اختناق رحمی
sidesplitting
U
موجب تشنج پهلوها
hysterogenic
U
موجب اختناق رحمی
ulcerative
U
موجب تولید زخم
inotropic
U
موجب انقباض ماهیچه
resolutive
U
محلل موجب فسخ
peristrephic
U
گرداننده موجب گردش
smoke screen
U
موجب تاریکی وابهام
suspensor
U
موجب تعلیق نگاهدارنده
lactogenic
U
موجب ترشح شیر
sufferance
U
سکوت موجب رضا
troubler
U
موجب تصدیع خاطر مزاحمت
belly laughs
U
هر چیزی که موجب خنده شود
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
belly laugh
U
هر چیزی که موجب خنده شود
silert gives consent
U
خاموشی موجب رضا است
motivate]
U
تحریک کردن موجب شدن
lutenize
U
موجب ایجاد جسم زرد
inbreed
U
موجب شدن بوجود اوردن
reductase
U
دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
suspensory
U
موجب تعویق بیضه بند
scarecrow
U
ادمک سرخرمن موجب ترس
scarecrows
U
ادمک سرخرمن موجب ترس
flunk
U
چیدن موجب شکست شدن
motivate
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivated
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivates
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivating
U
انگیختن موجب و سبب شدن
inure
U
معتاد کردن موجب شدن
inured
U
معتاد کردن موجب شدن
inures
U
معتاد کردن موجب شدن
occasion
U
موجب شدن فراهم کردن
flunked
U
چیدن موجب شکست شدن
flunks
U
چیدن موجب شکست شدن
occasioned
U
موجب شدن فراهم کردن
curiosity killed the cat
<idiom>
U
فضولی هم موجب دردسرمی شود
effecturate
U
موجب شدن انجام دادن
occasioning
U
موجب شدن فراهم کردن
ignominious
U
موجب رسوایی ننگ اور
detractive
U
سبک کننده موجب کسرشان
occasions
U
موجب شدن فراهم کردن
flunking
U
چیدن موجب شکست شدن
inuring
U
معتاد کردن موجب شدن
To break a habit makes one ill.
<proverb>
U
ترک عادت موجب مرض است .
this act provoked my inquiry
U
این کار موجب پرسش من است
denominative
U
مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
abortionist
کسی که موجب سقط جنین میشود
abortionists
U
کسی که موجب سقط جنین میشود
gaping stock
U
چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
blighters
U
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
in the clear
<idiom>
U
رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
riffled
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffles
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
gastrin
U
هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
riffling
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
breeding ground
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
hyperinsulinism
U
درخون که موجب کم شدن قند خون میگردد
blighter
U
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
new broom sweeps clean
<idiom>
U
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
riffle
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
breeding grounds
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
red reg
U
چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
anticatalyst
U
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
expansion bearing
U
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
humoral pathology
U
علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
quantity theory of money
U
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
an unclear condition which
U
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
prize
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
sound effects
U
عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
prizing
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
bergson criterion
U
ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
yellow bile
U
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
breach of trust
U
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
asylum
U
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
asylums
U
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
bond
U
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
capitulation
U
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
economic determinism
U
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
dogmatism
U
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
silence gives consent
U
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
sudatorium
U
حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد گرمخانه حمام
estrogen
U
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
equitable estate
U
در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
succour
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succor
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
dedication
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
liquefacient
U
عامل موجب ترشح ترشح کننده
edict of emancipation
U
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
rio treaty
U
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
originating
U
موجب شدن ناشی شدن
originates
U
موجب شدن ناشی شدن
originated
U
موجب شدن ناشی شدن
originate
U
موجب شدن ناشی شدن
liquidity preference theory
U
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
union shop
U
یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
letters of administration
U
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com