Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to start a motor
U
موتوری را بکار انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
actuate
بکار انداختن
actuate
U
بکار انداختن
exploit
U
:بکار انداختن
call forth
U
بکار انداختن
exploits
U
:بکار انداختن
to put in motion
U
بکار انداختن
exploiting
U
:بکار انداختن
operational
U
قابل بکار انداختن
to set to work
U
بکار وا داشتن یا انداختن
To operate something .
U
چیزی را بکار انداختن (موتور، دستگاه وغیره )
automotive
U
وسیله موتوری موتوری
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
physical motor pool
U
پارک موتوری ساختمان دار پارک موتوری تاسیسات دار
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
motor vehicle
U
خودرو موتوری
motorize
U
موتوری کردن
ferry
U
قایق موتوری
powerboats
U
قایق موتوری
pool
U
پارک موتوری
motorization
U
موتوری کردن
moped
U
دوچرخهی موتوری
mopeds
U
دوچرخهی موتوری
powerboat
U
قایق موتوری
pools
U
پارک موتوری
pooled
U
پارک موتوری
motorbike
U
دوچرخهی موتوری
motorbikes
U
دوچرخهی موتوری
motor vessel
U
کشتی موتوری
motor unit
U
یکان موتوری
gasboat
U
قایق موتوری
motorcades
U
کاروان موتوری
motor scooter
U
روروک موتوری
aerodyne
U
هواپیمای موتوری
push bikes
U
در برابردوچرخه موتوری
motor drive
U
محرکه موتوری
motor pool
U
پارک موتوری
motor fule
U
سوخت موتوری
motorboat
U
قایق موتوری
motorboats
U
قایق موتوری
push bike
U
در برابردوچرخه موتوری
ferrying
U
قایق موتوری
ferries
U
قایق موتوری
ferried
U
قایق موتوری
motorized
U
یکان موتوری
motorcade
U
کاروان موتوری
motorboat engine
U
قایق موتوری
daycruiser
U
قایق موتوری کوچک
motorboat racing
U
مسابقه با قایق موتوری
outboarder
U
راننده قایق موتوری
powerboat racing
U
مسابقه با قایق موتوری
pool equipment
U
وسایل پارک موتوری
panel truck
U
بارکش کوچک موتوری
powerboating
U
راندن قایق موتوری
power driven vessel
U
یگان شناور موتوری
diver
U
راننده قایق موتوری
speedboats
U
قایق موتوری سرعت
motor vehicle
U
وسیله نقلیه موتوری
motor transport
U
حمل و نقل موتوری
motorsports
U
ورزشهای با وسایل موتوری
motor launch
U
قایق موتوری کرجی
speedboat
U
قایق موتوری سرعت
parasailing
U
بلند شدن در هوا با چتر بکمک اتومبیل یا قایق موتوری بلند شدن در هوا با چتر بکمک قایق موتوری
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
motorcar
U
وسیله نقلیه موتوری اتومبیل
powerboat
U
قایق موتوری تفریحی یاماهیگیری
powerboats
U
قایق موتوری تفریحی یاماهیگیری
motorized
U
یکان موتوریزه محمول موتوری
convoy
U
کاروان دریایی ستون موتوری
convoys
U
کاروان دریایی ستون موتوری
drag boat
U
قایق موتوری مسابقه سرعت
cigarrette
U
قایق مسابقه بزرگ موتوری
kick over
<idiom>
U
موتوری که شروع به کار میکند
outboard motor
U
موتوری که روی قایق سوارشده
outboard motors
U
موتوری که روی قایق سوارشده
power mower
U
چمن زن یا علف چین موتوری
movement table
U
جدول حرکت ستونهای موتوری
automotive
U
تکنولوژی وسایل نقلیه موتوری
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
storm boat
U
نوعی قایق سبک هجومی موتوری
motors
U
موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
speedboats
U
کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
speedboat
U
کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
convoy assembly port
U
بندر محل تجمع ستون موتوری
motor traffic
U
رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
motor torpedo boat
U
قایق موتوری سریع السیراژدر انداز
motor-
U
موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
contact ion engine
U
موتوری برای ایجاد تراست درفضا
sea skiff
U
قایق موتوری به اندازه متوسط با کابین
tractive force
U
نیروی کشش وسایل نقلیه موتوری
motor
U
موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
cabin cruiser
U
کشتی کوچک موتوری ناو اتاقکدار
cabin cruisers
U
کشتی کوچک موتوری ناو اتاقکدار
motored
U
موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
holed
U
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
stepper motor
U
موتوری که طبق دستوری کامپیوتر به آرامی می چرخد.
holing
U
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
truck trailer
U
ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
holes
U
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
flag days
U
روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
stepping motor
U
موتوری که طبق دستوری کامپیوتر به آرامی می چرخد.
dead engine
U
موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
hole
U
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
sportfisherman
U
قایق موتوری بزرگ برای ماهیگیری دورازساحل
tractors
U
تراکتور یا ماشین شخم زنی گاو اهن موتوری
tractor
U
تراکتور یا ماشین شخم زنی گاو اهن موتوری
hydroplanes
U
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
predicted log racing
U
مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
parakiting
U
بلند شدن در هوا با چتر بکمک اتومیبل یا قایق موتوری
radialengine
U
موتوری که استوانههای ان بشکل پرههای چرخ قرارگرفته باشند موتورچرخی
hydroplaning
U
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplaned
U
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplane
U
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
whaleboat
U
قایق موتوری یا پارویی درازو باریک مخصوص صید نهنگ و غیره
critical engine
U
موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
turbofan
U
موتوری با میزان سوخت معین که تراست بیشتری نسبت توربوجت ایجاد میکند
let down
U
پایین انداختن انداختن
scooter
U
روروک مخصوص بچه ها قایق موتوری ته پهن روروک سواری کردن
scooters
U
روروک مخصوص بچه ها قایق موتوری ته پهن روروک سواری کردن
to jump-start an engine
U
موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
motor vehicle industry
U
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
users
U
بکار برنده
user
U
بکار برنده
abuse
U
بد بکار بردن
busy in
U
دست بکار
busy at
U
دست بکار
abused
U
بد بکار بردن
actuation
U
بکار اندازی
conspicuious consumption
U
بکار برده شد
commodious
U
بکار خور
applying
U
بکار بردن
practicals
U
بکار خور
put forth
U
بکار بردن
apply
U
بکار بردن
applies
U
بکار بردن
practical
U
بکار خور
abusing
U
بد بکار بردن
activation
U
بکار واداری
bleached
U
بکار رود
bleach
U
بکار رود
subornation
U
اغواء بکار بد
abuses
U
بد بکار بردن
actuator
U
بکار اندازنده
bleaches
U
بکار رود
knowledgeable
U
وارد بکار
applicable
<adj.>
U
بکار بردنی
suitable
<adj.>
U
بکار بردنی
useful
<adj.>
U
بکار بردنی
utilisable
[British]
<adj.>
U
بکار بردنی
utilizable
<adj.>
U
بکار بردنی
To put ones shoulder to the wheel.
U
تن بکار دادن
installed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
utilize
U
بکار زدن
utilising
U
بکار زدن
he is of no service to us
U
بکار ما نمیخورد
investiture with an office
U
برگماری بکار
get down to work
U
بکار پرداختن
applied
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
appointed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
deployed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
utilised
U
بکار زدن
inserted
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
utilises
U
بکار زدن
turn to
U
بکار پرداختن
handle
U
بکار بردن
to put forth
U
بکار بردن
to tackle to
U
بکار چسبیدن
serve
U
بکار رفتن
served
U
بکار رفتن
serves
U
بکار رفتن
usable
<adj.>
U
بکار بردنی
misemploy
U
بد بکار بردن
to come into operation
U
بکار افتادن
to make use of
U
بکار بردن
handles
U
بکار بردن
utilizing
U
بکار زدن
wage income
U
درامدمربوط بکار
applied
U
بکار بردنی
useable
U
بکار بردنی
utilizer
U
بکار برنده
utilizes
U
بکار زدن
drives
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
pre engage
U
از پیش بکار گماشتن
get to work
U
دست بکار زدن
answering
U
بکار امدن بکاررفتن
answers
U
بکار امدن بکاررفتن
he used violence
U
زور بکار برد
impressment
U
بکار اجباری گماری
answer
U
بکار امدن بکاررفتن
avocational
U
وابسته بکار فرعی
play upon words
U
جناس بکار بردن
multilaunching
U
اغاز بکار چندتایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com